کد خبر: ۱۳۳۴۰
۱۲ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
عکس با حرم

بست پایین خیابان بهترین زمینه برای دوربین خلیل عکاس بود

«خلیل عکاس»، قدیمی‌ترین عکاس محله پورسیناست. کسی که محدوده بست پایین حرم سال‌ها، بهترین زمینه عکس‌هایش بود و با دوربین «لوبیتل» خاطره زیارت زائران امام‌هشتم (ع) را به‌یاد‌ماندنی‌ترین یادگاری و باارزش‌ترین سوغاتی‌شان کرد.

آن روز‌ها برای هم یادگاری می‌نوشتیم، کنار کرسی می‌نشستیم، ساده لبخند می‌زدیم و عکس دسته‌جمعی می‌گرفتیم. دیوار‌های کوتاه خانه‌هایمان پر از قاب عکس‌های چوبی کج‌و‌راست و سیاه‌و‌سفیدی بود از کودکی پدر و مادر تا پیری پدربزرگ و مادربزرگ. هر بار لباس نو می‌پوشیدیم، موهایمان را آب و شانه می‌کردیم و احساس خوش‌تیپی به ما دست می‌داد. قبل از اینکه گرد و غبار پیری روی سر وصورتمان بنشیند، سری به عکاسخانه محله می‌زدیم، باد به غبغب می‌انداختیم و با اعتماد‌به‌نفس عکس یادگاری می‌گرفتیم. عکس‌فوری، عکس‌برقی، عکس با قلم‌کاری، عکس با لبخند‌های زورکی و البته همه به اندازه موجودی جیبمان. هنوز رد پای خاطرات قدیمی را می‌توان از لابه‌لای آلبوم‌های کاهی و رنگ‌و‌رو‌رفته پیدا‌کرد.

اما بهانه این مقدمه‌چینی‌ها و زنده‌کردن خاطراتی که کم‌و‌بیش برای همه ما مشترک است، شنیدن حرف‌ها و خاطرات کسی است که دقیق‌ترین و زیباترین تصاویر زندگی خیلی‌ها را ثبت کرده است. برای پل‌زدن به این خاطرات دور و نزدیک، به سراغ «خلیل عکاس»، قدیمی‌ترین عکاس محله پورسینا رفتیم و این‌بار ما او را جلوی لنز دوربین شهرآرا‌محله نشاندیم.

کسی که عمری بست پایین حرم، بهترین زمینه عکس‌هایش بوده است و با دوربین «لوبیتل» خاطره زیارت زائران امام‌هشتم (ع) را به‌یاد‌ماندنی‌ترین یادگاری و باارزش‌ترین سوغاتی‌شان کرده است. با اینکه دور چشمانش را خطوط گذر عمر شلوغ کرده است، اما هنوز مثل دوربینش دقیق و خوب می‌بینند. حال می‌خواهیم شرح حال سیاه و سفیدش را رنگی بنویسیم.

 

قاب خاطرات

در و دیوار مغازه‌اش پر از تصاویر زیباست، از کودکی خردسال با چشمان آبی تا چهره پیرمردی چروکیده، همه نوع چهره را می‌توان در انبوهی از قاب عکس‌های مغازه‌اش یافت. از خانه‌اش که چسبیده به دکان است، دو استکان چای داغ و خوش‌رنگ می‌آورد و کتاب سرگذشت رفاقتش با دوربین را باز می‌کند و از سطر اولش می‌خواند: در این ۳۰‌سال هر دوی ما پا‌به‌پای هم پیش رفتیم، دوربین روز‌به‌روز پیشرفته‌تر شد و من هم با‌تجربه‌تر، تا به حال با چند مدل دوربین از آنالوگ تا دیجیتال کار کرده‌ام، اما دوربین لویترم، رفیق خوبی است، اگر یک روز نبینمش دلم می‌گیرد.

 

قاب عکس‌هایی عکاسی«خوشایند» با «لوبیتل»

 

از دار قالی تا کادر دوربین

او، اما داستان خرید اولین دوربینش را این‌گونه بیان می‌کند: ۱۶ سالم بود که دار‌قالی را با خواهرم برپا کردیم، قالی می‌بافتیم و در آخر پولش را تقسیم می‌کردیم، ۱۷‌ساله بودم که با دختر‌عمویم ازدواج کردم، ما در زیرک آباد یکی از روستا‌های اطراف کاشمر زندگی می‌کردیم و خانه عمویم مشهد بود، فرسنگ‌ها با هم فاصله داشتیم و من آن زمان توان زندگی در مشهد را نداشتم به ناچار همسرم به روستا آمد و با شوق فراوان قالی‌بافی را آموخت و با من و خواهرم همراه شد.

حاجی‌زاده ادامه می‌دهد: زیرک‌آباد روستای دور‌افتاده و محرومی‌بود، زندگی سختی داشتیم و دخل‌و‌خرجمان با هم یکی نبود، روزگار وادارم کرد که همسر و فرزندم را تنها بگذارم و با پدر خدا بیامرزم در کاشمر مقنی‌گری کنم، اوضاع نابسامانی بود، تصمیم گرفتم به مشهد مهاجرت کنم و حاصل دسترنج من و همسرم که یک قالی ۱۲‌متری بیشتر نبود را ۳ هزار تومان فروختیم و اولین دوربین عکاسی‌ام را خریدیم.

