خانواده - صفحه 7

مولود وطن‌پرست و قربان اعظمی زوج رزمی‌کار مشهدی هستند که سال ۱۳۹۲ به عنوان زوج موفق ورزشی انتخاب شدند. اهداف مشترک درکنار تعهد و عشق به ورزش، موفقیت‌های چشمگیری نصیب این زوج ورزشی کرده است.
شبنم و الهام بروتی‌مقدم در کودکی کم‌بینا بوده‌اند، اما بعد‌ها بینایی خود را به طور کامل از دست دادند، با این حال شبنم تا مقطع کارشناسی ارشد رشته فقه و مبانی حقوق تحصیل کرده است.
خیلی‌ها در خیابان ویلا مصطفی یغمایی و دکه‌اش را می‌شناسند. او معلول است و از هفت سالگی روی پای خودش می‌ایستد. از فروش آلاسکا و فرفره تا حالا که خوراکی می‌فروشد.
«علی‌اکبر مقیمی» بخشی از تاریخ گذشته است، با خاطره جنگ‌ها، مهاجرت‌ها، رفتن‌ها، آمدن‌ها، اعتصاب‌ها، پیروزی‌ها؛ پیرمردی که با‌وجود سن‌و‌سالش، حافظه نسبتا خوبی دارد.
علیرضا سعیدی و همسرش برای تامین معاش و مخارج زندگی، به پرورش کرم ابریشم در منزل می‌پردازند؛ کاری که تا آن زمان سابقه نداشت اما آن‌ها به خوبی از عهده کار برآمدند.
روح‌انگیز بیابانی بانوی نیکوکاری است که با کمک تعدادی از افراد خیّر به زندگی بیش از هزار زوج جوان سامان ببخشیده است. این کار با تاسیس موسسه خیریه‌ای که به نام امام‌چهارم(ع) لقب گرفته انجام می‌شود.
«علیرضا طاحونی» یادگار‌هایی بسیاری از جبهه دارد، او جانباز قطع نخاعی است، شیمیایی شده و کلیه‌اش را هم از دست داده؛ این‌ها باعث شد که پسوندی به فامیلش اضافه شود به‌نام؛ «۷۰ درصد.»
حاج عباس حسین‌پور با فروش دو دربند دکان نانوایی‏‌اش زمین کنار مسجد امام حسن‌عسگری(ع) را برای ساخت حسینیه می‌‏خرد. او بنا دارد سفره نذری و مجلس سور و ختم مردم را دراین مکان برپا کند.
حدود ۴۰ سال بعد تعدادی از هم‌کلاسی‌های قدیمی دوباره یکدیگر را دیدند، مادرانی شده بودند پخته و سرد و گرم چشیده. اما چیزی که آنان را به هم رساند، دوستی‌هایی بود که مزه‌اش زیر دندان یاد و خاطره مانده بود.
«اشرف سادات طباطبایی» از خانواده سادات علوی است که شجره نامه‌ایی منصوب به امام حسین (ع) دارند و روضه‌خوانی در آن به روزگار قاجار برمی گردد.
خانواده رزمی‌کار روشنایی خود را شاگرد پدری می‌دانند که هم جانباز است و هم مبدعِ سبک کیوکوشین در مشهد.
دخترم چقدر دل تنگت هستم. از همان پنج سال پیش که دیگر ندیدمت و حتی نتوانستم صدای زیبایت را بشنوم آرزویم شده است روزی از دفتر آسایشگاه صدایم کنند و بگویند، دخترت پشت خط است.
جواد و الهه زوجی هستند که هر دو به خاطر حادثه‌ای در کودکی مجبور به راه رفتن با عصا شدند اما حالا آن‌ها عصای دست هم شدند و زندگی‌شان از چنان شادی و آرامشی برخوردار است که خیلی‌ها در جستجوی آن هستند.
کدخدا برای همه اهالی مهرآباد مثل پدر بود. با ما همین‌طور رفتار می‌کرد که با بچه‌های خودش. مثلا وقتی من هفت‌سال داشتم، عمو دو‌تومان عیدی داد به من. خداوکیلی هیچ‌کس آن زمان دو‌تومان عیدی نمی‌داد.
دکتر محمود باقری به همراه همسرش، دکتر لیلا پارسایی، مرکز درمانی نیلوفر آبی را در الهیه ۲۵ راه‌اندازی کرده‌اند. به محض افتتاح اولین مرکز درمانی در الهیه، پایگاه بهداشت هم در این مرکز مستقر شد.
علی‌اصغر حسنی‌بغداد‌آبادی معروف به ناصر حسنی، در ۱۸‌سالگی به شهادت رسید. عصمت حسنی، با یادآوری خاطرات و سیره زندگی برادر شهیدش، از مسئولان می‌خواهند نام او را به کوچه قدیمشان بازگردانند.
ساکنان مجتمع‌های مسکونی «امیرالمومنین (ع)» و «ایمان» نشان دادند هنوز برپایی سفره‌های افطاری ساده، طرفداران خود را دارد. رسم همسایه داری در این ماه برای آن‌ها از همیشه پررنگ‌تر است.
فاطمه ترکان‌چرخ، مادر پر اولاد محله مهرآباد در آستانه ۸۰ سالگی هنوز هم پشتیبان بچه‌هاست. فرزندانش می‌گویند: خوشی همه را به خوشی خودش ترجیح می‌دهد!
پیرمرد خارکن محله طالقانی صبح تا شب زحمت می کشد، او می گوید همیشه دوست داشتم دخترانم که حالا برای خودشان خانمی شده‌اند، زندگی شرافتمندانه و آبرومندی داشته باشند و پیش بقیه سرافکنده نشوند.
صابر هم پرستار است، هم مددکار، هم کدبانوی خانه و هم پدر و سرپناه خانواده. داستان زندگی او، روایت مردی که با وجود ۶۵ سال سن، از دختر معلول و پسر شیزوفرنی و همسر ناتوانش، به‌تنهایی مراقبت می‌کند.