کسب و کار - صفحه 14

حاج‌محمود نصیری می‌گوید: آقای وارسته، خواروبارفروش محل دوسه‌سال بعد از من به این اینجا آمدند. مرحوم‌حاج‌آقای‌سیادت متولی اصلی چاپخانه سیادت نیز از قدیمی‌های محله بودند.
شاید بار‌ها برای علی مُرگانی که بیماری cp  یا همان فلج مغزی کنترل حرکتی‌اش را مختل کرده، نزدیک میدان شریعتی در محله احمدآباد در حالی که کاغذ‌های تبلیغاتی مغازه‌ها را به دست مردم می‌دهد، دیده‌اید.
حاج‌محمدرضا نصراللهی تعریف می‌کند: حاج‌اصغر بستنی دقت، یک دوچرخه داشت؛ از آن دوچرخه‌های دومیل تو‌پر. فصل توت که می‌شد، می‌رفت توت می‌تکاند و می‌ریخت توی طبق.
مهدی سالمیان می‌گوید: یک‌بار به تقلید از روش پدر یک استکان چای جلو یک پیرزن گذاشتم. خریدی نکرد و رفت. روز بعد او با کاروانی از بانوان سالمندشیرازی آمد.
علی‌اصغر غفوری‌مقدم بستنی‌فروشی سیار را توی بشکه‌های چوبی شروع کرد و به مغازه بزرگی در خیابان شاه‌آباد یا همان علیمردانی فعلی در محله ایثار رسید که همیشه خدا صف مشتری‌هایش تا وسط بیست‌متری می‌رسید.
محمد و علی بیگ‌زاده دو برادری هستند که سال‌ها است در خیابان رسالت با کار صادقانه برای خود اسم و رسمی پیدا کرده‌اند، آنها صداقت در کار را رمز موفقیت خود می‌دانند.
علی گل‌محمدی این دستگاه‌ها را بیش‌از پنجاه سال قبل برای تولید جوراب خریده بود و تا دو سال قبل هم با آن جوراب تولید می‌کرد؛ اما با رفتن شاگردش، چون خودش دیگر توانی ندارد، کار متوقف شد و همچنان نخ‌ها بدون استفاده روی آن سوارند.
اگر شما موتورسوار باشید فرقی نمی‌کند کجای رضا‌شهر از خرابی موتورتان مانده باشید چرا که حتما از دو نشانی تعمیرگاهی که از مردم می‌گیرید، یکی مربوط به تعمیرکار کوچه رز است؛ «برو پیش اوستاعباس.»
نیره الداغی می‌گوید: مدتی پیش عروس و مادرشوهر با داماد آمده بودند. عروس چشمش لباسی را گرفته بود. قیمتش هم زیاد نبود، اما مادر داماد تأکید داشت لباس دیگری انتخاب کند. کار به دعوا رسید.
حاج علی گل محمدی می‌گوید: از همان اول هم به خودم قول دادم که هوای زائران را داشته باشم. الان هم با کمترین سود جوراب دست زائر می‌دهم. به برکت همین دعای زائران تا حالا دستم را پیش کسی دراز نکرده ام و در این سن سرحال و سلامتم.
در یک بازارچه در چهارراه مخابرات قاسم‌آباد، پشت میز یکی از غرفه‌ها یک زوج نشسته‌اند که دلیل شکل‌گرفتن کار‌های هنری زیبا و حال خوب برای مشتریانشان هستند.
در مرکز مشاوره و امدادگل و گیاه محله حجاب می‌توانید یک کشاورز خبره شوید.
«زهرا کاهه» بانوی ساکن محله مهرگان است که گلخانه سرسبزش را بهانه‌ای قرار داده است برای نشر همدلی میان همسایه‌ها. او گل می‌فروشد، کتاب می‌خواند و دیگران را به دنیای آرامش‌بخش دین و طبیعت دعوت می‌کند.
سمانه دوستی‌نیا آثار متعدد نگارگری دارد. او ایوان طلا، سقاخانه، معراج رسول گرامی اسلام (ص)، بت‌شکنی حضرت ابراهیم (ع) را نگارگری کرده و تا کنون آثارش را در نمایشگاه‌های متعدد خارج از کشور عرضه کرده است.
الهام شیعه‌زاده روزگارش را با هنر کاغذ و چسب گذرانده؛ هنری که از همان دوران کودکی، در وجودش خانه کرده و امروز به دید یک شغل به آن نگاه می‌کند. او با ترکیبی که خلق می‌کند، هنری دلچسب را به هنردوستان، هدیه می‌دهد.
اینجا مسجد امام‌رضا (ع) در محله نقویه است؛ جایی که قرار نیست فقط پایگاه برنامه‌های مذهبی باشد و هیئت‌امنای آن به‌نیت بهبود اوضاع اقتصادی خانواده‌ها، بخشی از فضا را به فعالیت اقتصادی بانوان محله اختصاص داده‌اند. روز‌های شنبه حیاط مسجد امام‌رضا (ع) به بانوان اختصاص دارد.
مجید هادی‌زاده می‌گوید: پدرم نقل می‌کرد روزگاری در مغازه پدربزرگم ۱۰ نفر کارگری می‌کردند و این رونق مغازه‌ها هم به‌دلیل این بود که خبری از کارخانجات کفش نبود و مردم معتقد به پوشیدن کفش‌های دست‌دوز بودند.
زهرا‌ صحرایی معتقد است اگرچه این کار سود زیادی ندارد، برای زحمتی که دارد برکت عجیبی با خودش دارد و تاکنون خیلی از آرزو‌های خودم و بچه‌هایم را برآورده کرده‌ام.
روایتی از سپیده و سحر عین‌الله قضایی که رشته تحصیلی‌شان «سراجی» است و به‌دلیل عجین‌بودن با روحیات هنری‌شان و به پیشنهاد برادرشان آن را انتخاب کرده و حالا در این رشته به درآمدزایی خوبی رسیده‌اند.
آن‌طور‌که حسینعلی متمدن‌مارشک توضیح می‌دهد، از وقتی قیمت سماور دو قِران بود تا حالا که چند‌میلیونی شده، پای سماور است، اما ۱۰‌سالی هست که دیگر تولید نمی‌کند و صرفا مشغول تعمیرات است.