 

عکاسی از زائران

حالا این جوان ۲۰‌ساله با دوربین چوبی‌اش که تمام سرمایه و ثمره تار‌و‌پود خودش و قالی‌اش است، به دنبال مکانی برای شروع کار می‌گردد و دیدن یکی از دوستان قدیمی‌که تجربه‌ای در این کار دارد، فرصت مناسبی است که او قدرش را می‌داند، خودش این‌گونه می‌گوید: به لطف نگاه گرم امام رئوف و کمک همشهری قدیمی‌ام دیری نپایید که با چم‌و‌خم عکاسی دور حرم آشنا شدم و کار را به‌صورت جدی شروع کردم.

 

خلیل عکاس بعد از ۱۶‌سال عکاسی از زائران حضرت‌رضا (ع)، مغازه کوچکی دیوار‌به‌دیوار منزلش راه انداخت 

برکتی به اندازه دریا

زائران دعایم می‌کردند و با رضایت پول می‌دادند، یک تومانی‌هایی که می‌گرفتم قطره بود، اما به اندازه دریا برکت داشت. خانواده‌ها پر‌جمعیت بود، اما صمیمی و همین صمیمیت باعث می‌شد که عکس‌های آن زمان گرم‌تر از عکس‌های این روز‌ها به نظر می‌رسید. من هم با نیت خادمی‌حریم مقدس برای این خانواده‌ها عکس می‌گرفتم تا این یادگاری که با خود می‌برند ماندگار شود.

دیری نپایید که با بیشتر خادمان و عکاسان دور حرم رفیق شدم. همیشه چند حلقه فیلم اضافه همراهم داشتم، یادم هست یک روز حرم خیلی شلوغ بود و زائران زیادی آمده بودند، بازار ما هم گرم گرم بود، آن‌قدر عکس گرفتم که همه فیلم‌هایم تمام شد و مجبور شدم از یکی از دوستانم قرض بگیرم و آخر شب هم با درآمد آن روزم یک تلویزیون "رکو" سیاه و سفید ۱۲ اینچ از پنجراه خریدم تا بالاخره ما هم بتوانیم "چاق و لاغر" و "سلطان و شبان" و خیلی از سریال‌های قشنگ آن دوران را ببینیم. از برکت پول عکاسی زائران امام رضا (ع) بعد از چهار سال زندگی در مشهد با کمک پدرم قطعه زمینی در منطقه پورسینا (بازه شیخ سابق) خریدم و به مرور آجر روی آجر گذاشتم تا چهاردیواری زندگی‌مان ساخته شد.

 

همسری همراه

بعد از ۱۶‌سال عکاسی از زائران حضرت‌رضا (ع)، مغازه کوچکی دیوار‌به‌دیوار منزلش راه انداخت و "عکاسی خوشایند" افتتاح شد و خیلی زود عکاسی خوشایند جایش را بین هم‌محله‌ای‌ها باز کرد.

خلیل عکاس موفقیت و پیشرفتش را مدیون همسرش می‌داند و می‌گوید: همسرم یار و یاور همیشگی‌ام بود و هیچ‌وقت در سختی‌ها مرا تنها نگذاشت و حتی بعد از اینکه دوربین فیلمبرداری خریدیم، کار با دوربین را خیلی زود یاد گرفت و در مجالس کمک من بود. چون نسبت به کارمان احساس مسئولیت زیادی داشتیم و سعی می‌کردیم وظیفه‌مان را به بهترین صورت انجام دهیم، همسایه‌ها هم به ما اعتماد کردند و ثبت لحظه‌های غم و شادی شان را به ما سپردند و ما هم با افتخار خاطرات بهترین روز‌های زندگی هم‌محلی‌هایمان را ثبت می‌کردیم.

ثمره زندگی

ثمره زندگی این عکاس قدیمی‌محله ما پنج فرزند است که اهالی از آنان به خوبی یاد می‌کنند و او داشتن فرزندان خوب را از نعمت‌های خداوند و لطفی که خدا به او داشته است، می‌داند.

قاب عکس‌هایی عکاسی«خوشایند» با «لوبیتل»

راضی‌ام به رضایش

۵۰ سال از خدا عمر گرفته‌ام و حدود ۳۰‌سال سابقه کار دارم، اما بیمه نیستم و برای امرار معاش با این سن و سال و بیماری‌های مختلفی که در وجودم جا‌خوش کرده است، هر روز درِ مغازه را به امید خدا باز می‌کنم تا زیر الطاف رحمتش، کسی در مغازه را بزند و روزی ما برسد.

حرف‌هایش به اینجا که می‌رسد صدای بانگ موذن هم از گلدسته‌های مسجد نیمه‌ساز محله پورسینا شنیده می‌شود، آستین را بالا می‌زند، وضو می‌گیرد و آماده رفتن به مسجد می‌شود و زیر لب می‌گوید: راضی‌ام به رضای تو.

 

* این گزارش در شماره ۴۷ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۱۹ فروردین ماه سال ۱۳۹۲ منتشر شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام