آدمهای خیر همیشه ماجراهای شنیدنی و جذابی دارند؛ همچون جواد علیزاده که نماد اخلاق یک محله است و در آخرین قدم خیرش توانست خانواده مرحوم رضا قفلساز (رضا جاودانی) که بیشاز 70سال از آنها خبری نبود را پیدا کند .
آنچه هست، در حادثه آتشسوزی مغازه رضا قفلساز در کوچه بهاءالتولیه تپلالمحله سوخت و خود او هم که سنش از 78سال گذشته بود، در همین حادثه طعمه حریق شد. پیرمردی که تا آن روز حتی همسایهها هم از خانواده او خبر نداشتند و به واسطه کارش او را قفلساز میخواندند.
خیلی از مشهدیها هنوز بعد از گذشت سی و چندسال وقتی میخواهند از قاسمآباد حرف بزنند، میگویند اینجا بیابان لمیزرع بیآب و علفی بود که کمکم آباد شد! این گزاره سالهاست که دهان به دهان چرخیده و همه باورشان شده است که تا قبل از طرح تفصیلی معروف مهندس خازنی که در آن پایه و بنیان قاسمآباد گذاشته شد، اصلاً اینجا وجود خارجی نداشته است.
گزارهای که از بیخ و بن غلط است و شواهد بسیاری برای اثبات اشتباه بودن آن وجود دارد.
خانواده دکتر حسنی از نسل اول افرادی هستند که به قاسمآباد آمدند. خانه به نسبت بزرگشان در حاشیه بولوار فلاحی، نبش کوچهای است که بهنام هممحلهای شهیدشان، شهید گلابچی، نامگذاری شده است. دکتر ماجرای این خانه و اینکه اصلا چطور شد ساکن قاسمآباد شدند را اینطور برایم تعریف کرد: «سالهای ۶۴ و ۶۵ پولی را در بانک مسکن و زمین شهری گذاشته بودم که قرار بود خانههایی در بولوار وکیلآباد به ما بدهند. به جنگ رفتم و وقتی برگشتم، خانهها را تقسیم کرده بودند، خانه من را هم به دیگران داده بودند!
چندتن از استادهای مرمتکار مشهد از چندسال قبل دست به اجرای طرحی با نام «دوبارهچینی» آثار تاریخی زدهاند که نتیجه آن جابهجایی اثر درخطر تخریب به مکان جدید است. درهمین راستا یک نمونه در گذشته در خیابان نوابصفوی به اجرا درآمد و نمونه دوم آن هم چند هفته گذشته در بولوار شارستان (شهید حاجیحسنی کارگر) عملیاتی شد. حال قرار است نمونه سوم آن در رهباغ بهشت به اجرا درآید. طرحی که هدایت گواهی، استاد مرمت مشهدی، آن را جدی دنبال میکند تا به گفته خودش تلاشهای 15سالگذشتهاش به نتیجه برسد.
یکی از این زنان تاریخساز مشهدی، فاطمه عمادالاسلامی است که همه او را بهعنوان همسر شهید کاوه میشناسیم، اما شاید کمتر کسی بداند که عمادالاسلامی یکی از مبارزان سیاسی و زنان مبارز قبل از انقلاب اسلامی بوده که صبر و شجاعتش در زمان انقلاب و جنگ برای همگان الگو بوده است.
به بهانه ایام دهه فجر پای خاطرهگویی عمادالاسلامی از زنان مبارز انقلابی تپلالمحله و نوغان مینشینیم و او از خاطرات ناگفتهاش درباره مبارزات و راهپیماییهای آن روزها برایمان روایت میکند.
یکی از مساجد کوچک اطراف حرم، مسجدی وقفی در انتهای خیابان وحدت21 است که بعد از فوت واقف در زمینهای میدان قراولخانه پایینخیابان ساخته میشود. این مسجد 40متری وقف رجببهادر مرد نیکنام محله پایینخیابان است که بهدلیل ساختهشدن در نزدیکی میدان قراولخانه ابتدا به مسجد قراولخانه مشهور و بعدها به همین نام ثبت میشود.
یکی از مهمترین موضوعاتی که در زمان اسدی اجرای آن به دستور پهلوی اول نهتنها در مشهد و خراسان بلکه در کل کشور آغاز شده، اما کامل نشده بود، جاگذاری دوش در حمامها بهجای خزینه بود. پاکروان در نخستین قدم کار را از حمامهای معروف شهر همچون حمام شاه که جزو موقوفات آستانقدس محسوب میشد، آغازکرد. در گزارش پیشرو نگاهی داریم به دوشدار شدن حمامهای خزینه که اجرای آن در دوره پاکروان از دی سال1314 آغاز شد.
مستنداتی باقیمانده از قرن ۱۱ و ۱۲ در عمق کف فعلی بازار قدیمی فرش مشهد نشان میدهد این بازار که این روزها با نام فرش شناخته میشود، به احتمال زیاد در دوره تیموری ساخته شده است، البته با تفاوت زیاد در عمق.
با چند تکه موکت و فرش محل نشستنش را پشت سندان آماده کرده است و هر روز ساعتها روی همین چند تکه فرش و موکت رنگ و رو رفته مینشیند و با چکش به تکههای آهن سر و شکل میدهد تا روزی حلال برای همسر و فرزندانش ببرد. پشت سندان نشسته و با چکش در حال محکم کردن چفت و بستهای زنجیر است. مهارتی که در دستانش است فوقالعاده مینماید. دستش خطا ندارد و آهن سرد و بیروح را آنچنان رام میکند که فقط با چند ضربه همان شکل دلخواهش را میگیرد.
