مستنداتی باقیمانده از قرن ۱۱ و ۱۲ در عمق کف فعلی بازار قدیمی فرش مشهد نشان میدهد این بازار که این روزها با نام فرش شناخته میشود، به احتمال زیاد در دوره تیموری ساخته شده است، البته با تفاوت زیاد در عمق.
با چند تکه موکت و فرش محل نشستنش را پشت سندان آماده کرده است و هر روز ساعتها روی همین چند تکه فرش و موکت رنگ و رو رفته مینشیند و با چکش به تکههای آهن سر و شکل میدهد تا روزی حلال برای همسر و فرزندانش ببرد. پشت سندان نشسته و با چکش در حال محکم کردن چفت و بستهای زنجیر است. مهارتی که در دستانش است فوقالعاده مینماید. دستش خطا ندارد و آهن سرد و بیروح را آنچنان رام میکند که فقط با چند ضربه همان شکل دلخواهش را میگیرد.
سید حسن عادل کاردان، جزو پارکابیهایی بود که برای نخستین بار پشت اتوبوسهای شرکت واحد مشهد نشستند. در «اتوبوسهای یک قِرانی» یک نفر رانندگی میکرد و یک نفر هم به عنوان پارکابی، بین مسافرها میچرخید و کرایه را جمعآوری میکرد.
حدود یک قرن پیش پشت برج و باروی دروازه نوغان، رودی خروشان بود که اگر کسی از روی آن رد میشد، دریادل میخواندندش. بخشی از این رود در محدوده کنونی خیابان شهیدمحسن کاشانی بود. به همین دلیل نام قدیم این خیابان دریادل بود تا اینکه 40سال پیش بهدلیل رشادت جوان مشهدی در کشتن استاندار همدان و همراهانش (19آذر1357) به نام شهیدمحسن کاشانی شد.
نام یدالله از اسم یدالله نیکویی گرفته شده بود که وی کوره آجرپزی داشت.نام این کوچه در خیابان شهید محسن کاشانی ۵۵ در نقشههای مشهد از سال ۱۳۳۳ به بعد دیده میشود.
یکی از عناصری که از بخش های اصلی معماری اسلامی است و زائران بسیاری را در بارش و آفتاب پناه می دهد، «رواق» است. رواق را ایوان، پیشگاه خانه و سایه بان تعریف کرده اند و در حرم به بناهای سرپوشیده ای گفته می شود که در اطراف بقعه مطهر قرار دارند. این مکان ها بسته به نیاز و هدف ساختشان، در ابعاد متفاوت و معماری های خاص، در دوره های مختلف به همت بانیان و معماران متعددی بنا شده اند.
حاجی علیزاده، شاگرد مدرسه کاظمیه معتقد است عابدزاده در عمل یک مؤمن به معنای واقعی بود:حال اینکه اگر کسی بخواهد بگوید در و دیوار مدرسهاش چطور بود و از این درها تربیت آمد بیرون، اصلا از این خبرها نبود. او نه یک آدم علمی بود و کتاب داشت، نه ملای خیلی باسوادی بود. او آدم بااخلاقی بود و ساختمانهایی ساخته بود که این اخلاق را بسط دهد.
یکی از مکانهایی که از حدود دو هفته مانده به «شب یلدا» مملو از جمعیت میشود، بازار گل فتحآباد در کوی امیرالمونین است.
وقتی وارد بازار میشوم، دسته دسته آدم را میبینم که در حال خرید هستند و با بستههای خرید خود به مغازههای دیگر سرک میکشند که مبادا چیزی را از قلم انداخته باشند. صاحبان فروشگاهها و مغازهداران هم چیزی کم نگذاشتهاند و آنچنان مغازهها و جلوی در آنها را آراسته و تزئین کردهاند، که زرق و برق آن هر بینندهای را جذب میکند و حتی اگر کسی هم قصد خرید آنچنانی نداشته باشد، شیفته این رنگ و لعاب میشود و حداقل دقایقی را مات و مبهوت به تماشا کردن میایستد.
برای شنیدن خاطرات و آداب و رسوم شب چله میهمان خانه «رجب کریمی طرقی» شدیم و حال و هوای خانه، ما را به روزگار قدیم برد. کرسی که روی آن لحافی با زمینه قرمز و آبی پهن شده، دور تا دور کرسی کناره برای نشستن است، روی کرسی مجمعه قدیمی به رسم گذشتگان گذاشته شده و چراغ گردسوزی هست که بوی نفتش به مشام میرسد.
مقابل آزمایشگاه جهاد دانشگاهی در خیابان رازی مسجدی قرار دارد که در گذشته مغازه کوچک شیشهبری بوده است اما امروز هنگام ظهر با بلند شدن صدای اذان از بلندگوی مسجد میزبان تعداد زیادی از نمازگزاران است. نام این مسجد قدس گذاشته شده و زمین آن در سال87 توسط ورثه مرحوم حاج حسین قدس روحانی وقف شده است. از سال94 که بازسازی بنای مسجد و امور مربوط به وقف آن انجام شد در هر سه نوبت صبح، ظهر و مغرب نماز جماعت در این مسجد برگزار میشود.
