محمدرضا مهدیزاده باغدار متولد 1332 است. پدربزرگ آقا محمدرضا اولین فرد خاندان بوده که به کسوت دربانی درمیآید. حالا آقا محمدرضا در این باره میگوید: آنزمان اینطور بوده که هرکسی وقف یا پیشکش درخوری برای حرم مطهر انجام میداده است به کسوت دربانی آستان مقدس نایل میشده است. خدمتی افتخاری بوده ولی آنزمان برای این افراد، خدمت رسمی موروثی به همراه داشته است. محمدرضا بهدرستی نمیداند که پدربزرگشان چه چیزی وقف کرده است اما میگوید: فقط همین را میدانم که حدود سه هزار تومان هزینه این وقفیات شده است. برای اینکه مشخص شود چقدر بوده باید بگویم که در آنزمان فرد متمول را حاجی صد تومانی میگفتند.
قصه موفقیتهای فائزه متولد سال1386 خیلی زود و از همان سن پیشدبستانی آغاز شد. او که همراه مادرش برای شرکت در مراسم مذهبی یکی از حسینیههای اصفهان برنامهریزی میکردند، هنگام پیداکردن آدرسی که از آن مکان داشتند، اشتباهی از حسینیه دیگری سردرآوردند.
هنگام ورود، متوجه دوربین صداوسیما و حضور جمعی از دختربچهها شدند که در حال دادن آزمایش صدا بودند. مادر جوان فائزه با زیرکی چند و چون موضوع را جویا شد و بدون معطلی فائزه پنجساله را برای آزمون صدا آماده کرد.
از زمان پیدایش مهمان سرا خادمان سفره پانصد ساله سلطان خراسان تلاش کرده اند بهترین خوردنی ها و آشامیدنی ها را پیش روی زائر و مجاور قرار دهند.
اینجا در دل یکی از فرعیهای محله پایینخیابان، کلکسیون ضبط و رادیو احمد عطایی نوشین قرار دارد و خودش میگوید «اگر از روی شناسنامه بخواهید بدانید، 72سالم است، اما خودم فکر میکنم 10سال جوانترم!» عطایی کسی است که کار جمعآوری کلکسیون ضبط و رادیو را از 40سال پیش و با دستفروشی شروع کرده است و حالا هم از عشقش به دستگاههای صوتی قدیمی میگوید.
چه کسی فکر میکرد یک برگه بیارزش در داد و ستد روزانه بازار محلی، یک روزی سند تاریخی و هویتی برههای از زمان بشود؟ برگههایی که با دورریختنیها همراه نشدهاند و در صندوقچههای انباری باقی ماندهاند، این روزها سندی شدهاند و سر از اتاقهای ایزوله درآوردهاند و بار هویتی یک زمان بهخصوص را به دوش میکشند.
شمار این اسناد کم نیست و به بیش از 200 هزار رسیده است. به طور کلی در تعریف سند باید گفت سند تاریخ، هویت ملی، فرهنگی و اقتصادی یک شهر و کشور است و یکی از منابع تجدیدناپذیر برای تدوین تاریخ گذشته است.
«یادم میآید وقتی هفتهشت سالم بود، در حیاط خانهمان تئاتر یوسف و زلیخا اجرا شد. خانه سیصدمتریمان پر شده بود و حتی پشتبام همسایهها هم مردم جمع شده بودند. هنوز هم صحنهها و نورپردازیهای عجیب آن را یادم میآید. حالا اما بهجای آن خانه بزرگ و آدمهایش هتل و مهمانسرا ساختهاند.»
اینها را جعفر منسوبآستانه میگوید؛ کسی که بهسبب ۲۸سال خادمی گنبدخشتی، شده است صندوقچه اسرار و تاریخ سالهای ۱۳۳۰ به بعد.
