کد خبر: ۵۰۶۸
۲۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۰
پزشک شاعر درد را لمس ‌می‌کند

پزشک شاعر درد را لمس ‌می‌کند

دکتر بهزاد پورحاجیان معتقد است پزشکِ شاعر، می‌تواند درد را ببیند. لمس درد بسیار اهمیت دارد، زیرا لمس‌کردن درد از جنس فیزیک نیست، باید حس شود.

در مرور زندگی زوج‌های موفق که سال‌های خوب و پُرتلاشی را کنار هم گذرانده‌اند، به زوج دوست‌داشتنی محله سعدآباد، دکتر بهزاد پورحاجیان و مرضیه موفق می‌رسیم. زوجی که شیرینی حضورشان در کنار یکدیگر، مهربانی و شوخ‌طبعی‌شان، زبانزد مراجعان بیمار، اطرافیان و همکارانشان است.

آن‌ها سال‌هاست که هر روز مانند دو دوست، دو یار و دو همکار تا پاسی از شب در درمانگاه امام‌رضا (ع) مشغول خدمت‌رسانی به مردم هستند. درمانگاهی در خیابان قرنی که به‌دلیل خدمات خوب و تبحر دکتر پورحاجیان در کار، بین اهالی محله محبوب است. آقای دکتر مدیریت درمانگاه را به‌عهده دارد و یکی از پزشکان عمومی این مجموعه و همسرش مدیر امور اداری است.

محفل شاعرانه‌ای سبب تشکیل آشیانه این دو پرنده عاشق شده است و این بیت شعر: «جانماز کرخه را بی‌بهانه پس دهید/  بوی خون گرفته است تربت چفیه را». در واقع خانم موفق با همین شعر، دل پزشک شاعر داستان ما را می‌برد و در اوج جوانی و درست در سال ۱۳۷۵ دل در گرو عشق هم می‌سپرند و زندگی عاشقانه و شاعرانه خود را شروع می‌کنند. ماحصل این ازدواج یک پسر نوزده‌ساله و یک دوقلوی دختر و پسر هشت‌ساله است.

 

- دکتر پورحاجیان از خودتان بگویید و از ماجرای ورودتان به دنیای پزشکی؟

بهزاد پورحاجیان هستم و ۵۰ سال دارم. پزشک عمومی. بنده فرزند سوم خانوده هشت‌نفره و اصالتا آبادانی هستم. از ابتدا قرار بود مهندس شوم، برای همین در رشته ریاضی‌فیزیک درس می‌خواندم؛ اما بنابه درخواست یکی از دوستان صمیمی‌ام که خیلی روی من تأثیرگذار بود تصمیم گرفتم که در رشته تجربی ادامه تحصیل دهم و سرانجام نیز در سال ۱۳۶۸ با رتبه ۵۰۸ در رشته پزشکی قبول شدم.

طرحم را در سال ۱۳۷۵، درروستای امام تقی در اطراف مشهد گذراندم. این طرح از این لحاظ خوب بود که فرد فارغ‌التحصیل با واردشدن به مناطق دورافتاده و محروم که دسترسی به کسی ندارد، روی پای خودش می‌ایستد و تجربه کسب می‌کند و دلیلی برای افزایش اعتماد به نفس پزشک می‌شود.

 

- نخستین کاری که پزشک انجام می‌دهد، گرفتن شرح حال از بیمار است، کاری که شما به‌خوبی از عهده آن برآمده‌اید و باعث شده اغلب بیمارانتان از رفتن به نزد متخصص بیماری خود، صرف نظر کنند و پیش شما بیایند. در این باره برایمان صحبت کنید.

طبق تجربه‌ای که در این ۲۰ سال فعالیتم به دست آورده ام، شرح حال گرفتن از زمانی که بیمار در اتاق را باز می‌کند و وارد می‌شود شروع می‌شود، نه از زمانی که مریض شروع به بیان بیماری و دردش می‌کند. یعنی طرز آمدنش به داخل اتاق، رنگ و روی بیمار، طرز نشستن، نگاه‌کردنش و همگی جزو شرح حال هستند تا زمانی که نوع بیماری با پرسش و پاسخ‌های متعدد و تخصصی تشخیص داده شود.

