مشهد قدیم - صفحه 28

راسته کوچه عیدگاه به عنوان یکی از کهن ترین کوچه های شهر مشهد از منظر جغرافیایی در محدوده جنوبی حرم مطهر رضوی قرار گرفته است. این کوچه که بخشی از آن به موازات بازار رضا واقع شده اکنون میدان 17 شهریور و محدوده های اطراف آن را به ورودی باب الرضا(ع) حرم مطهر رضوی و با اندکی اغماض میدان بیت المقدس کنونی و فلکه آب قدیم وصل می کند.
محمدرضا زمردنایی فکرش را هم نمی‌کرد شش ماه مستأجری در خانه یکی از اقوام در شهر، کار دستش بدهد. او وقتی جوان بود برای کار به مشهد آمد. دل باخته دختر صاحب‌خانه شد و حالا بیش از 40سال است با همسرش زندگی خوبی دارد. آقا محمدرضا متولد 1331و یکی از اولین ساکنان کوچه حجت18است که از سال1359در این کوچه در محله شهید مطهری ساکن است.
ساکنان اولیه بدون برق، گاز و تلفن در آن ساکن شده بودند. اکنون این مجتمع در میان آبادی‌ها و ساختمان‌های نوساز الهیه و اقدسیه رنگ باخته و مشکلات آن‌زمانش که دوری از مناطق مسکونی و تجاری بوده، برطرف شده و مشکلاتی ازجمله فرسودگی جایش را گرفته است. تعداد زیادی از ساکنان آن‌زمان نقل مکان کرده‌اند، اما بسیاری از آن‌ها در قید حیات هستند و خاطرات شنیدنی و جالبی دارند.
قدمت آتش‌نشانی در ایران، معاصر با دوره قاجار است؛مجموعه‌ای با کمترین امکانات که تابلو«اطفائیه» همه شناسنامه آن بوده است. قصه آتش و مردانش اما با گذشت سال‌ها تصاویر دیگری به خود می‌گیرد؛ درست یک قرن پیش با خرید ماشین‌های آب‌پاش هم‌گام با دنیا و امکاناتش، نوین می‌شود و با وسایل و امکانات به روزش به مصاف آتش‌می‌رود.
حتی بسیاری نمی‌دانند چه مردان و زنانی مرارت‌ها کشیده و زخم چه طعن‌ها و جفاها به جان خریده‌اند تا سنگ بنای نخستین این مدرسه‌ها گذاشته شود؛ یکی‌شان بانو فروغ‌السلطنه آذرخشی است که حوالی یک قرن پیش، نخستین مدرسه دخترانه مشهد را ساخت و اولین چراغ تحصیل دختران را روشن کرد. سطرهای بعدی، یادی از او و چالش‌هایی است که در این راه پشت سر گذاشت.
درست چند روز قبل از اینکه کرونا نفس‌هایش را تمام کند. مطالبی که حالا در قالب یک کتاب با عنوان«منظومه مشهدی‌های قدیمی» جمع شده است. در واقع مجموعه تصاویری از گذشته‌های مشهد و مردمش، فرهنگ و آداب و رسوم و اخلاق اهالی ارض اقدس را می‌توان در این کتاب که خودش آن را«یک‌شهرانگیزبلند» توصیف کرده، دید. آمدن 10مهر که سالروز تولد او به سال 1327خورشیدی است، سببی شد تا چند سطرهایی از او، کتابش و شعرهایی که مشهد قدیم در آن‌ها به یادگار مانده، بگوییم.
میدان عدالت مشهد یا آن‌گونه‌که اغلب مردم این شهر از آن نام می‌برند، «میدان اعدام» یکی از این دست تغییرات است که در طول زمان هر سه عامل، در دگرگونی‌های صورت‌گرفته در آن مؤثر بوده‌است. تغییر نامی که البته مانند بسیاری از موارد مشابه در مرتبه‌ای مورد پذیرش عام قرار گرفته و در مرتبه دیگر از این پذیرش برخوردار نبوده است تا تقریبا هیچ‌کس از آن محدوده به‌عنوان دروازه پایین‌خیابان یا در لهجه مشهدی «دروازه‌ته‌خیابون» یاد نکند و کمتر‌کسی هم آن را میدان «‌عدالت» بداند، اما همگان آن را به میدان «اعدام» بشناسند، گویی که هویت خود میدان هم برای همیشه در آن اعدام شده است.
