همسایگی با امام رضا(ع) باعث شده است که هر فرد ارادت خود را به هر طریقی که میتواند بیان کند حتی با نامگذاری مکانهای شهر. در محله کلاهدوز نیز مسجدی به نام ایشان مزین شده است که جریانات قبل و بعد از انقلاب را به خود دیده و با گذشت زمان هنوز برای مردم همان جایگاه قبلی خود را دارد.
داستان کوچه «پنجه» به حضور امام رضا(ع) در مشهد و رد انگشتان دستش روی سنگ سیاهی در این کوچه برمیگردد.
کوچه هفتم خیابان آیتالله بهجت فاصله زیادی با بیت مرحوم آیتالله عبدالله شیرازی در نزدیکی چهارراه شهدا دارد، اما به نام آیتالله شیرازی معروف است. آن هم به این دلیل که از قدیم فرزند دوم ایشان یعنی محمدعلی در این کوچه ساکن بود، در خانهای که سالهاست به محل درس و بحث حوزویها، حسینیه امیرالمؤمنین(ع) و همچنین کتابخانه عمومی رایگان با 12هزار جلد کتاب تبدیل شدهاست.
با انتشار خبر درگذشت استاد مهدویدامغانی در آمریکا، در جستوجوی ردپایی از او و خانوادهاش در منطقه ثامن که زادگاهش بود، به برادرزادهاش دکتر حسین مهدویدامغانی رسیدیم.
او با وجود محدودیت زمانی بهدلیل بازگشت پیکر عمویش و برگزاری مراسم خاکسپاری، ما را به خانه پدریاش دعوت کرد؛ خانهای که مدفن مادر و برادر بزرگوار این استاد فقید نیز هست. در این گپوگفت یکساعته حرفهایی شنیدیم که تازگی داشت و اولینبار گفته میشد.
مکانی با نام «مکتب بافت» که با شعار «جایی که هر مشهدی میتواند ریشههای گمشدهاش را در آن بجوید» قرار است تکهآیینههای شکسته از تخریب بافت تاریخی و قدیمی شهرمان را پیداکند و با تاریخ و پیوندهای عاطفی و مذهبی درهم آمیزد تا این تکههای بههمچسبیده نمایانگر تصویر گذشته باشند که به مرور زمان بتوان آن را احیاکرد.
البته زیرنظر «مکتب بافت» در هفته گذشته «خانه خراسان» نیز در همان ساختمان خیابان وحدت3 افتتاح شد.
هفته گذشته نهمین سالگرد درگذشت مردی بود که در این شهر غریب بود، اما همه عمر ساده و بیریا به مجاوران و زائران حضرت رضا(ع) خدمت کرد. مرحوم حاجرضا انصاریان، از کسبه قدیمی صنف پارچهفروشان سرای عالی (خیابان شهیداندرزگو) و مداح اهلبیت(ع)، به صلوات خاصهای که از او به یادگار مانده است، شناخته میشود. البته حاجرضا هربار میخواست در یک کلام خودش را معرفی کند، میگفت: «من پناهنده حضرتم!»
مهشید خرسندی بعد از انتخاب رشته طراحی فرش پیشرفتهای خوبی در این زمینه به دست میآورد. او بعد از موفقیت در مسابقات استانی طراحی فرش در مسابقات دانشآموزی کشور نیز شرکت و رتبه برتر مسابقات را به دست میآورد. میگوید: یکی از دوستانم که رشته طراحی فرش را انتخاب کرده بود چند کتاب درباره هنر فرشبافی و سابقه تاریخی آن در ایران برایم آورد. من هم بعد از مطالعه این کتابها و جستوجوهایی که در اینترنت و فضای مجازی داشتم به هنر طراحی و بافت فرش به عنوان کهنترین و اصیلترین هنر ایرانی علاقهمند شدم.
وارد رواق کودک در حرم امام رضا(ع)که میشوی، جز چند خادمیار و راهبر، همه کودک هستند؛ از ۵ تا ۹ سال؛ بچههایی که منتظرند ببینند حرم امام مهربانیها چه جایگاهی برای آنان درنظر گرفته است.
