مادر - صفحه 2

شهیدقدسیه بجستانی‌مقدم که صبح روز ۲۳ بهمن ۱۳۶۵ در بمباران تهران به شهادت رسید، شیرزنی مدبر و فداکار بود، یک روز وقتی متوجه شد بچه‌های مدرسه از سرما می‌لرزند نفت خانه را به مدرسه بخشید.
حسین و حسن اکبری فرزندان رشید حاج محمد‌اکبری و بانو سکینه فرجی هستند. دو برادر هیئتی که هر دو با فاصله ۳ سال در زمستان‌های جنوب به شهادت می‌رسند.
خدیجه بیگم‌موسوی معروف به «بی‌بی‌حسینی»، مادر دلسوز و معلم قرآن محله مقدم است. خیلی وقت‌ها منزل آن‌ها پاتوق روضه‌های محلی است و او آموخته‌هایش را به همسایه‌ها انتقال می‌دهد.
زهراخانم می‌گوید: خانواده‌هایی که معلول ذهنی دارند، نمی‌توانند یک سفر یا مهمانی معمولی بروند. من خیلی سعی کردم آرمین را چند ساعت در روز به مراکز آموزشی بهزیستی بفرستم، اما نمی‌توانند کنترلش کنند.
انیس خوش‌قدم حسن‌کیاده و همسرش ولی‌الله حقانی هر دو در راه انقلاب شهید شدند. انیس خانم در راهپیمایی‌های پیش از انقلاب و ولی‌الله زمانی که درحال آوردن مهمات از سنگ بست بود به شهادت رسید.
خیلی از اهالی، دانشجوی‌۹ را به «کوچه گل‌ها» می‌شناسند. تعبیر این نام‌گذاری حضور سرای سالمندانی است که در این کوچه زندگی می‌کنند. دراین خانه سالمندان، ۲۴ مادر سالمند زندگی می‌کنند.
«بمانجان» مادرِ نودوشش‌ساله شهید سیدجواد قاینی‌خواه که نام شهیدش بر تابلوی ورودی کوچه پروین اعتصامی ۶ افتخاری است برای تک‌تک ساکنان این محله.
معصومه نوایی‌طرقی چهار دختر و یک پسر و ۵۸ نوه و نبیره دارد. او بزرگ فامیل محسوب می‌شود و در شب یلدا در خانه شصت‌متری‌اش، میزبان حدود ۱۰۰ مهمان است.
سال‌۹۰ پدر فرحناز خانم تصمیم می‌گیرد خانه‌‌شان را به‌خاطر همسرش به مدرسه تبدیل کند. خانم پولادی می‌گوید: پدرم از من خواست در این مدرسه از دانش‌آموزان مستعد و بی‌بضاعت پول نگیریم.
ماه‌منیر عظیمی، بهورز مامای مرکز بهداشت طرق در سال‌های ۵۹ تا ۸۹، به طور میانگین برای هر خانواده ساکن طرق سه‌نوزاد به دنیا آورده است.
«کنیز عرب» مادر ۴۹ ساله‌ای است که با تلاشی مستمر و روحیه‌ای تضعیف‌ناشدنی، خودش را وقف مهدی و فهیمه کرده است. فرزندانی که از چندسال پیش معلول و ویلچرنشین شده‌اند.
زهرا موسوی‌نژاد از ساکنان محله انقلاب، جزو شاهدان عینی حادثه نهم دی ۱۳۵۷ است. او در این واقعه، جانباز می‌شود و مادرش نیز پس از تحمل جنایت خونین رژیم طاغوت، به شهادت می‌رسد.
مرکز توان‌بخشی و نگهداری سالمندان صفا سال۱۳۸۸ با هدف خدمات‌رسانی و دسترسی آسان و سریع سالمندان به خدمات جامع توان‌بخشی و نگهداری تاسیس شد.
 ۱۵ سال آزگار است که خانم میرکی، چهارچشمی مراقب مهدی است. به‌خاطر فرزندِ بیمارش قید مسافرت و هر کاری که او را از مهدی دور می‌کند، زده است و هرلحظه سخت می‌کوشد تا جگرگوشه‌اش در آرامش باشد.
خانواده مرتضایی ماهی یک بار با همدیگر دیدار می‌کنند. نزدیک‌به ۳۰ سالی از این تصمیم می‌گذرد و حالا فرزندان این خانواده همه بزرگ شده‌اند و درمجموع با عروس‌ها و داماد‌ها ۲۰ نفر می‌شوند.
احمدآقا و زهرا خانم چه آن‌زمان که زیر باران بمب‌ها و آوارگی بین کوه‌های ایلام، لحظه‌های سختشان را با یکدیگر قسمت کردند و چه حالا که با رفتن فرزندانشان به خانه بخت، دوباره زندگی دونفره‌ای را تجربه می‌کنند.
حسین هرگز خودش را لایق شهادت نمی‌دانست، اما زمان رفتنش چنان لبخندی به شهادت زد که این لبخند برای همه کسانی که در معراج شهادت، او را دیده بودند، محسوس بود.
اسم میدان مادر شده بود میدان اعدام که روزگاری به میدان پنج‌راه پایین خیابان می‌گفتند. اعدام یک‌جور‌هایی تبدیل شده بود به نماد منطقه ۱۰. یعنی کسی این‌جا را نه با سینما سیمرغش می‌شناخت و نه هواپیمای معروفش!
آرزوهایشان کوچک است: آرزوی دیدن دوباره همسر، کاسبی در مغازه، سکونت در خانه‌ای که سال‌ها کلید درش همراهشان بوده است.
مادر وقتی فهمید تنها پسر و دو دخترش مشکل شنوایی دارند، اگرچه دنیا روی سرش آوار شد، فرش زیر پا و خودروشان را فروخت تا بچه‌هایش به‌جز معلولیت، هیچ محدودیت دیگری را حس نکنند.