حتی برای جلب اعتماد بیمار در ادامه صحبت‌هایش زمانی که بیماری را تشخیص می‌دهم، از علائمی که مطمئن هستم دارد، چند سؤال می‌پرسم که نشان دهم، مشکلش را می‌دانم و بیمار به من اطمینان پیدا کند و نسخه‌ای را که برایش می‌نویسم، استفاده کند. زیرا موارد متعددی داریم که بی‌اعتمادی بیمار به پزشک معالج خود سبب شده است او از مصرف دارو‌ها سرباز زند و حتی به پزشک دیگری مراجعه کند.

- معمولا برای تشخیص یک بیماری چقدر به علائم اولیه متکی هستید؟

معمولا بیماران، قبل از آنکه به ما مراجعه کنند، برای برطرف‌کردن بیماری‌شان خودسرانه از دارو‌های گیاهی یا حتی شیمیایی استفاده کرده‌اند که این خود سبب ازبین‌بردن علائم ابتدایی بیماری می‌شود. در این بین، باتوجه به اینکه رشته پزشکی یک علم تجربی است ما از طریق تجربیات خود و کندوکاوکردن درباره اینکه بیمار چه دارویی مصرف کرده و قبل از آن چه دردی داشته، می‌توانیم به حالات ابتدایی بیمار پی ببریم که این امر بسیار در روند تشخیص بیماری و درمان مؤثر است.

 

-خیلی‌ها در تعریف از شما می‌گویند که درباره بیماری‌های مختلف اطلاعات دارید و خوب می‌توانید تشخیص بدهید؟ نظر خودتان را بگویید.

خب ببینید، پزشک در رسته کاری خود باید به‌روز باشد و اطلاعات مربوط به دارو‌های روز و عوارض جانبی آن‌ها را بداند. در موازات این امر، پزشک موفق کسی است که بتواند اعتماد مریض را به خودش جلب کند، یعنی مریض پزشک را قبول کند و همان‌طور که گفتم ایجاد ارتباط مؤثر بین پزشک و بیمار بسیار حائز اهمیت است، زیرا اگر حتی پزشکی قهار و باسواد باشد، اما نتواند ارتباط خوبی با بیمار برقرار کند، درمان انجام نمی‌شود.

 

- اگر برای خود و خانواده‌تان خدایی نکرده مشکلی پیش بیاید، ویزیت برعهده شماست؟

اصلا کار ما به ویزیت کشیده نمی‌شود، زیرا با مشاهده همان علائم اولیه، من وارد کار می‌شوم و از بروز بیماری شدید جلوگیری می‌کنم و رفع و رجوع می‌شود. به یاد ندارم که اعضای خانواده‌ام برای بیماری‌ای به پزشک دیگری مراجعه کرده باشند.

 

- به نظر شما اولویت‌دارترین معضل پزشکی‌بهداشتی در جامعه امروز ما چیست؟

متأسفانه مردم ما حتی در سیستم‌های درمانی، تخصص‌گرا و تجمل‌گرا شده‌اند و عده‌ای معتقدند پزشکی که نسخه‌های گران‌تری بنویسد، تخصص و تبحر بیشتری دارد، درصورتی‌که این‌طور نیست. اولویت نخست این است که پزشک بافت، معنویت، اصالت و شخصیت خود را در جامعه حفظ کند و با امور حاشیه‌ای مثل دریافت زیرمیزی‌های نامعقول و هزینه‌های گزاف به شغل مقدس پزشکی خدشه‌ای وارد نکند و شخصیت خود را در جامعه حفظ کند و ثابت نماید که به‌عنوان پیام‌آور بهداشت، مواظب سلامتی افراد است.

