کد خبر: ۱۲۸۵۸
۱۲ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
آیت‌الله خامنه‌ای همیشه نگرانی ما را برطرف می‌کردند

آیت‌الله خامنه‌ای همیشه نگرانی ما را برطرف می‌کردند

حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدعلی ملکی از زندانی‌های زمان شاه بوده است. او می‌گوید: آیت‌الله خامنه‌ای همیشه به ما امید می‌دادند که بالاخره رژیم باطل طاغوت رفتنی است.

صداقت دارد؛ شاید چون اهل علم است. و اهل علم نمی‌توانند محافظه‌کار باشند؛ آن‌ها در جستجو و پژوهیدن خود به دنبال داده‌های درستند تا به برآیند درست برسند و همان را هم بازگو کنند. شیخ محله رسالت در شرح سختی‌های زندان طاغوت اغراق نمی‌کند و حتی می‌گوید: «چون روحانی بودم ملاحظه می‌کردند و نسبت به دیگر زندانیان سیاسی کمتر شکنجه می‌شدم»؛ البته توضیح می‌دهد که «می‌ترسیدند ما روحانیان فرداروزی روی منبر رسوایشان کنیم.»

آشنایی بیشتر ما با حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدعلی ملکی، ساکن محله رسالت مشهد با شنیدن حرف‌ها و خاطرات او در محل کارش صورت گرفت-جایی‌که در آن سرگرم فعالیت‌های فرهنگی‌اش است- اما شما اگر بخواهید بیشتر درباره او بدانید، کافی است متن پیاده‌شده این شنیده‌ها را در ادامه بخوانید.

آیت‌الله خامنه‌ای نگرانی‌مان را رفع می‌کردند

اصالتا از همین خراسان خودمان است؛ هرچند نوع جنوبی‌اش. ملکی سال ۱۳۳۷ در روستای برکوکِ قاین به دنیا آمده، اما سال‌ها بعد، بعد از پشت‌سر گذاشتن مقطعی از طلبگی در مدرسه معصومیه بیرجند، راهی مشهدِ رضا (ع) می‌شود و در کنار امامش بر دانش حوزوی خود می‌افزاید. خود دروس حوزوی و نیز شرکت در بعضی جلسات، باعث می‌شود او به فکر آزمودن عرصه مبارزه در کنار طلبگی بیفتد؛ «رهبر معظم انقلاب شب‌ها بعد از نماز در مسجد امام‌حسن (ع) یا مسجد کرامت نهج‌البلاغه تدریس می‌کرند و شهیدهاشمی‌نژاد هم جلسات کانون بحث و انتقاد دینی را داشت. با شرکت در این جلسات و تاثیرپذیری از آنچه در حوزه خوانده بودم و بیانات امیرالمومنین (ع)، انگیزه مخالفت با رژیم شاه در من شکل گرفت.

آیت‌الله خامنه‌ای با نقل فرموده‌های امام‌علی (ع) مانند اینکه «حق را دولتی است و باطل را نیز دولتی یا جنبشی بی‌سرانجام»، غیرمستقیم نگرانی کسانی مثل من را از دوام حکومت شاه، رفع می‌کردند و به ما امید می‌دادند که بالاخره رژیم باطل طاغوت رفتنی است. یک‌سال بعد یعنی اواخر سال ۵۶ که در کشور راهپیمایی‌ها علیه شاه شروع شد، این آموزه‌ها را با حضور در تظاهرات به‌کار بستم.»

آیت‌الله خامنه‌ای با نقل احادیث امام علی(ع) نگرانی کسانی مثل من را از دوام حکومت شاه، رفع می‌کردند

 

اعلامیه‌های ماموران ساواک!

فعالیت‌های روحانی انقلابی محله رسالت با سفری تبلیغی به بروجرد در همان دوره ادامه پیدا می‌کند و با سفری دوباره در سال ۵۷، سالی که تقدیر بر پیروزی انقلاب رقم زده شده بود، به اوج خود می‌رسد: «ماه محرم بود و به‌عنوان روحانی برای تبلیغ به یکی از روستا‌های بروجرد در استان لرستان رفته بودم؛ «دِه‌یوسف‌علی» که اهالی به آن «دیسف‌علی» می‌گفتند. بعد از دو شب منبر رفتن، صبح روز دوم محرم دستگیرم کردند. همراه با من میزبانم هم که کدخدای دیسف‌علی و اسمش کریم جعفری بود، بازداشت شد که بعد از سه‌شب آزادش کردند.»

