تاریخ شفاهی - صفحه 13

ما تنها نسلی نیستیم که درگیر بیماری واگیردار شده‌ایم. بیماری‌های واگیردار بارها در طول تاریخ مثل بختک روی سر مردم ظاهر شده و آن‌ها را به مبارزه طلبیده است.
زمین مسجد علی اصغر(ع) سال۱۳42 توسط مرحوم آقای «احمدی» وقف و به همت ساکنان محله در یک طبقه با زیربنای 120متر به‌شکل شیروانی ساخته شد. نیم‌طبقه‌ای هم در زیرشیروانی بود که برای خواهران استفاده می‌شد. سال1385 به همت هیئت امنای مسجد و کمک مردم همین محله مسجد بازسازی و در 4طبقه ساخته شد که هر طبقه آن 180متر زیربنا دارد.
یکی از برادرانش مخترع است و در سوئد زندگی می‌کند، دیگری نیز دکترای روان‌شناسی دارد و ساکن کرج است، اما او به‌دلیل علاقه‌ای که از دوران کودکی به جمع‌آوری اشیای قدیمی داشته است از همان زمان تا مبلغی به دست می‌آورده، با خرید وسایل قدیمی سرمایه‌گذاری می‌کرده است. دلیل این موضوع را علاقه‌اش می‌داند و بیان می‌کند: «شاید در نظر بسیاری پول دادن برای این اشیا آن هم با قیمت زیاد، سخت باشد، اما برخی با خریدن همین اشیای قدیمی و دیدن آن در منزل خود لذت می‌برند.»
قدیم‌ رسم بود که اسم کوچه‌ و محله‌ها را از نام بزرگان همان کوچه می‌گرفتند. مثلا همین کوچه کنار مقبره پیر پالان‌دوز که برای تاجربا‌شی‌ها در سال‌های دور معروف است، نامش را از تاجرانی که در حجره‌های این کوچه کار می‌کردند به یادگار دارد. کوچه‌ای باریک که روزگاری یعنی شصت، هفتادسال قبل محل زندگی و کار تاجرهای بنام مشهدی بود و امروز از دوران خوشش تنها نامش به‌یادگار مانده و یکی‌دو مغازه‌.
به بهانه نزدیک شدن‌ عید نوروز به سراغ آن‌ها‌یی رفتیم که مویی در آسیاب روزگار سپید و حداقل 60-70 بهار را تجربه کرده‌اند. نوروزهایی که در عین سادگی و بی‌هیچ زرق و برقی عجیب صفایی داشت. چنان صفا و صمیمیتی که حتی گفتن و شنیدن از آن روزها هم دل را خوش می‌کند و مشتاق به شنیدن خاطرات. مثلا حال و هوای جبهه و خط مقدم درروزهای پایانی سال و لحظه تحویل سال دو حالت داشت. یا نزدیک عملیات و حمله بود که در این شرایط تمام همّ و غم بچه‌ها آمادگی برای حمله بود.حالت دوم و در وضعیت عادی اولین کار سنگر تکانی برگرفته از خانه تکانی خودمان بود. بعد هم جور کردن سین‌های سفره هفت سین که شامل سیم‌چین، سرنیزه، سنبه، سربند و ... بود.
آن روزها کسی چه می‌دانست روزی احمدآقا همه‌کاره مسجدی ‌شود که به نام عرب‌ها مهر خورده‌است. روزگار او را که به گفته خودش هیچ‌وقت از خدا مال دنیا را نخواسته و به‌جای آن عاقبت‌به‌خیری را طلب کرده است، در این مسیر انداخت تا هم نوکر اهل‌بیت(ع) باشد و هم با مسجد‌داری، مردم‌داری کند. احمد بهرامی‌نیا حالا 66ساله‌است و همه‌کاره و البته به گفته خودش خادم مسجد عرب‌هاست و کمترین کارش باز‌وبسته‌کردن در مسجد قدیمی کوچه حمام‌باغ(شهیدکاشانی8) موقع نماز ظهر و مغرب است.
بازهم یک وعده بی‌سرانجام صدای مردم را درآورد؛ وعده‌ای با نام مرمت سرای عزیز‌الله اف که نخستین‌بار در فروردین سال1397 رسانه‌ای شد. آن زمان اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان و شهرداری منطقه ثامن اعلام کردند که چون این بنای تاریخی با قدمتی حدود صدساله ایمنی لازم را ندارد، باید تخلیه و مرمت شود.قرار هم بر این شد که ابتدا حیاط کوچک و سپس حیاط بزرگ سرای عزیزالله اف در پایین‌خیابان مرمت شود.
خیابان نکاح با تمام تغییر و تحولات ساختاری، هنوز اصالت و هویت خود را حفظ کرده است.