کمتر از دوساعت پس از اقامه نماز ظهر عاشورا در حرممطهر اتفاقی افتاد که داغ دل عزاداران حسینی را دوچندان کرد. انفجاری مهیب در قسمت بالای سر ضریح حضرت جان 26زائر امام مهربانیها را گرفت و 141نفر را روانه بیمارستان کرد. بمب درست زیر پای زائرانی منفجر شد که دستهایشان به ضریح گرهخورده بود.
چهره اشکبار عزاداران حسینی خونین شد. چند روز دیگر بیستوهشتمین سالگرد آن حادثه میرسد.
محمدعلی عنبرانی، بچه کوچه حوض امیر و پسر عباسعلی کفاش، سومین نسل از ساعتسازانی است که مسئول ساعت حرم شدند.
او معتقد است به دعای مادرش آقا او را طلبید و بهواسطه کار اصلیاش که ساعتسازی بود، کوک ساعتهای حرم حضرت رضا(ع) را هم برعهده گرفت. سه سالی میشود که بازنشسته شده است، اما میگوید 32سال مراقب بوده تا مبادا عقربههای ساعت از کار بیفتد. عنبرانی درباره چگونه کوککردن ساعتی که زنگزدنش خاطرات زیادی را برای ما مشهدیها داشته است و دارد و ساعتهایی که او هر روز کوک میکرده است، حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
ردپای ساعتهای حرم را اگر در دل تاریخ دنبال کنید، به دوره صفویه میرسید. این زمانی است که صنعت ساعت در ایران رواج یافته بود؛ دورانی که تاجران اروپایی ساعتهای ساخت قاره سبز را بهعنوان کالای لوکس به ایران وارد میکردند. حرم مطهر که نقطه آغاز بسیاری از نمودهای تمدن نو در مشهد بوده، در صنعت ساعت هم پیشتازی کرده است.
صدای ساعت آستان حضرت رضا(ع) زنگ خاطرات بسیاری از مشهدیهای کهنسال را روشن میکند. اکنون حرم دو ساعت بزرگ کهن در صحن انقلاب و آزادی دارد که هر کدام سرنوشت خاص خودشان را دارند و در همه رواقها و صحنها ساعتهای دیجیتالی جای ساعتهای عقربهای و مکانیکی را گرفته است.
شمع در مشهد یکی از ملزومات روشنایی حرم مطهر رضوی بوده است. چنانکه شمعریزی یا شمعسازی یکی از صنایعدستی قدیمی این شهر است.
نمیدانم نخستین ساعتساز حرم که بوده است؛ این را هیچکس نمیداند. در منابع مکتوب و شفاهی اثری از نام کسی که نخستینبار موظف شد مراقبِ تداوم ثبت وقت در حرم باشد، نیست. در میان اسناد، بیشتر از نام افراد، انگار جایگاه ساعتسازی در حرم مطهر مطرح بوده است. بااینحال، اگر از امروز شروع کنیم و به عقب بازگردیم، به سه نام وحیدی، عنبرانی و درودگر میرسیم که در چند دهه گذشته نگهبانِ زمان در حرم بودهاند.
برخی دست روی سینه میگذارند. بعضیها دستهایشان حالت دعا دارد و زیر لب زمزمه میکنند. از خیابان توحید گنبد طلا پیداست. مگر میشود چشمت به گنبد بیفتد و از دنیا برای لحظاتی جدا نشوی. چشمانم را میبندم و من هم سلام میدهم.خیابان توحید برای ما مشهدیها و بسیاری از زائران یادآور دل بستنها و راز و نیازها در اوج شلوغی روزانه است. ما در دهه کرامت، به نیابت از شما به این خیابان رفتیم سلام دادیم.