ضریح مطهری که تا آغاز دهه هشتاد، دستبهسینه مقابلش خم میشدیم تا از سر ارادت سلامی به سلطان خراسان بدهیم، هنر اندیشه مردی بود که ارادتش به اهلبیت(ع) مثالزدنی بود؛ بزرگمردی که از سر همین ارادت طرح نخستین ضریح طلایی امامرضا(ع) را در سالهای ابتدایی دهه1330 داد تا جای ضریح فولادی را بگیرد؛ عارفی به نام علامه سید ابوالحسن حافظیان که اقدامات افتخاریاش برای جدش حضرترضا(ع) بود.
داستان حسینیه ممد(محمد) سرخه شنیدن دارد. حسینیهای که 100سال پیش ساخته شده و یکی از حسینیههای بهنام محله عیدگاه است. دلیل انتخاب این حسینیه معماری آن نیست، چرا که این حسینیه معماری خاص یا معمار بهنامی ندارد، بلکه دلیلش به خاطر نام حسینیه است. حسینیهای که تا دلتان بخواهد، حرف و روایت دارد. روایتها از بانی و خیری که اتفاقا مشهدی هم نبوده و در این شهر غریب بوده است
محمدتقی میرحافظ که معلم خیلی از بزرگان مشهد و شخصیت های برجسته در کلاس اولشان بوده است. معلم آیت الله سیدابراهیم رئیسی، رئیس جمهور کشورمان، در کلاس اول نیز بوده است.
بیش از 46سال است که در همین مغازه اجارهنشین است و میوهفروشی دارد. مغازه زرق و برق خاصی ندارد و آن بالای مغازه هم نام نوهاش روی بنر چاپ شده است. اجارهاش زیاد است ولی بغض میکند و میگوید: تکیهام به خدا و امام هشتم(ع) است. اینجا غریب بودم و سالهای سال است که در این مغازه کاسبی میکنم و وا نماندهام. درباره اینکه چطور 46سال در همین شغل مانده است میپرسم، میگوید: کاسبی این مغازه یعنی با کم ساختم. قدیمیها میگفتند کم بخور مدام بخور.
رزمندههای ایرانی قصد کرده بودند در عملیات والفجر8 پیروز شوند و همین هم شد، اما آن نبرد نابرابر سخت پیش میرفت. باران آن شب به دادشان رسید.
رطوبت، گازهای شیمیایی عراق را خنثی میکرد. فرماندهها میگفتند بزرگترین عملیات جنگ همین عملیات بود که تا 29فروردین1365 یعنی 75روز ادامه داشت. گلولهها و ترکشهای زیادی به رزمندگان ایرانی شلیک شد. حوالی 1:30دقیقه اولین شب عملیات، یعنی 20بهمنماه، یکی از آن گلولهها بر سینه علی کاشانی محمدی اصابت کرد.
حالا از زمانی که اسماعیل یوسفیمقدم بهدلیل علاقهاش به فوتبال، به جرگه کارهای تولیدی پوشاک ورزشی پیوسته است، 25سال میگذرد و با وجود همه فرازونشیبها و مشکلاتی که این روزها بر سر راه تولیدکنندگان هست، میگوید: اگر زمان به عقب برگردد، باز هم این مسیر را بدون ذرهای پس و پیش طی خواهم کرد.
نام «حاجنائب علیاکبرخان» که بیش از ۱۳۰سال از فوتش میگذرد، هنوز هم در اسناد تاریخی مشهد پررنگ است؛ نه بهدلیل کارگزاریاش در حکومت قاجار، بلکه بیشتر بهسبب دست خیری که داشت و دو مسجدی که در بالاخیابان ساخت. یکی از مساجد او «نائب» نام داشت که این روزها مردم آن را به نام امامجماعت سابقش، یعنی «ملاهاشم»، میشناسند.
این مسجد که خشتبهخشتش با روح مردم گره خورده و هر صبح صدای اذان از گلدستههایش بلند میشود، عمرش به حدود 180سال پیش میرسد.
نگاهی داریم به فعالیتهای گروهی مردم در محله عیدگاه که از سال1358 تاکنون راهپیمایی روز قدس آنها تعطیل نشده و عکسهای متفاوتی از این حضور در آلبومشان به یادگار مانده است تا راویان صادقی باشند برای نسلهای امروز. سیدمحمد بامشکی، از قدیمیهای محله عیدگاه که این عکسها را ثبت و تبدیل به آلبوم کردهاست، همزمان با فرارسیدن روز قدس، از این جریان که زیرنظر فعالیتهای مسجد «معتمد» است، روایتهای مختلفی دارد.