حاج احمد رنگ آمیز طوسی یکی از سراج های قدیمی پایین خیابان بوده است. مغازه اش هنوز هم همان جاست، اما خودش دیگر بازنشسته شده است. حاج احمد حالا شب و روزش را با خاطراتش می گذراند؛ خاطراتی که از خلال آن می شود چندین دهه از تاریخ مشهد را به تماشا نشست. در آن زمان یک گاری یا درشکه که می آمد، اگر لوازم چرمی اش خراب بود، او درست می کرد و اگر چرخ و پَر ش خراب بود، گاری سازی بود. اگر هم اسبش نعل می خواست، نعل بندی بود. همه جور کاری که لازم بود، آنجا انجام می دادند. دیده اید که در یک گاراژ چند مکانیک هرکدام کار یک قسمت ماشین را انجام می دهند؟ آنجا حکم همین گاراژ ها را داشت.
محسن در خانواده‌ای به دنیا آمد که از نظر بنیه اقتصادی، وضعیتی متوسط به پایین داشت. او در نوجوانی، با امام‌خمینی(ره) و نهضت اسلامی آشنایی پیدا کرد و خیلی زود وارد فعالیت‌های مبارزاتی شد. گزارش‌ها و روایت‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد او به‌عنوان یک جوان مسلمان و مخالف رژیم پهلوی، درحالی‌که فقط 19‌سال داشت، به سخنرانی در برخی جلسات مذهبی می‌پرداخت و برای مدتی هم تحت تعقیب ساواک قرار داشت.
مؤسسه خانه تاریخ مشهد، مؤسسه‌ای تک‌منظوره و غیرتجاری است که درباره هویت شهر مشهد کار می‌کند. این مؤسسه یکی از پتانسیل‌های منطقه ماست که در محله بهشتی قرار دارد. ابتدای ورود به خانه تاریخ مشهد اتاقی را می‌بینید که دور تا دورش قفسه‌های کتاب با کتاب‌هایی مرتبط با تاریخ مشهد است. اتاقی ساده با یک میز جلسه و شش‌عدد صندلی در اطرافش که محل برگزاری کارگروه‌های تخصصی اعضاست.
خیابان ابومسلم در منطقه یک و در محله کوی دکتری(بهشت) قرار دارد. این خیابان به معابر مهمی مانند دانشگاه، بولوار احمدآباد، سلمان‌فارسی، پاستور، بابک، بهشت، احمد آباد3، قائم، احمد آباد7، احمدآباد5 و همچنین قائم20 متصل است. به گفته قدیمی‌های محله در گذشته به مجموع این معابر شفتالوزار می‌گفتند. محلاتی که خانه‌هایش بیشتر ویلایی و باغ‌مانند و متعلق به طبقه متمول بوده است.
درهمین زمان مردم گروه‌گروه به کوچه‌های مجاور پناه بردند و من‌ و مادرم ناگزیر پا به فرار گذاشتیم. بعد‌از دویدن در چند خیابان، ناگهان دیدیم در یکی از کوچه‌های اطراف حرم به نام «سیابون» هستیم؛ کوچه‌‌ای که درِ بیشتر خانه‌هایش برای پناه‌ دادن به مردم مبارز، باز بود.وقتی وارد خانه شدیم، صاحبخانه به‌گرمی از ما استقبال کرد و من و مادرم را در اتاق‌ پذیرایی جا‌ی داد؛ اتاقی که استکان‌های چای آماده و وسایل پذیرایی در آن چیده‌شده‌بود. وقتی جویای این وضعیت از صاحبخانه شدیم، او که زنی مهربان بود در جواب گفت: وسایل پذیرایی را آماده کرده‌ام و درِ خانه را هم بازگذاشته‌ام تا اگر مبارزی مجبور به فرار از دست پاسبان‌های رژیم‌شد، به‌راحتی وارد خانه‌ام شود. طوری وانمود می‌کنم که میهمان دارم تا چنانچه به‌دنبال او سربازی وارد منزلم شد، با نشان‌دادن اتاقی که چای‌ و وسایل پذیرایی دارد، ادعا کنم فردی وارد خانه‌ام نشده و میهمان‌هایی دارم که ساعت‌ها قبل به خانه‌ام آمده‌اند.
شاید منطقی بود که خیابان شیخ طوسی3 را «کربلا» بنامند اما به‌احتمال زیاد، مسیر مردم به کاروان‌سرا بیشتر از سمت خیابان امام‌رضای2 بوده و درنتیجه این گذرگاه به نام کوچه کربلا مشهور شده است. از نگاهی دیگر، کاروان‌سرا در انتهای این کوچه قرار داشته است. روایت مشهور کوچه کربلا، راهی‌شدن کاروان‌‌های کربلا از یک کاروان‌سرای قدیمی است که الان اثری از آن نیست. هرچه هست، سرنوشت این دو کوچه چنان به هم گره خورده است که مردم در نشانی‌دادن به‌جای کوچه ضابط هم از نام کربلا بهره می‌برند. همراه با احمد دوستی و محمد حسن فرازی دو تن از کسبه قدیمی کوچه کربلا تاریخچه و حال این کوچه را مرور می کنیم.