در تمام دوره خدمتش در دارالشفای حضرت، صبحهای زود قبل از رفتن برای طبابت، اول خدمت آقا میرسید و عرض ادب میکرد. ظهر هم که کارش تمام میشد به حرم میرفت، سلام و عرض ادبی تقدیم میکرد. در یکی از زیارتها وقتی پیش روی حضرت ایستاده بود، متوجه نگاههای ممتد زائری شد که هر از گاهی سرش را بالا آورده و نگاهی از سر کنجکاوی به او میانداخت. خواندن زیارتنامه که تمام شد آن زائر با شک و تردید به سمتش آمد. تهرانیبودن را از لهجهاش متوجه شد: «یک سؤال دارم. شما همان آقای دکتری نیستید که صبح من را ویزیت کردید؟» و او با لبخند گفت چرا من همانم.
اگر کسی عنایت و الطاف الهی و محبت حضرت رضا(ع) را باور داشته باشد، میداند حتی زمانی که حاجتش داده نشده، خیر و حکمتی در آن است. فقط باید توکل به خدا کنیم و راضی به رضایش باشیم چراکه خدا از پدر و مادر به ما مهربانتر است و همانطور که گاهی ما خواستهای داریم اما مادر با همه مهر و محبتش آن را به ما نمیدهد و میگوید به صلاحمان نیست، خدا نیز دادهاش نعمت و ندادهاش حکمت است. اکنون هم نه اینکه هیچ خواسته و مشکلی نداشته باشم ولی دیگر فهمیدهام که باید راضی به رضای خدا بود.
از خیابانهایی که وقت مرور خاطرات زیارتیمان ردپای آن در ذهنمان پررنگ است، خیابان آیتالله طبسی است که با داشتن دید مستقیم به حرممطهر، این روزها یکی از گذرهای اصلی تشرف و پاتوق عکاسی است. این خیابان پنجساله که ساختش نیز پنج سال طول کشید، قراربود دوسطحی باشد؛ طبقه بالا ماشینرو و سطح زیرین تجاری. از همین رو موقتا روگذر آن در سال1396 به بهرهبرداری رسید تا طبقه زیرین آمادهشود، اما این روزها با کشوقوسهای بهوجودآمده بر سر طرح جدید حریم رضوی که طبقه زیرین آن را برای فضای فرهنگی و گردشگری پیشبینی کرده، بخش دوم آن تعطیل است
وقتی داشتیم به این مکان میآمدیم، یکی از کاسبان خیابان شهیداندرزگو گفت: «دنبال آقای آرزوها میگردید؟»
به خود حاجیهاشمیان که میگوییم شما را «آقای آرزوها» صدا میزنند، خبر ندارد. امیر هاشمیان همان فردی است که این نامههای محرمانه را در مغازهاش مانند گنجی نگه میدارد. آنها را میخواند، به تلفن نوشتهشده در نامهها زنگ میزند و میگوید: «امامرضا(ع) شما را دعوت کرده است به مشهد.»
سیدجواد حسینی از رانندهتاکسیهای متفاوت شهر مشهد است که دوازده سال است در این شهر میچرخد و بیشتر این سالها نهتنها یک روز در هفته، بلکه در روزهای شهادت و تولد امامرضا(ع) و همچنین شهادت دیگر ائمه(ع) سعی کرده است بیماران و زائران را به نام امامرضا(ع) بهصورت صلواتی جابهجا کند. او را در این روزهای مبارک درست در ورودی حرم مطهر پیدا میکنیم که در طرح چهارشنبههای امامرضایی با همراهی چند تاکسیران دیگر سالمندان را صلواتی برای زیارت آوردهاند.
تالاری که در دل مجموعه ورزشی شیک و مدرن امامرضا(ع) مانند نگینی درخشان، ویترین افتخارات شمار زیادی از بزرگمردان و زنان ورزشکار کشورمان است؛ از مدالهای رنگارنگ تا جامهای قشنگ. گالری و موزه ورزش رضوی در ورزشگاه امامرضا(ع)، اسفند1397 همزمان با میلاد حضرت فاطمهزهرا(س) افتتاح شد و حالا با گذشت نزدیک به چهار سال از افتتاحش، رفتهرفته با ویترین افتخارات ورزشکاران ایرانی که ارادت ویژه به ساحت مقدس امام مهربانیها دارند، تکمیل میشود. این موزه شامل سه بخش افتخارات ورزشی، گالری تصاویر ناب و ابزارهای ورزشی قدیمی است.