علی‌اکبر چند روز قبل از مراسم عروسی، یک کیسه آرد و یک گوسفند را به عنوان خرج مطبخ برای طبخ غذای عروسی به خانه پدرعروس می‌برد و تعریف می‌کند: میهمان‌های ما و میهمان‌های آن‌ها جدا از هم بودند. غذای رایج عروسی در آن‌زمان بیشتر آبگوشت و قیمه بود. بعد از خوردن شام با یک مینی‌بوس برای بردن عروس به شاندیز رفتیم.یکی از رسوم رایج در مراسم عروس‌کشان کشتی گرفتن بود. وقتی خانواده داماد برای بردن عروس می‌رفتند در نزدیکی محل یا خانه عروس چند نفر که از آشنایان عروس بودند، جلو کاروان داماد را می‌گرفتند و اجازه عبور به آن‌ها نمی‌دادند، درخواست آن‌ها این بود که برای عبور یا باید پول می‌دادند یا کشتی می‌گرفتند. معمولا همراهان داماد ابتدا کشتی‌گیری را می‌فرستادند اگر طرف داماد کشتی‌گیر طرف عروس را می‌زد اجازه عبور داده می‌شد
آن‌طور که قدیمی‌ها می‌گویند در گذشته اینجا بیابان بوده و حتی دار و درختی هم وجود نداشته است. درخت‌ها در روستاهای اطراف بوده و پسربچه‌های بازیگوش را برای توت‌خوری به آنجا می‌کشانده است. در بوستان لاله هم چند درخت کاشته بودند، درخت‌هایی که حالا از دل پارک سر درآورده‌اند. عصر که می‌شود قدیمی‌ها به میدان ویلا می‌روند و دور هم می‌نشینند و خاطرات گذشته را مرور می‌کنند. گویا از وقتی میدان هشتصد پررفت و آمد شده و بوستان لاله هم حالت محلی خود را از دست داده است، پاتوقشان را از میدان هشتصد به میدان ویلا تغییر داده‌اند.
در حیاط خانه‌ها یکی یکی باز می‌شد، میوه‌فروش‌ها گاری‌های چوبی‌شان را هل می‌دادند وسط خیابان و بعد حرکت می‌کردند. مقصد همگی میدان بار رضوی بود که فاصله زیادی با این کوچه نداشت. وقتی می‌رسیدند که ساعت هنوز از هفت صبح هم نگذشته بود. هر گاری حداقل ٢٠٠، ٣٠٠کیلو میوه بار می‌زد. گاری‌ها را پر از میوه می‌کردند و بعد همگی برمی‌گشتند. یک سمت کوچه از ابتدا تا میانه پر می‌شد از میوه‌های روی گاری. آن سال‌ها آن‌قدر حضورشان پررنگ بود که اسم کوچه را هم گذاشته بودند کوچه گاری‌ها.
کوچه خواجه‌ربیع23 مزین به نام شهید دفاع مقدس محمدرضا بختیاری است که پیش از آن «کوچه باغ‌وحش» شناخته می‌شد. دلیل این نام وجود «باغ وحش خراسان» در این معبر بوده که در فاصله‌ای کوتاه از آرامستان خواجه‌ربیع احداث شده بوده است. در گذر زمان، به جای باغ وحش و نهرهای آب مرکز فرهنگی، تجاری، درمانی و... احداث شده‌است. گفته می‌شود باغ وحش خراسان به همت مرحوم رستمی در سال 1338 پایه‌گذاری شد و پس از تعطیلی در سال 1371، حیوانات آن به باغ‌وحش وکیل‌آباد انتقال یافتند.
آن روزها جذام خوره‌ زندگی خیلی‌ها شد. افتاد به جانشان و همه آرزوهایشان را بلعید. اما جذام برای «مدینه نیستانی» و «عباسقلی انباز» و فرزندخوانده‌شان غلامحسن نیستانی یک عزم دوباره بود. همه اهالی محله طلاب دیده بودند عباسقلی را جذام زمین‌گیر نکرد. عباسقلی با همسرش مدینه نیستانی، دختر زیباروی کدخدای روستای نیستانه بجنورد که جذام داشت خوشگلی‌هایش را می‌خورد، نیتشان یکی شد برای ساخت مسجد. سال 1347 آجر‌به‌آجر مسجد را در ورودی صحن حیاط خانه‌شان روی هم چیدند با این نیت که در آن به روی مردم باز باشد، برای نماز و عبادت و عزاداری‌های مذهبی و درراه‌مانده‌ها و خستگان راه. سال‌ها در پس هم گذشتند تا آن مسجد سی‌متری شد یک بنای هزارمتری با نام مسجد و حسینیه حضرت موسی‌بن‌جعفر(ع). عباسقلی سال1375و مدینه بعد از او به سال 1392 با دنیا وداع کردند اما نامشان به عنوان واقف و بانی روی کاشی‌ فیروزه‌ای طاق بلند مسجد حک شده است و تا همیشه می‌ماند.
سیدمولا مردی مخلص و بی‌پیرایه‌ بود که نامش به نام امام حسین( ع) مهر شده بود و ناداری او را از میزبانی زائران امام هشتم غافل نکرده بود؛ مردی که خودش را وقف هیئت سیدالشهدا( ع) کرده بود و درِ خانه‌اش در محله قدیمی قبر میر در پایین‌خیابان به روی زائران حضرت رضا( ع) باز بود.سیداحمد گلابگیران که میان هیئت‌های مذهبی و مردم کوچه و بازار به سیدمولا معروف بود، در ساخت یکی از درهای چوبی حرم نیز مشارکت داشت تا یادگارش در حرم مطهر رضوی نیز باقی بماند.