سید حسن عادل کاردان، جزو پارکابیهایی بود که برای نخستین بار پشت اتوبوسهای شرکت واحد مشهد نشستند. در «اتوبوسهای یک قِرانی» یک نفر رانندگی میکرد و یک نفر هم به عنوان پارکابی، بین مسافرها میچرخید و کرایه را جمعآوری میکرد.
حدود یک قرن پیش پشت برج و باروی دروازه نوغان، رودی خروشان بود که اگر کسی از روی آن رد میشد، دریادل میخواندندش. بخشی از این رود در محدوده کنونی خیابان شهیدمحسن کاشانی بود. به همین دلیل نام قدیم این خیابان دریادل بود تا اینکه 40سال پیش بهدلیل رشادت جوان مشهدی در کشتن استاندار همدان و همراهانش (19آذر1357) به نام شهیدمحسن کاشانی شد.
نام یدالله از اسم یدالله نیکویی گرفته شده بود که وی کوره آجرپزی داشت.نام این کوچه در خیابان شهید محسن کاشانی ۵۵ در نقشههای مشهد از سال ۱۳۳۳ به بعد دیده میشود.
یکی از عناصری که از بخش های اصلی معماری اسلامی است و زائران بسیاری را در بارش و آفتاب پناه می دهد، «رواق» است. رواق را ایوان، پیشگاه خانه و سایه بان تعریف کرده اند و در حرم به بناهای سرپوشیده ای گفته می شود که در اطراف بقعه مطهر قرار دارند. این مکان ها بسته به نیاز و هدف ساختشان، در ابعاد متفاوت و معماری های خاص، در دوره های مختلف به همت بانیان و معماران متعددی بنا شده اند.
حاجی علیزاده، شاگرد مدرسه کاظمیه معتقد است عابدزاده در عمل یک مؤمن به معنای واقعی بود:حال اینکه اگر کسی بخواهد بگوید در و دیوار مدرسهاش چطور بود و از این درها تربیت آمد بیرون، اصلا از این خبرها نبود. او نه یک آدم علمی بود و کتاب داشت، نه ملای خیلی باسوادی بود. او آدم بااخلاقی بود و ساختمانهایی ساخته بود که این اخلاق را بسط دهد.
یکی از مکانهایی که از حدود دو هفته مانده به «شب یلدا» مملو از جمعیت میشود، بازار گل فتحآباد در کوی امیرالمونین است.
وقتی وارد بازار میشوم، دسته دسته آدم را میبینم که در حال خرید هستند و با بستههای خرید خود به مغازههای دیگر سرک میکشند که مبادا چیزی را از قلم انداخته باشند. صاحبان فروشگاهها و مغازهداران هم چیزی کم نگذاشتهاند و آنچنان مغازهها و جلوی در آنها را آراسته و تزئین کردهاند، که زرق و برق آن هر بینندهای را جذب میکند و حتی اگر کسی هم قصد خرید آنچنانی نداشته باشد، شیفته این رنگ و لعاب میشود و حداقل دقایقی را مات و مبهوت به تماشا کردن میایستد.
برای شنیدن خاطرات و آداب و رسوم شب چله میهمان خانه «رجب کریمی طرقی» شدیم و حال و هوای خانه، ما را به روزگار قدیم برد. کرسی که روی آن لحافی با زمینه قرمز و آبی پهن شده، دور تا دور کرسی کناره برای نشستن است، روی کرسی مجمعه قدیمی به رسم گذشتگان گذاشته شده و چراغ گردسوزی هست که بوی نفتش به مشام میرسد.
مقابل آزمایشگاه جهاد دانشگاهی در خیابان رازی مسجدی قرار دارد که در گذشته مغازه کوچک شیشهبری بوده است اما امروز هنگام ظهر با بلند شدن صدای اذان از بلندگوی مسجد میزبان تعداد زیادی از نمازگزاران است. نام این مسجد قدس گذاشته شده و زمین آن در سال87 توسط ورثه مرحوم حاج حسین قدس روحانی وقف شده است. از سال94 که بازسازی بنای مسجد و امور مربوط به وقف آن انجام شد در هر سه نوبت صبح، ظهر و مغرب نماز جماعت در این مسجد برگزار میشود.
آخرین نسل از گیوهدوزهای مشهد است و اگر او دست به دوختودوز نبرد، دوختن گیوه بهشکل سنتی بهخاطرهها و تاریخ میپیوندد. درباره علیاکبر حمامی صحبت میکنیم. کسی که این روزها بیماری و تولیدات کارخانهای و کفشهای برند دیگر به او اجازه نمیدهند در بازار کفش جولان دهد، اما 62سال بازار گیوه را قبضه کرده بود.
مرضیه آذرفزا میگوید: بیماری در بخش جراحی داشتم. یک پسر اهل تربت حیدریه بود که در سه راه شادمهر زیر کامیون رفت و پایش از ران قطع شد. نگهداریاش خیلی سخت بود. چقدر تیمارداری این بیمار را کردیم. تمام پانسمانهایش را در اتاق عمل تعویض میکردیم تا عفونی نشود. پدر و پسر گریه میکردند که بگذارید بمیرد. چقدر زحمت کشیدیم تا پایش پوست بگیرد. من او را معرفی کردم تا پای مصنوعی بگیرد. بعد از مدتها به من گفتند غلامی نامی کارتان دارد. رفتم دیدم این جوان آمده است و خم شد تا دست من را ببوسد.( بغض میکند و اشکهایش جاری میشود). حدود سال 86 بود. اصلا فکر نمیکردم که من را یادش باشد.
نهم و دهم دی ماه ۱۳۵۷ از روزهای خونین و فراموشنشدنی در تاریخ تحولات اجتماعی و انقلاب اسلامی در مشهد است. روزهایی که در آن دهها نفر از مردم بیگناه مشهد به خاک و خون کشیده شدند.