او ادامه می‌دهد: «ازآنجاکه محرم سال پیش هم به این خطه رفته بودم، ماموران رژیم می‌گفتند که سفرم سازمان‌دهی‌شده است! در بازجویی می‌گفتند چرا تو که خراسانی هستی به بروجرد آمده‌ای؟! دوره حکومت نظامی ازهاری و سخت‌گیری زیاد شده بود. البته از ساکم اعلامیه‌های امام را درآورده بودند، ولی من منکر شدم و گفتم اعلامیه‌ها مال من نیست؛ خود مامور‌ها آن را داخل ساکم گذاشته‌اند!»

ملکی درباره آن دوران به ما می‌گوید: «در زندان بروجرد در اتاقی ۱۲ متری به همراه دو نفر دیگر که یکی روحانی و خراسانی و دیگری کمونیست و اهل ملایر بود، حبس بودم. درِ این سلول همیشه قفل بود و گاه حتی برای قضای حاجت هم در را به رویمان باز نمی‌کردند. مواقعی هم پیش می‌آمد که مرا به انفرادی می‌فرستادند که‌قدر کوچک بود که آن نمی‌توانستم در آن پایم را دراز کنم؛ این وضعیت تا دوشبانه‌روز هم طول می‌کشید.»

 

فقط روضه بخوان!

او درباره یکی از اتفاقاتی که روانه انفرادی‌اش کرد، عنوان می‌کند: «مسئولان زندان با فرارسیدن روزهای تاسوعا و عاشورا از من و آقای قدوسی، هم‌بند روحانی‌ام، خواستند برای زندانی‌های عادی که بندشان از ما جدا بود، روضه بخوانیم. تاسوعا به عهده آقای قدوسی گذاشته شد و عاشورا به عهده من. برای دوسه‌هزارنفر زندانی‌ای که به روضه گوش می‌دادند، شعرهایی درباره ظلم یزید خواندم که معلوم بود به چه کسی کنایه می‌زنم! بو بردند و تذکر دادند که فقط روضه بخوان، اعتنا نکردم و آن‌ها بلندگو را قطع کردند.»

در زندان چون روحانی بودم نسبت به دیگر زندانیان سیاسی کمتر شکنجه می‌شدم

انقلاب به‌راحتی پیروز نشده؛ بی‌گمان، بوده‌اند کسانی که بهای به‌دست‌آوردن پیروزی را با تحمل سختی‌ها پرداخت کردند. روحانی مبارز محله ما می‌گوید: «در زندان کتکمان می‌زدند و شکنجه‌های روحی می‌دادند. البته نسبت به دیگر زندانیان سیاسی کمتر شکنجه می‌شدم؛ می‌ترسیدند ما روحانیان فرداروزی روی منبر رسوایشان کنیم. در هر حال شکنجه‌های روحی وجود داشت؛ آن‌ها به خودم، امام(ره) و دین و مذهب فحش می‌دادند و باعث آزارم می‌شدند.» 

 

از دست شما بی‌دین‌ها!

او یادآور می‌شود: «در میان همین مسئولان زندان آدم‌های خوبی هم داشتیم؛ مانند دو نگهبان به نام‌های میرزایی و شریفی که پُستشان هم‌زمان با هم بود؛ یکی از آنها روی پشت‌بام و دیگری در صحن زندان نگهبانی می‌داد. آنها در ساعات پست خود درِ سلول را باز می‌کردند و اجازه یک‌ساعت تنفس در محوطه را می‌دادند. برادر شریفی، روحانی و با من آشنا بود.»

سرسختی و پایمردی، ویژگی آنهایی است که ایمان واقعی دارند؛ ایمان به حق‌بودن راهی که می‌روند و پیروزی محتومشان در این راه. با سرسختی آنهاست که جبهه باطل به ستوه می‌آید: «افسری به‌نام سرگردگودرزی که رئیس زندان بود، به ما زندانی‌های سیاسی اعتراض می‌کرد و می‌گفت: از دست شما بی‌دین‌ها ۴۸ ساعت است پوتین‌هایم را از پا درنیاورده و نماز نخوانده‌ام»!