شیخ علی‌اکبر واعظ‌کرمانی، یکی از صدها واعظ زمان خودش(1261-1325) بودکه در مشهد منبر می‌رفت؛ مردی از پایین‌خیابان که همیشه سرپا سخن می‌گفت. به همین دلیل مردم او را به «شیخ برپا» می‌شناختند. اصالتش کرمانی بود و بعد از مهاجرت‌ به مشهد در خیابان وحدت۲۵ ساکن شده بود؛ کوچه‌ای که هنوز هم نواده‌های او در آن ساکن هستند.
چندی پیش بود که تغییرنامش تصویب شد تا انگار نام محله‌ای که هرروز رنجورتر از گذشته می‌شود، دیگر وجود نداشته باشد؛ محله‌ای که زمانی در همسایگی نوغان، آخر شهر حساب می‌شد و چون در انتهای آن پلی روی کال قرار داشت، به آن ته‌پل‌محله می‌گفتند. پلی که ته شهر بود. حالا ما رفته‌ایم دنبال آدم‌ها و خانه‌هایی که هنوز در این محله مانده‌اند و قصه‌‌دار هستند؛ آن‌ها که انگار با بازگویی نام اشخاص و جای‌ها تاریخ را بازسازی می‌کنند.
انقلاب به ایستگاه چهل و سه سالگی رسید. افرادی که آن زمان جوان بودند حالا سنشان به نزدیک 70 رسیده است و آن‌ها که نوجوان بودند به میانسالی قدم گذاشته‌اند اما خاطرات روزهای پرشور انقلاب همچنان در ذهنشان نقش و نگار روزهای اول را دارد. کافی است از امام و انقلاب بپرسی تا سیلِ خاطراتشان را به سمتت گسیل کنند. به مناسبت ورق خوردن یک برگ دیگر از انقلاب راهی محلات مختلف می‌شویم تا از خاطرات آن روزها بشنویم. 
حدود یک قرن پیش زمانی که مشهد فقط در دو محدوده بالاخیابان و پایین‌خیابان خلاصه می‌شد، با توجه به رشد جمعیت مسئولان شهری تصمیم‌ گرفتند خیابان‌های جدیدی در ضلع‌های شمالی(خیابان طبرسی) و جنوبی(خیابان تهران) حرم مطهر ساخته ‌شود. سال 1307 بنای ساخت این خیابان‌ها گذاشته شد.
از‌آنجا‌که مشهد در گذشته، یکی از قطب‌های فرش‌بافی کشور محسوب می‌شده است، جرقه ایجاد کارخانه پشم و نخ برای مصرف در این صنعت، از دوره پهلوی اول زده می‌شود و برای ایجاد آن از همه‌جا، حتی از زرتشتیان هندوستان نیز کمک می‌گیرند. ‌اهمیت این رویداد برای آن دوران چنان است که تا مدت‌ها، بوق کارخانه نخریسی به زنگ آغاز و پایان کار در مشهد تبدیل می‌شود ولی به‌دلیل اینکه این محدوده هنوز جزو منطقه شهری نبوده، کسی در آنجا سکونت نداشته است اما در پی سیل ویرانگر سال‌1329خورشیدی همه‌چیز تغییر می‌کند. ماجرا از این قرار است که در این سال، سیل بزرگی در مشهد رخ می‌دهد که سبب خرابی برخی خانه‌ها می‌شود. پس از آن با تمهیداتی که از‌سوی آستان قدس صورت می‌گیرد، تعدادی خانه، پشت یکی از دروازه‌‌های مشهد نزدیک کارخانه، که حیطه‌مانند (زمین‌های سبزی‌کاری) بوده است و بعدها با گسترش مشهد به محدوده شهری متصل می‌شود، می‌سازند.
این منبع برای اهالی محله پایین‌خیابان آب شرب را تأمین می‌کرد و به‌علت نزدیکی به قبرستان خردو (کوچک) به منبع آب خردو در بین مردم معروف بود. با لوله‌کشی منازل و تأمین آب شرب از طریق لو‌له، این منبع کارایی خود را از دست داد و برای سال‌ها به‌صورت مخروبه‌ای در کوچه سیابان خودنمایی می‌کرد. حال بعد از گذشت 72سال از زمان ساخت، در سال1394 این منبع در فهرست آثار ملی ثبت شد