حسین برادرانفر خبرنگار شهرآرا محله ۱ و ۲ است. او از سال ۱۳۹۹ این مسئولیت را برعهده دارد و هر هفته ظرفیتهای هویتی و فرهنگی محلههای مناطق ۱ و ۲ مشهد را به مخاطبان معرفی میکند.
ورود برادران به دنیای مطبوعات در سال۱۳۸۸ و با روزنامه شهرآرا بوده است.
کوچه شهید طاهری ۸ واقع در شهرک حجت (شهید درودی ۷) کوچهای بنبست است و بهگفته قدیمیها سابقه سکونت در آن به پانزده سال قبل بازمیگردد. بیشتر ساکنان اینجا، سابقه ۱۰ تا ۱۲ سال سکونت دارند.
محمد هماور تعریف میکند: حمامی گفت: نمیدانم کدام از خدا بیخبری گفته حمامکردن در حمام جدید، آدم را پاک نمیکند، بلکه نجستر هم میشود! الان چندهفته است که مشتری برای ما نمیآید. بعداز این همه، خرجکردن باید از جیب بخورم.
محمدرضا ریاحینژاد میگوید: متاسفانه پارچههای ایرانی جدید مانند پارچههای قدیم مرغوبیت و مقاومت لازم را ندارند. این کار باعث استقبالنشدن از جنس ایرانی و اقبال مردم به جنس خارجی شده است.
علیاصغر حسنپور تعریف میکند: مرحوم مادرم دختر یکی از حاجیهای محله را برایم در نظر گرفته بود. من آوازه او را شنیده بودم، اما ندیده بودمش. مادرم تنهایی رفته بود و حسابی حاجی را آماده کرده بود.
محمودعبدی تعریف میکند: تا پنجاه سال پیش، زمینهای روستای مهدیآباد با قناتی آبیاری میشد که از کنار مسجد میگذشت و نمازگزاران با آن وضو میگرفتند و معتقد بودند این آب باعث برکت مزارع و باغات آنها میشود.
محمد شاهرودی متولد سال۱۳۰۴ محله جنت مشهد، تنها بازمانده نسل دهه ۲۰ تئاتر ایران و مشهد بود که با سابقهای ۵۰ساله در تئاتر گنجینهای از خاطره و تجربه در سینه داشت.
مرتضی اصغری ساکن محله نوده از نهسالگی کاراته را بهصورت حرفهای شروع کرده است. او تاکنون چهار مقام اولی و یک مقام دومی استان را در رشته کاراته و رتبه اول مسابقات کشوری را به دست آورد.
علی اکبر جهان تعریف میکند: عملیات کربلای ۵ درست دو هفته بعداز عملیات کربلای ۴ در منطقه عملیاتی بصره و شلمچه آغاز شد. نقطه آغاز عملیات نیروهای ما از محلی به نام «دریاچه پرورش ماهی» بود.
رضا فرهمندیان سیویکساله، جوان خوشمشرب و اهل موسیقی، در محله ابوطالب چندسالی میشود که مغازه کافیشاپش را در حاشیه خیابان حرعاملی راهاندازی کرده و به این شغل مشغول است. پشت پنجره مغازه یا بهتر بگویم کافیشاپ او در خیابان حر عاملی این عبارت نوشته شده است: «قهوه برای پاکبانان عزیز و زحمتکش شهرمان رایگان میباشد.»
امیرقالیچی از ۴ سالگی عاشق فوتبال است، از همان وقتی که پدرش برای کادو تولد، توپ فوتبال میخرد و هر روز یک ساعت با او بازی میکرد. امیر بعد از بازی در زمینهای خاکی حالا تیمداری فوتبال میکند.