آخرین نسل از گیوهدوزهای مشهد است و اگر او دست به دوختودوز نبرد، دوختن گیوه بهشکل سنتی بهخاطرهها و تاریخ میپیوندد. درباره علیاکبر حمامی صحبت میکنیم. کسی که این روزها بیماری و تولیدات کارخانهای و کفشهای برند دیگر به او اجازه نمیدهند در بازار کفش جولان دهد، اما 62سال بازار گیوه را قبضه کرده بود.
مرضیه آذرفزا میگوید: بیماری در بخش جراحی داشتم. یک پسر اهل تربت حیدریه بود که در سه راه شادمهر زیر کامیون رفت و پایش از ران قطع شد. نگهداریاش خیلی سخت بود. چقدر تیمارداری این بیمار را کردیم. تمام پانسمانهایش را در اتاق عمل تعویض میکردیم تا عفونی نشود. پدر و پسر گریه میکردند که بگذارید بمیرد. چقدر زحمت کشیدیم تا پایش پوست بگیرد. من او را معرفی کردم تا پای مصنوعی بگیرد. بعد از مدتها به من گفتند غلامی نامی کارتان دارد. رفتم دیدم این جوان آمده است و خم شد تا دست من را ببوسد.( بغض میکند و اشکهایش جاری میشود). حدود سال 86 بود. اصلا فکر نمیکردم که من را یادش باشد.
نهم و دهم دی ماه ۱۳۵۷ از روزهای خونین و فراموشنشدنی در تاریخ تحولات اجتماعی و انقلاب اسلامی در مشهد است. روزهایی که در آن دهها نفر از مردم بیگناه مشهد به خاک و خون کشیده شدند.
یهودیها بناهای زیادی را در کوچهپسکوچههای محله عیدگاه که ساکن آن بودند، احداث کردند که امروزه به بناهای تاریخی تبدیل شدهاند و هویت یک دوره از تاریخ مشهد را بهدوش میکشند. یکی از این بناها حمام است. حمامی که بهگفته قدیمیهای محله حمامی با معماری خاص بوده است و تا زمانی که درهای محله جدیدها بهسوی مردم مشهدی باز نشده بود، فقط یهودیها حق استفاده از آن را داشتند.
رمضانعلی صفایی میگوید: شب چله طولانیترین شب سال است و مردم در این شب سنت صلهرحم را به جا میآورند. اعتقاد مردم قدیم این بود که در این شب جنگ بین نیروهای اهریمنی(شر و تاریکی) و اهورایی (خیر و روشنایی) به اوج خود میرسد. چون آتش، سنبل غلبه روشنی بر تاریکی بود در هرخانه آتشی روشن میشد و کسی حق خاموشکردن این آتش را نداشت چون خاموشکردن آن را بدشگون و مایه بدبختی میدانستند.در میهمانی شب چله یکی از افراد باسواد و خوشصدای حاضر در میهمانی بنا بر رسم، شروع به خواندن شاهنامه میکرد.
جمیله که تازه به هجدهسالگی پا گذاشته است، با لهجه غلیظ افغانستانی میگوید: برادرم کوچک بود که برای کارگری به ایران آمد، اما در فضای معنوی که قرار گرفت، کار و زندگی را رها کرد و برای دفاع به سوریه رفت. من هم خیلی کوچک بودم و سالها او را ندیدم و خاطره زیادی از او ندارم، اما احساس میکنم باید برای زنده نگهداشتن یاد و راه او تلاش کنم.
بافت فرسوده و قدیمی در کوچه شهیدحسینیمحراب87 واقع در محله شهیدقربانی و کوچههای مجاور بیش از هر چیزی چشمگیر است. فرعیهای تنگ و باریک و جویهایی که میانه هرکدام از آنها را گرفته است، نخستین تصویر از کوچهای است که ورودی آن زمین بزرگ خاکی و رهاشدهای قرار دارد و به گفته اهالی بیشتر از 15سال به همین شکل مانده است. همه دلخوشی اهالی به استخری است که میتواند اوقات فراغتشان را پر کند.
با شروع جنگ تحمیلی بیش از صد نفر از اهالی قرقی به پیکار با دشمن متجاوز شتافتند و در این راه 26شهید و با حساب نقاط افزوده شده به محله قرقی 31شهید را تقدیم اسلام و انقلاب کردند. اما این همه مسیر پرافتخار شهادت در این محله نیست. بعدها جوانان بسیاری گام در راه این شهدا گذاشتند و برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه رفتند. تعداد این دلاورمردان یکی دوتا نبود. 43نفر دیگر با افتخار و شجاعت، هدفی بزرگ را در زندگی انتخاب کردند و شهید مدافع حرم شدند.
سوز پاییزی است و باد، اما زیر سقف حرم، دستِ دل، گرم است. عاشق شوق حضور دارد و در این تردیدی نیست ولی وسعت حرم با یک میلیون متر مربع همیشه این سؤال را توی ذهن هر آمده و رونده ای یک بار نشانده است که اینجا در فصل های سرد، خاصه در قدیم که اواخر پاییز و زمستانش، زمین را برف فرش می کرده، در نبود امکانات امروزی چطور گرم می شده است؟
کوچه امام رضا(ع)9 معروف به کوچه رانندگان از ضلع شرقی خیابان امام رضا(ع) به محله سرشور متصل و در ادامه به بازار سرشور میرسد. وجود مسجدی به نام مسجد رانندگان در این کوچه که ساخت و مدیریت آن برعهده رانندگان کامیون است، دلیل معروف شدن این کوچه به نام رانندگان است.