 

حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدعلی ملکی از زندانی‌های زمان شاه بوده است

 

اعتصاب غذا کردیم

ملکی می‌گوید: «زندانی کمونیست را به جایی دیگر انتقال داده بودند و ما دو روحانی مانده بودیم. هرکس از مقامات زندان را که می‌دیدیم، می‌پرسیدیم جرم ما چیست؟! آنها جواب نمی‌دادند، تا اینکه به دلیل زندانی‌شدن بدون ابلاغ جرم، اعتصاب‌غذا کردیم. بعد از سه‌شبانه‌روز اعتصابمان جواب داد و ما را به زندان خرم‌آباد بردند که زندانی‌های سیاسی بیشتری داشت و شرایط مساعدتر بود. ما به‌طور رسمی محاکمه شدیم و جرممان که همان فعالیت علیه رژیم بود ابلاغ شد؛ یک‌سال حبس بریدند.»

او ادامه می‌دهد: «۳۸ روز بعد، دولت بختیار سر کار آمد و بنا به مصالحی دستور آزادکردن زندانی‌های سیاسی را داد. شاه ۲۶ دی‌ماه رفته بود؛ خبر فرارش را در زندان شنیدیم.» این مبارز انقلابی می‌گوید: «با وجود سختی‌ها در زندان هیچ‌وقت از مبارزه پشیمان نشدم و حتی دوست داشتم مرا ببرند به زندان تهران تا با مبارزان آنجا هم آشنا شوم! الان هم اگر زمان برگردد باز هم حاضرم در راه باورم به زندان بروم.»

 

مردم سنگ‌تمام گذاشتند

او حالا سال‌هاست در خراسانش، در مشهد، در محله رسالت و در کنار اهالی خوب این محله زندگی می‌کند؛ همسایگانی که آنها را به ارزش‌های انقلاب باورمند می‌داند: «از سال ۶۳ ساکن خیابان مقداد هستیم؛ همسایه مردمی که اگرچه بیشتر کم‌برخوردار به شمار می‌آیند، همپای انقلابند؛ برای نمونه می‌توان به حضور هرساله‌شان در راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن اشاره کرد. امام‌خمینی (ره) فرمود که من یک موی پابرهنه‌ها را به کاخ‌نشینان نمی‌دهم؛ مردم محله رسالت یکی از مصداق‌های مردم مورداشاره امام (ره) هستند.»

این روحانی هم‌محله‌ای ما ادامه می‌دهد: «سال ۶۷ که امام (ره) فوت کردند، پیش‌نماز مسجد قبا بودم. یادم می‌آید مجلس ترحیمی گرفتیم که با شرکت و سنگ‌تمام‌گذاشتن اهالی، خوب و مفصل برگزار شد. مردم برای بهتر برگزارشدن مجلس از جیب خود هزینه کردند و دوهزار نفر اطعام شدند.»

 

جهاد علم

ملکی پیش از به‌فرجام‌رسیدن انقلاب اسلامی ایران در راه آن مبارزه کرده و حالا هم از کار خود راضی است؛ پیش از خداحافظی از او می‌پرسیم که آیا به آنچه می‌خواسته، رسیده است؛ می‌گوید: «هدفمان از مبارزه، پیروزی انقلاب بود که این اتفاق افتاد و نظام اسلامی محقق شد؛ الان هم معتقدم بهترین شخصیت جهان اسلام، رهبری نظام را بر عهده دارد و این لطف الهی بوده که قلب خبرگان را به آیت‌ا... خامنه‌ای و انتخاب ایشان به رهبری متمایل کرده است. در مجموع راضی‌ام اما دوست دارم وضعیت جامعه‌مان بهتر از این باشد؛ این اتفاق یعنی تحقق کامل نظام اسلامی که ان‌شاءا... با ظهور حضرت(عج) رخ خواهد داد.»

جوابمان را که می‌گیریم، این پژوهشگر را در محل کارش باقی می‌گذاریم تا به تدوين زندگي‌نامه بزرگان علوم و معارف ديني و مشاهیر و احياي متون كهن و... مشغول شود و شاید هم خاطرات روزگار تبلیغ و مبارزه را مرور کند.

 

* این گزارش یکشنبه، ۱۵ بهمن ۹۱ در شماره ۴۱ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام