مادر - صفحه 2

این گروه کارشان این است که بگردند توی محله و مشکلات را حل کنند؛ انگار اولویت زندگی‌شان همین شده است که گره‌های زندگی دیگران را با همان کم‌وزیادی که خودشان دارند، باز کنند؛ از تهیه جهیزیه تا جمع‌وجور کردن دورریختنی‌ها.
سال‌هاست در خیابان هاتف، سنتی شیرین و پربرکت جریان دارد؛ سنتی زنانه و از جنس مهربانی؛ کمک به دیگران و باور به برکت الهی. مادربزرگ‌ها، مادر‌ها و اکنون دختران و نوه‌ها این مسیر را ادامه داده‌اند.
فرزانه کوثری عادل که عنوان کارمند نمونه زن ادارات استان را از سوی استانداری خراسان رضوی در سال ۸۲ به دست آورده، اصلی‌ترین رمز موفقیت خود را توکل و اعتماد به خدا و پشتکار معرفی می‌کند.
اشرف شمس‌زاده می‌گوید: زبان مي‌خوانم تا اگر روزي در همين شهر به يك غيرمسلمان خارجي برخوردم كه مي‌خواست درباره دين من چيزي بداند، بتوانم راهنمايي و هدايتش كنم.
درست از ۳۵ سال پیش که همسر اول قمرخانم به‌خاطر جدایی از او، فرزند شش‌ماهه‌اش را می‌گیرد و بعد از مدت کوتاهی او را در حرم می‌گذارد، دنیای این مادر دنیای فراق و انتظار شده است.
علیرضا قبل از اینکه راهی جبهه شود، رفت عکاسی و یک عکس انداخت با لب خندان. سفارش کرد اگر شهید شدم، این عکسم را بگذارید تا همه بفهمند من با رضایت خودم و لب خندان رفتم.
شهید اسماعیل محمدکریمی در نجف اشرف متولد شده، اما در جبهه‌های جنوب ایران به شهادت رسید. کلاس دوم راهنمایی بود که به جبهه رفت و ۱۸ ماه پیکرش مفقود شده بود.