«صفرعلی شاهپوری» معروف به شاطر مسئلهگو هر روز در مسجد گوهرشاد مسائل دین را به مردم گوشزد میکرد. خیلی وقتها هم از ظلم رژیم شاهنشاهی حرف میزد تا اینکه عدهای او را تهدید به قتل کردند.
درست از ۳۵ سال پیش که همسر اول قمرخانم بهخاطر جدایی از او، فرزند ششماههاش را میگیرد و بعد از مدت کوتاهی او را در حرم میگذارد، دنیای این مادر دنیای فراق و انتظار شده است.
وقتی در خانوادهای سه بچه باشند و هرکدام از این سه در زمینهای موفقیتی به دست آورده باشد، دیگر بحث تصادف یا فقط استعداد و تلاش نیست؛ لابد اطرافیانی بودهاند که محیط و شرایط مناسبی برای این سه بچه فراهم کردهاند.
رضا نقوی میگوید: برخلاف خیلی از نابیناها که دوست دارند همسرشان بینا باشد، من دوست داشتم با یک نابینا ازدواج کنم. فکر میکنم اینگونه حرف هم را بهتر میفهمیم.
علاقهمندی ابوالفضل مبارز و نوه خالهاش به روضههای هفتگی برمیگردد که سالها در خانه حاجآقا مبارز برگزار میشد و عاطفهسادات موسوی با همراهی خانوادهاش مهمان آن بود.
شاملوها ازجمله خاندانهای قدیمی شهر مشهد هستند که خدمات قابلتوجه پزشکی داشتهاند. طبق بررسی شجره خاندانی و اسناد تاریخی، شاملوها در زمره مهاجرانی بودهاند که در دوره تیموریان به ایران کوچانده و تعدادی از آنان در مشهد ساکن شدهاند.
زندگی برای مونا صداقت و حسین کاریزی از نقطه پایان شروع شد؛ همان زمان که خسته از روزهای سخت، آرامش را نه در پول و زرقوبرق دنیا، بلکه تنها در داشتن یک همدم میدیدند. این زوج عاشق زندگی را طوری ساختهاند که آرزوی خیلیهاست.
هووی گُلی چهار فرزند به دنیا میآورد. او که از نظر ذهنی کمی دچار مشکل است نمیتواند بهخوبی مسئولیت بزرگ کردن فرزندانش را انجام دهد و در این مدت گُلی آنها را تروخشک میکند.
خانواده مشهدی، ریشهای نزدیک به ۱۰۰ سال در کوچه رسالت ۵۵/۹ محله دروی دارند؛ سابقهای آنقدر طولانی که کوچه محل زندگیشان را هم به نام «کوچه مشهدیها» مشهور کرده است.
بعد از اهدای عضو؛ شادی کاظمی خواب پدرشوهرش، مرحوم محمدجواد ادبی، را میبیند که به او میگوید: من ۲۹روز است دوباره زنده شدهام و چندباری این جمله را تکرار کرد.
سید علیاصغر حسینی و همسرش خدیجه حسینی، هفت سالی میشود در باغی چسبیده به کوچههای التیمور زندگی میکنند، آنها هر روز لابهلای بوتههای گوجه و درختان میوه میچرخند و به آنها رسیدگی میکنند.
اینجا خانه هما و سعید است؛ زن و شوهری که پس از تولد تنها دخترشان، یک فرزندخوانده و فرزندان نیازمند دیگری را به عنوان «میهمان» در آغوش کشیدهاند.
از اعماق غار عمودی پراو در کرمانشاه تا اوج قله آیلندپیک در هیمالیا نقشهای پرپیچوخم را میسازد که میتوان اسم آن را کارنامه خانواده خادم گذاشت! خانوادهای از محله فاطمیه که زندگیشان با کوهنوردی گره خورده است.
معصومه خانم حسینی، مادر خانواده تصمیم گرفت به دخترانش قرآن یاد بدهد. آنها با کمک مادر سوره نبأ، را حفظ کردند. بعد هم حفظ سورههای کوچک شروع شد و زمانیکه مدرسهای شدند جزء۳۰ را حفظ بودند.
از سال ۶۸ اعضای خانواده پیوندیان دورهم جمع میشوند و مراسم عزاداری و اعیاد را برگزار میکنند. اعضا این خانواده که حالا به ۶۰۰ نفر میرسند، انجمن «مجمع امامصادق (ع)» نامیده میشود.
مهیار و ماهان رفیعی، برادران رزمیکاری هستند که در طول فعالیتهای ورزشیشان تا به امروز نشانهای رنگارنگی از رقابتهای گوناگون به دست آوردهاند. مهیار از ۱۵ سالگی هم سر کار میرود، هم درس میخواند و هم ورزش میکند.
در گذر زمان، خاطرات بسیاری در کوچه شهید صادقی ۵ واقع در محله گوهرشاد مشهد خاطرات ثبت شده است. خاطراتی از انقلاب و نگهبانیهای شبانه تا همدلی همسایههای محله. علیاکبر کفشدارطوسی ۴۴سال پیش، همراه خانواده به خیابان شهیدصادقی ۵ آمدند و ساکن شدند و اکنون او تیتروار روایتگر گوشهای از خاطرات است.
ما سه برادریم که من کوچکترین آنها هستم؛ آن زمان پسر بزرگ خانواده بسیجی بود و در جبهه حضور داشت، دومی هم پاسدار بود. من هم ۱۲ ساله بودم، اما شناسنامه را دستکاری کردم و به جبهه رفتم.
پلاک یک پنجتن ۸۱ با سفرهای ساده پنجشنبههای شلوغی دارد. حاج احمد خرسند ۱۴ فرزند، ۲۴ نوه، ۴ نتیجه دارد. به قول اهالی زندگی حاجی خرسند، خرسند است.
سیدحسین کاظمیان سه قاب زندگی متفاوت دارد. هنرمند است و خط مینویسد، ورزشکار است و تکواندو کار میکند و درنهایت به قول همسرش پدری نمونه است و این نمونه بودن را میگذارد پای داشتن ۷ فرزند.