خیابان ولیعصر یکی از معابر اصلی محله طرق است که ورودی آن از بولوار شهید ساعی شروع می‌شود و به خیابان شهید رجایی در محله زارعین (ایوان طرق) می‌رسد. این خیابان با طرح تعریض در حال حاضر حالت دندان موشی پیدا کرده و بهسازی آن در انتظار عقب‌نشینی تمام املاک است. همچنین آسفالت، پیاده‌رو و مبلمان شهری آن در گرو تعریض خیابان بلاتکلیف مانده است.
کاشی‌های لاجوردش قرن‌هاست دست‌های زیادی را به آبی آسمان گره زده است؛ همسایه روضه‌منوره که عمری است در زلال بی‌کران حرم حل شده، آن‌چنان‌که بی‌هیچ حجاب و حایلی یکی از رواق‌ها ودیوارهاست. روز جهانی مسجد سبب شد در سطرهای پیش‌رو از مسجد بالاسر بگوییم. مسجدی که هم‌زمان چند عنوان را در ضمیمه نامش نوشته‌اند؛ قدیمی‌ترین بنای مشهد پس از روضه منوره، کهن‌ترین مسجد مشهد و با 36مترمربع یکی از کوچک‌ترین مساجد ایران است.
«ممتحن‌الدوله»، از رجال ناصری، در باب ورود کبریت به ایران نوشته است: «اولین دفعه که کبریت به ایران آمد، شخصی به نام اسماعیل‌آتش، کبریت‌ها را در دست می‌گرفت و فریاد می‌کشید با آتش، آتش درست می‌کنم.» آری، درست شنیدید با آتش، آتش‌درست‌کردن در آن سال‌ها برای ایرانیان آن‌چنان آشنا نبود اما بازار کبریت وارداتی برای اعیان و اشراف داغ داغ بود و ایران، مشتری پروپا‌قرص کبریت اتریش، سوئد و روسیه. سال‌ها بعد ولی بالاخره نخستین جرقه‌های احداث کارخانه کبریت‌سازی درایرانِ سال 1276خورشیدی زده شد و با کمک سرمایه‌گذاران روسی، نخستین کارخانه کبریت‌سازی درکشور پا گرفت.
آن‌طور که قدیمی‌ترها می‌گویند، قدمتش به 250 سال پیش برمی‌گردد و موقوفه آن به سیدابوالفضل زنبورکی متعلق بوده است. صدسال از ساخت بنای اولیه می‌گذرد که با فوت واقف و بعدها متولیانش، به حالت مخروبه درمی‌آید. هم‌جواری‌ بنا با بارگاه حضرت رضا(ع) موجب می‌شود که به‌تدریج به کاروان‌سرا تبدیل شود. مسافران و زائرانی که از راه‌های دور و نزدیک به مشهد می‌آمدند، در این محل اتراق می‌کردند.
همانند بسیاری از خیابان‌های قدیمی مشهد این کوچه نیز مزارع و باغ بوده و با ساخت‌وسازهایی که شکل می‌گیرد معنای خیابان پیدا می‌کند. خیابان امام خمینی50 در بین مردم به کوچه پست معروف است و دلیل این موضوع قرار گرفتن اداره‌کل پست خراسان رضوی در این معبر است. به گفته قدیمی‌ها در گذشته به کوچه پست و تلگراف شناخته می‌شده است، کوچه‌های فرعی تا چندی قبل به نام شهید محمود تولائی بود اما از ابتدای امسال کوچه‌ها نیز به نام پست تغییر یافته است.
گذرهای باریک اطراف حرم مطهر اندک نشانه ها از هویت ارض اقدس را در خود زنده نگه داشته اند. کوچه کشمیری ها یکی از همین نشانه هاست که در سالروز استقلال پاکستان به سراغش رفته ایم؛ قومی که روزگاری در مشهد همسایه ما و مجاور امام مهربانی ها بوده اند و در حد توانشان، چرخ تجارت شهر را می چرخانده اند.
کوچه شهیدیگانه۳ معبری کوتاه اما پرتردد برای آن دسته از زائران امام هشتم(ع) است که حدفاصل خیابان خسروی و خیابان شیرازی ساکن می‌شوند. این مسیر رو به باب‌الهادی گشوده می‌شود. یکی از روضه‌های قدیمی مشهد در این محدوده برگزار می‌شود. خانه‌های قدیمی در یک سوی این مسیر به پارکینگ بزرگی تبدیل شده است و در سوی دیگرش هنوز خانه‌های قدیمی همراه با حسینیه‌ها و هتل‌ها به حیات ناهمگون خود ادامه می‌دهند.