علیاصغر کربلایی پورصفری سال ۳۶ مغازهاش را در خیابان آیتالله عبادی راهاندازی کرد و از ۲۵ سال پیش فقط تعمیر ساعت انجام میدهد.
حاج محمد، رنگرز ۸۰ ساله میگوید: تعدادرنگرزهای مشهد خیلی کم شده و ۳، ۴ تا بیشتر در مشهد نیست. قدیما ۳۰تا بیشتر بود. آن زمان روزی صدتا تین ۱۷کیلویی از چشمه آب میکردم و میآوردم دکان رنگرزی.
حاج محمد حسینقنبری از همان ۴۰ سال پیش که نخستین نانوایی تنوریاش را در محله طلاب مشهد راه انداخت هنوز محکم، قوی و با اراده است.
جواد اکبرپور ۲۰سال دارد و آنطور که میگوید از همان خردسالی انگار نافش را با حلاجی بریدهاند؛ دو نسل پیش از او هم در همین شغل بودهاند و یک جورهایی حلاجی در خون خانواده اکبرپور است.
در محله جاهدشهر و چند قدمی بوستان ۱۵ روزبازاری است که تنها پنجشنبهها دایر است. این بازار چند سالی میشود که در یک زمین نسبتا بزرگ قرار گرفته است و بسیاری از اهالی محله با آن آشنا شدهاند.
خیابان چهار طبقه به سمت بازار جنت، سمت راست خیابان محل اصلی ساعتفروشان قدیمی و نیمهقدیمی مشهد است. همان راستهای که بیشتر عروس و دامادها به آنجا میروند و ساعتهای خود را از همان جا تهیه میکنند.
عتیقهفروشی منصور شاهی در بازار زیست خاور حسابی دیدن دارد. اینجا از سکههای قاجار و آلبوم اسکناس بگیر تا اتو زغالی و رادیو نفتی و سماور مسی و موجود است.
محمد ظریفرفائیزارع میگوید: یک روز سرهنگی که سید بود از جلوی مغازهام رد شد، دید قهوهخانه را جمع کردم و نوشابه آوردم. آن زمان میگفتند «آببندی»، دوغ و لیمونات و... بود.
حدیث معروف «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ»، خط مشی زندگی سیدمحمد گوهری است. او سالهای جوانی را در التهاب و کشمکش جنگ گذراند و امروز در سنگر کار و تولید، همچنان بر رسالت اصلی خود استوار است.
رضا خوشدل هم حساب دفتری دارد، هم قسطبندی میکند. همه مشتریهایش را میشناسد. اینوسط کسانی هم هستند که قسطها را بهموقع پرداخت نکنند اما این خلف وعدهها پشیمانش نکرده است.
گل فروشی بهترین شغل دنیاست، یک شغل شاد که هیچوقت برایت خستهکننده نیست. افرادی که به گلفروشی میآیند حداقل برای چند لحظه غصههایشان را فراموش میکنند و شادی در چهرهشان دیده میشود.
قدیمیهای این بازار خیلی زحمت میکشیدند، ما هرچند روز یکبار باید به تهران میرفتیم و پارچه میخریدیم و بسیاری از شبها در گارگاه میماندیم تا کار دوخت و دوز مانتوها تمام شود.
گلهای مغازه محمدرضاثابتبیرجندی که در جوار بیمارستانامالبنین است، مصنوعیاند. او میگوید: گلهای طبیعی برای برخی بیماران حساسیت ایجاد میکند و مشکلزاست؛ بنابراین گل مصنوعی را برای هدیه به بیماران مناسبتر دیدم.
جواد سودمند میگوید: مصرف روزانه چایکوهی یا برگ کاکوتی در چای، علاوه بر خوشطعم کردن آن، برای سرماخوردگی و حساسیتهای فصلی نیز مفید است.
وارد خیابان ابوذر که میشوی از همان ابتدای خیابان بوی تخمه و آجیل در فضا پیچیده است و تو را به طرف خودش میکشاند؛ تخمه داغ طلّاب. هادی فروغینژاد نصف عمرش را آجیل فروشی کرده و از قدیمیهای این حرفه در طلاب است.
به پل راهآهن نرسیده، مغازههای زیادی را میبینی که بر سر در آنها نوشته شده است: «خرج کارفروشی»، این مغازهها پر است از زیپ، دکمه، لایهچسب، نخ و سوزن، خطکش خیاطی. خرجکار یعنی لوازم خیاطی.
بخشیها اولش مغازه خیلی کوچکی بهاندازه پراید داشتند. سطل خالی را که میبردی، روی آن شماره میزد، توی آن شیر را مایه میکرد و فردا سطل پر از ماست را تحویل میداد.
مشتریانم همه یکی بهتر از دیگری هستند. آنها بعد از بیمار شدنم هوایم را داشتند و به من سر میزدند. الان هم هر روز ساعت۹ صبح وقتی از میدانبار سبزی میآورم، سبد به دست جلوی درِ مغازه منتظر میمانند.
سیدرضا سادات، متصدی شیرینیسرای سادات، بیش از ۳۵ سال است در محله گاز با شیرینیهای متنوع کام مردم را شیرین میکند. او کارش را در کودکی به عنوان کارآموز در قنادی طباطبایی آغاز کرده است.
سیدرضا هاشمی قدیمیترین پارچهفروش بولوار شهید مفتح است. او درسال ۱۳۳۰ اولین پارچهفروشی محله طلاب مشهد را افتتاح کرد و هنوز هم بعد از گذشت ۵۰ سال و در ۸۰ سالگی به فروش پارچه مشغول است.