کد خبر: ۱۲۸۰۶
۰۸ شهريور ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
حسینیه جوادالائمه(ع) روی دست نوجوان محله می‌چرخد

حسینیه جوادالائمه(ع) روی دست نوجوان محله می‌چرخد

محمد صدیقی می‌گوید: بیشتر کار‌ها را به‌دست بچه‌های محله می‌سپاریم. نوه‌ام، امید که امانتی الهی بود، همه کار‌های فنی و صوتی حسینیه را انجام می‌داد و حالا که دیگر بین ما نیست، بچه‌های محله بیشتر از قبل پای کار آمده‌اند.

مقصدمان حسینیه جوادالائمه (ع) بود؛ مکانی که بین ایثارگران یک و سه قرار دارد و به‌راحتی پیدایش کردیم. اما آنچه بیش‌از هر تابلو و نشانی راهنمایمان بود، نوای غریب و دل‌نشین مداحی بود که از دل این حسینیه برمی‌خاست و پاهایمان را به‌سوی خودش می‌کشید.

صدای کودکانه‌ای که می‌خواند: «به عزادار امام‌حسین (ع) سلام، به گرفتار امام‌حسین (ع) سلام». با هرقدمی که به مقصد نزدیک‌تر می‌شدیم، این نوا رساتر می‌شد و قلب‌ها، بی‌اختیار، هماهنگ با آن می‌تپید.

امسال دهه آخر صفر، حال و هوای حسینیه جوادالائمه (ع) از هرسال پرجنب‌وجوش‌تر بود. گاهی درد، نه‌تنها مانع حرکت نمی‌شود، که خود محرکی می‌شود برای اتحادی بزرگ‌تر.

حدود هفت‌ماه پیش، حادثه‌ای ناگوار، قلب هیئتی‌های این حسینیه را به درد آورد. اما همان مصیبت، سبب شد بچه‌های بیشتری پای کار بیایند و حلقه این هیئت کودک و نوجوان، گسترده‌تر از قبل شود.

هرچند این حسینیه ۲۳ سال است که پناهگاه دل‌های عاشق است، هیئت متشکل از کودکان و نوجوانانش فقط شش‌سال است که شکل گرفته؛ عاشقانی که در دهه اول محرم، دلدادگان امام‌حسین (ع) را همراهی می‌کنند و در دهه آخر صفر، زائران امام‌رضا (ع) را.

 

اعتماد به کودکان و نوجوانان

آن‌طور‌که مطلع شدیم، هر‌سال در دهه آخر ماه صفر، کودکان و نوجوانان محله ایثارگران در اینجا گرد هم می‌آیند تا پیش از اذان مغرب، مراسم عزاداری برپا کنند و پس از آن، دست‌های کوچک، اما پرتلاششان را برای خدمت به زائران و هیئت بگشایند.

محمد صدیقی، مسئول حسینیه جوادالائمه (ع)، در گوشه‌ای از همین فضای پرازدحام، داستان حسینیه را برایمان روایت می‌کند؛ «این حسینیه را سال۱۳۸۱ بنا نهادیم تا در راه ائمه اطهار قدمی برداریم و خدمتگزار باشیم.

کارمان را با مراسم دعای ندبه و کمیل آغاز کردیم و پس از مدتی، برنامه هفتگی قرآن را سه‌شنبه‌شب‌ها به آن افزودیم. اما شش سال است که به‌صورت ویژه، در دهه اول محرم و دهه آخر صفر، مراسم مجزایی برای کودکان و نوجوانان تدارک دیده‌ایم.»

این ساکن محله ایثارگران ادامه می‌دهد: در این دو دهه، بیشتر کار‌ها را به دست خود بچه‌های محله می‌سپاریم. در دهه آخر صفر که اینجا میزبان زائران امام‌رضا (ع) هستیم، همین نوجوانان با‌غیرت، علاوه‌بر برگزاری مراسم عزاداری، پیش‌قدم خدمت به میهمانان می‌شوند.

صدایش وقتی به ادامه داستان می‌رسد، کمی گرفته‌تر، اما عمیق‌تر می‌شود. می‌گوید: نوه‌ام، امید که امانتی الهی بود، همه کار‌های فنی و صوتی حسینیه را انجام می‌داد. اما او را خدا پس گرفت و دیگر بین ما نیست. حالا بچه‌های محله همت کرده‌اند و بیشتر از قبل پای کار آمده‌اند تا کاری بر زمین نماند.

سپس با نگاهی به جمعیتی که مشغول خدمت هستند، اضافه می‌کند: پسرم، رضا، پدر امید، با وجود دلی شکسته، سر خود را با همین بچه‌ها گرم کرده است. تمام همت او این شده است که برای این بچه‌ها کاری کند و این راه، ادامه پیدا کند.

 

حسینیه جوادالائمه(ع) روی دست نوجوان محله می‌چرخد

 

پدر امید‌ها

رضا صدیقی، یکی از خادمان حسینیه جوادالائمه (ع)، چهره‌ای آشنا برای همه بچه‌های محل است. او که بیشتر وقتش را پای کار و در کنار نوجوانان می‌گذراند، با چشمی پر از مهر از آنها سخن می‌گوید؛ «در این حسینیه، بار اصلی مراسم در دهه اول محرم و آخر صفر، بر دوش همین کودکان و نوجوانان است.

