فیروزهتراش قدیمی ساکن محله شهیدبهشتی بود که سالها نامش با ارادت به اهلبیت (ع) گره خورده بود، دعوت حق را لیبک گفت. او آنقدر در کارش ماهر بود که آمریکاییها، سفارش کارشان را به او میدادند.
قاسمآباد نام روستایی بوده به وسعت ۴۰ هکتار که اراضی آن متعلق به فردی به نام توتونچیان بوده است. سال ۱۳۴۳ که بحث اراضی ملی مطرح شد، زمینهای این محدوده با قطعات ۵۰۰ متری در اختیار اهالی قرار گرفت.
پهلوان حسن میتواند قصههای زیادی هم از روزگاری که با میل و هالتر و نیزه سر و کله میزد، تعریف کند؛ همچنین از بازیگریاش در چند فیلم شخصی که دوستانش ساختهاند... دو کتاب «خواب سرنوشت» و «خاطرات دفاع مقدس» در برگیرنده زندگی اوست.
قدیمها در محله وکیلآباد «ننه جلال» هم ماما بود، هم دکتر گیاهی، گوش سوراخ میکرد و خلاصه مشکلگشای محل بود. همه برای مشکلاتشان پیش او میرفتند. او ملاباجی مکتبخانه قرآنی قلعه بود که هنوز هم پابرجاست.
خیابان ارگ محلی بود که به آن تالار اعتبارالسلطنه میگفتند. از سال ۱۲۸۸ شمسی، از این تالار به عنوان سالنی برای اجتماع اعیان و اشراف استفاده میشده و این مکان اولین سینمای سرپوشیده مشهد به شمار میآید.
حاجی شاکری میگوید: سیل تهران باعث شد کارخانه دوغ آبعلی تعطیل شود، اما هنوز مزه آن دوغ زیر زبانم بود. این شد که آستین همت بالا زدم و دوغ را خودم درست کردم و تشویق هممحلهایها باعث شد ۴۰سال اسیر دوغسازی شوم!
ابراهیم تقوی، صاحب مغازه جگرکی محله سعدآباد، اوایل دهه ۵۰ مغازهاش را با دو هزار تومان خرید و حالا ۳۹ سال است که هم محلهایهایمان و خیلی از مردم این شهر با او و دکانش خاطره دارند.
آرامستان محله بهمن بسیار قدیمی است؛ این را بهسادگی میتوان از نوشتههای عربی و تاریخهای قمری سنگقبرهای آن فهمید وقتی قدیمیترین سنگقبری را که خبرنگار شهرآرامحله پیدا میکند تاریخ ۱۲۸۹ را بر خود دارد.
محمد ظریفرفائیزارع میگوید: یک روز سرهنگی که سید بود از جلوی مغازهام رد شد، دید قهوهخانه را جمع کردم و نوشابه آوردم. آن زمان میگفتند «آببندی»، دوغ و لیمونات و... بود.
میدان جهاد، نماد سفیدرنگی بود که با چهار نماد نیم دایرهای بزرگ درست در وسط میدان قرار گرفته بود، میدان ۱۵ خرداد و میدان تقیآباد (دکتر علی شریعتی) از دیگر میادین منطقه 8 مشهد است که بارها تغییر شکل دادند.
روزگاری بهدلیل مقابلهبا حملات ترکمنها که به مشهد هجوم میآوردند و مردم را به بردگی میبردند، گرداگرد روستا بارو و چهار برج ساختهاند و دور آنها نیز خندقی کندهاند.
در چهارراه آسایشگاه خیابان المهدی یک ردیف دیوار سیمانی تا وسط کوچه کشیده شده و سه درِ فلزی بزرگ از میانش باز شده که راه ورود به خانههای جذامیان است. آدمهایی که جذام، دست و پاهایشان را خورده است.
دبیرستان آیتالله کاشانی بیشتر از ۶۵۰ رزمنده، ۹۰ شهید، ۱۰ جانباز، ۸۰ مهندس، ۵۰ پزشک، ۱۵۰ فرهنگی و دبیر تقدیم کشور کرده و الان هم برخی از مسئولان سرشناس کشوری و استانی و شهری از همین دبیرستان هستند.
یک چلوکبابی درست سر پیچی بود که الان محو شده و داخل صدمتری است. صاحب این کبابی ذوقش کشید و با ماژیک نوشت ؛«به طرف کوی پنجتن.» بعد هم انقلاب شد و بسیج آمد به اسم بسیج ناحیه پنجتن!
سیدمهدی مرجانی میگوید: اینجا از قدیم دریادل بود و این قسمت هم تهپلمحله. یک بازارچه محلی اینجا بود؛ همین جایی که الان کوچه شهیدجاویدی ۶ است. جای این پلهها کوچه بود که شیب داشت.
درمیان مردم، مسجد خردو هنوز به همان نام قدیمی «سهدر» شناخته میشود. اما در سالهای اخیر به نام «صاحبالامر» مزین شد. با اینکه سالها از ساخت این مسجد میگذرد، بنای آن همچنان بدون تغییر باقی مانده است.
داستان چشمِ رفتهی مقنی به اسب روسِ وحشیای برمیگشت که آورده بودند رامش کنند. سال شصتویک در نوزدهسالگی، همراه یکی از دوستانش بود که داشت اسب وحشی را سربهراه میکرد. اما اسب وحشی سُمَش را حواله صورتش میکند.
طرح پرداخت الکترونیک هزینه اتوبوس شهری از ۲۴ اسفند۱۳۸۹ بهصورت آزمایشی در خط۱۴ ناوگان اتوبوسرانی مشهد شروع شد و خداحافظی با بلیتهای کاغذی اتوبوس هم از همین تاریخ کلید خورد.
احمد مینایی روزی در سالهای اواسط دهه ۶۰، بچههایش را برای تفریح برده و دیده بود چرخوفلک ششمتری انگار آنقدر که باید هیجان ندارد. همین اتفاق موجب شد بعداز چند سال، یک چرخوفلک سیمتری بسازد.
کتاب «ده چهره، ده نگاه»، که جلد سوم آن سال ۱۴۰۲ منتشر شده، گام مهم و بزرگ جلال قیامی میرحسینی است برای بقای خاطرات شخصیتهای فرهنگی و ادبی مشهد. او معتقد است: وقتی تاریخ سکوت میکند؛ خاطرات به صدا درمیآیند.