مشهد - صفحه 43

اینجا بازاری در قلب محله سراب مشهد است و نامش یادگاری از آب قنات سناباد. آنجا که آب این قنات در محدوده خیابان سعدی فعلی نمایان می‌شد و با گذر از بازارچه سراب و آب انبارهایش، به سوی حرم می‌رفت. 
این مجموعه‌دار ماکت‌های هواپیما می‌گوید: علاوه بر احساس و اشتیاقی که به هواپیما و پرواز دارم، باید بگویم که دلم می‌خواست یک مجموعه جمع‌وجور از تاریخ هوانوردی دنیا را داشته باشم.
فاروق تیموریان هنرمندی است که دستی هم بر آتش ورزش‌های رزمی دارد و به همین‌دلیل خودش را «شاعر مبارز» معرفی می‌کند. «عشوه‌های قرن هفتم» کتاب شعر او‌ست که در سال‌۱۳۹۴ به چاپ رسیده است.
استاد ایرج خواجوی در دوران کودکی حدود سه سال نزد برخی از هنرمندان روس آموزش دیده بود. این هنرمند معلم بود و بعد از بازنشستگی به آموزش هنر‌های تجسمی مشغول شد و شاگردان زیادی در مشهد تربیت کرد.
حاج اکبر نجاتی می‌گوید: فکر می‌کردم از موج انفجار پاهایم تا خورده است، اما وقتی سر چرخاندم به سوی پاهایم، دیدم استخوان پای راستم کاملا شکسته و پایم فقط به شلوارم آویزان است. بدون هیچ نقطه اتصالی به بدنم...»
زمان جنگ که تعداد کمی از مردم امکاناتی مانند ماشین یا تلفن داشتند، مادر ماریا مغازه کوچک جلو خانه‌شان را به اتاق تلفن تبدیل کرده بود تا همسایه‌ها بتوانند راحت‌تر از احوال اقوامشان باخبر باشند.
درست ۲۴ شهریور ۱۳۶۰ جایی در کوچه‌های خیابان نخریسی، پشت بیمارستان امدادی مشهد، اتفاق افتاد؛ اما فردای آن روز هیچ روزنامه‌ای ننوشت: «دیروز راس ساعت ۳:۳۰ دقیقه یک جوان انقلابی ترور شد»