امید گفته بود اگر من نیستم، امید‌های زیادی در محله هستند. کار‌هایی که قرار بود برای من انجام بدهید، برای آنها انجام دهید

در دهه اول محرم، ابتدا خودشان عزاداری می‌کنند، سپس با کمال ادب و احترام، به پذیرایی از بزرگ‌تر‌ها در مراسم می‌پردازند. آنها در همه‌چیز، از عزاداری تا خدمت‌رسانی، یار و یاور ما هستند.»

حرف که به امید می‌رسد، صدایش از جایی در عمق قلبش برمی‌آید؛ «پسرم امید، دست راست من در این حسینیه بود و همه کار‌ها را انجام می‌داد. هفت ماه از رفتنش می‌گذرد و در این مدت، بچه‌های محل که او را می‌شناختند، بیش از پیش پای کار آمده‌اند. انگار می‌خواهند جای خالی او را برایم پر کنند تا کار سیدالشهدا (ع) بر زمین نماند.»

او ادامه می‌دهد: امید به‌خاطر یک سهل‌انگاری دچار برق‌گرفتگی شد و از دنیا رفت. ما ماندیم و جای خالی او. اما یکی از بستگان نزدیک، او را در خواب دیده بود. امید در خواب گفته بود «به پدرم بگویید اگر من نیستم، امید‌های زیادی در محله هستند. کار‌هایی که قرار بود برای من انجام بدهید، برای آنها انجام دهید.»

من هم حالا بیشتر از قبل برای این بچه‌ها وقت می‌گذارم؛ برنامه‌های مختلفی مثل استخر، سینما و اردو ترتیب می‌دهیم. امسال حتی یک چای‌خانه کوچک در این مراسم برپا کرده‌ایم.

و در پایان با غروری پدرانه می‌گوید: در دهه آخر صفر که زائران را در حسینیه اسکان می‌دهیم، این بچه‌ها در همه کار‌ها کمک می‌کنند. حتی عده‌ای از آنها داوطلب شدند تا کفش‌های زائران را واکس بزنند. اینجا فقط یک حسینیه نیست؛ یک خانه است و آنها همه خانواده من هستند.

 

حسینیه جوادالائمه(ع) روی دست نوجوان محله می‌چرخد

 

خادم کوچک هیئت

مهدیار شاهی، نوجوان دوازده‌ساله‌ای که صورتش از شوق خدمت می‌درخشد، از کودکی با این حسینیه بزرگ شده است. او می‌گوید: پدرم هر هفته مرا به اینجا می‌آورد. مداحی را هم همین‌جا و در مسجد امام خمینی (ره)، در خیابان ایثارگران۸، یاد گرفتم.

او که حالا خودش یکی از خادمان کوچک حسینیه است تعریف می‌کند: وقتی بزرگ‌تر‌ها به مراسم می‌آیند، ما از آنها استقبال می‌کنیم؛ برایشان چای می‌ریزیم و در پذیرایی کمک می‌کنیم.

اما چهره‌اش وقتی به یاد امید می‌افتد، برای لحظه‌ای غمگین می‌شود؛ «وقتی شنیدیم امید فوت کرده، خیلی ناراحت شدیم. امسال جای او واقعا خالی است.»

مهدیار از انگیزه‌های دیگر بچه‌ها برای آمدن به حسینیه هم می‌گوید؛ «هر سه‌شنبه مراسم قرآن‌خوانی داریم. به بچه‌هایی که قرآن می‌خوانند، بلیت استخر، خوراکی و کتاب هدیه می‌دهند.»

در پایان، با لبخندی رضایت‌بخش درباره آقای صدیقی بیان می‌کند: با همه شیطنت‌هایمان، آقای صدیقی با ما خیلی صبورانه برخورد می‌کند و برایمان کلی برنامه و کار خوب دست‌و‌پا می‌کند.

 

صدای مهربان کودکی در حسینیه

محمدجواد افضلی‌خجسته، مداح یازده‌ساله‌ای که هنوز کمی خجالت در صدایش موج می‌زند، حدود یک‌سال است به جمع خانواده حسینیه جوادالائمه (ع) پیوسته. او که پیش از این در خانه تمرین می‌کرد، حالا عشقش را در جمع بچه‌های هم‌سن‌وسال خود پیدا کرده است و می‌گوید: اینجا علاوه‌بر مداحی برای بچه‌ها، در برپایی مراسم به آنها کمک می‌کنم.

محمدجواد با جدیتی فرای سنش که نشان از پختگی دارد، درباره امید حرف می‌زند؛ «امید را در همین مراسم دیده بودم. ما بچه‌های محله، تلاش می‌کنیم که جای خالی او را در مراسم پر کنیم. یکی از کار‌هایی که من با افتخار انجام می‌دهم، پذیرایی از عزاداران است.»

 

* این گزارش شنبه ۸ شهریورماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۱۵ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:44