تحولات دهه های گذشته در سرزمین های اشغالی، قدس را بیشتر به کانون هم دردی و همراهی ها کشاند آن چنان که آستان قدس رضوی نیز در طرح توسعه حرم مطهر تصمیم گرفت نمادی از قدس در حرم مطهر رضوی ایجاد کند که در نهایت به ساخت «صحن قدس» منتهی شد؛ صحنی که هم زمان با نوسازی و گسترش حرم مطهر،در دو طبقه به سال 1370پا گرفت وسه سال بعد نیز به سرانجام رسید. این صحن که در جنوب مسجد گوهرشاد و شمال صحن جامع رضوی یا پیامبر اعظم(ص) کنونی واقع شده است، یکی از هشت صحن حرم مطهر رضوی و درواقع کوچک ترین آن هاست، به دستور آیت الله واعظ طبسی، ساخته شد، در واقع، نخستین صحنی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ساخته شده و میتوان کاشی کاری های آن را سرآغازی بر کاشی کاری های پس از پیروزی انقلاب اسلامی دانست.
یک سال بعد سند برادری میان مشهد و یکی از شهرهای فلسطین در حرم مطهر امام رضا (ع) قرائت میشود. رویدادی که روایت آن در مطبوعات آن دوره ثبت شده، ولی از یادها رفته است.
قرارمان را در یکی از روز های ماه رمضان، بعد از نماز صبح جمعه در مسجدگذاشتهایم؛ مسجد امام علی(ع) در محله شقایق یک. امروز روز زیارتی مخصوص امام رضا(ع) است و قرار است با گروهی از زنان محله، راهی حرم امام رضا(ع) شویم؛ سفر معنوی کوتاهی که به همت این بانوان و ابراهیم براتی و البته وجود مینیبوسش، بیش از 20سال است که هر هفته انجام میشود. جلو مسجد چند نفری منتظرند و گمان میکنم با همین اندک نفرات به زیارت میرویم. محبوبه سادات موسوی که در همه این سالها رهبر و مادر معنوی گروه بوده است، میگوید: راننده از ساعت5 منتظر است. به سمت مینیبوس حرکت میکنیم.
تولید سوغات زیارت از آن موضوعاتی است که همیشه از حد حرف فراتر نرفته و کمتر مشهدی بهصورت تخصصی به آن ورود کرده است. بههمین دلیل وقتی تولیدات یک گروه جوان مشهدی را در فضای مجازی میبینیم، توجهمان جلب میشود. ساخت گنبد و بارگاه امام رضا(ع)، زینبیه، تندیس سردار سلیمانی، شمعدان رضوان تنها بخشی از محصولات آنهاست که ازسوی زائران با استقبال روبهرو شده است.
نام «شهدای حج» که از هفت سال پیش روی بخشی از شارستان در محله عیدگاه گذاشتهشده، برای هریک از ما زندهکننده خاطره کبوتران خونینبال حرم امن خداست؛ کبوترانی که در سفر حج سال1394 و پیشتر از آن، سال1366، آسمانی شدند. در یادبود این حجاج، شهرداری منطقه ثامن اواخر سال1394 بولواری را در خیابان 17شهریور9 به نام «شهدای حج» تابلوگذاری کرد.
20دی1362 آخرین دیدار تنها فرزند و همسر جوانش به وداعی بیبازگشت تبدیل شد.
این بخشی از سرگذشت همسر شهیدمسلم وظیفهدان است که یکسالونیم بیشتر از زندگی مشترکش نگذشته بود که خبر مفقودالاثرشدن همسرش را به او دادند و سالها در انتظار خبری برای دیداری دوباره نشست. گفتوگوی این هفته را با صفیه عشقیان 58ساله در ادامه میخوانید که بعد از آمدن خبر مفقودالاثرشدن همسرش در همه سالهای انتظار و تنهایی قرآن مونسش شد.