 

- نظرتان را درباره طب سنتی و گیاهی بگویید؟ به این‌ها اعتقاد دارید؟

من خوشبختانه برخلاف تعدادی از همکارانم به طب سنتی اعتقاد دارم و حتی دوره‌های طب سنتی و طب سوزنی را هم گذرانده‌ام تا در این زمینه نیز اطلاعاتی داشته باشم. در علم پزشکی دو عامل پیشگیری و درمان، نقش بسیار مهمی دارند. مطمئنا پیشگیری، اولویت‌دار و مقدم‌تر از درمان است که در این زمینه باید به یک‌سری مسائل توجه کنیم. جالب اینجاست که در طب سنتی به مسائل حوزه پیشگیری بیشتر توجه و پرداخته شده است. در طب سنتی فرد بیمار از تمام جوانب (از نوک انگشت پا تا فرق سر) بررسی می‌شود تا علت بیماری مشخص شود، اما در طب کلاسیک فقط ناحیه درد بررسی می‌شود. شرح حال طب کلاسیک حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه طول می‌کشد، اما شرح حال طب سنتی حدود ۴۵ دقیقه زمان می‌برد و بیمار را از ریشه درمان می‌کند و به همین دلیل دوره درمان او زمان می‌برد.


- اهل مطالعه هم هستید؟

بله، معمولا مقالات علمی را از سایت‌های معتبر دریافت و ترجمه می‌کنم. در زمینه ادبیات و شعر نیز مطالعاتی دارم و بیشتر مطالعات من به‌شکل مجازی و الکترونیکی است. زمان‌هایی را که شیفت نیستم مطالعه یا در جلسات و شب‌های شعر شرکت می‌کنم.

- خاطره‌ای شیرین از سال‌های فعالیت‌تان برای ما تعریف کنید.

حدود سال ۸۳ یک دختربچه به همراه نامادری‌اش که از روستا‌های اطراف مشهد بودند، به من مراجعه کردند. نامادری اعلام کرد که دخترم روز به روز لاغرتر می‌شود و شکمش درد می‌کند و نفس‌تنگی، ضعف، بی‎حالی و سرگیجه هم دارد. به پزشکان و متخصصان زیادی هم مراجعه کرده‌ایم، اما افاقه نکرده است.

من از آن‌ها خواستم که نسخه عکسی را که از شکم دختر نوشته‌ام تهیه کنند و بیاورند؛ اما به محض خروجشان از اتاق، یادم آمد که به جای عکس از شکم، درون نسخه عکس از قفسه سینه نوشته‌ام. به‌شدت ناراحت شدم و گفتم خدایا کمکم کن که شرمنده این‌ها نشوم.

منتظر بودم که برگردند و درخواست مجدد عکس با هزینه خودم را بدهم. اما باز هم ناراحت بودم، چون می‌دانستم اشعه برای دخترک مضر است. خلاصه آن‌ها آمدند و من به اجبار مجبور شدم به عکس نگاهی بیندازم. ناگهان با دیدن عکس شوکه شدم. در قفسه سینه دختر، توده‌ای وجود داشت که پس از بررسی‌های متوالی بیماری سل را تشخیص دادم و خداراشکر مدت‌ها بعد با مصرف دارو‌ها درمان شد.

پزشک شاعر درد را لمس ‌می‌کند

 

- در درمانگاه شما هفته‌ای یک‌روز بیماران را به‌طور رایگان ویزیت می‌کنید، استدلال شما برای انجام چنین کار‌هایی چیست؟

به نظر من انجام اقدامات این‌چنینی کار خیلی خاص و تازه‌ای نیست، در درجه اول به‌دلیل بحث روانی خودم این‌کار را انجام می‌دهم. اکنون به لحاظ اقتصادی روی مردم فشار زیادی است که من تلاش می‌کنم در جامعه‌ای که زندگی می‌کنم باری از دوش هم‌نوعانم بردارم. این یک رفتار انسانی است که باید انجام شود؛ و بعد هم اینکه بیمار باید به همه لحاظ درک شود تا بتوان بهترین خدمات را به او ارائه داد و در بهبود سریعش گام برداشت.

 

- شما پزشکی هستید که شعر هم می‌گویید. این دو موضوع چه تأثیری روی هم می‌گذارند؟

به نظر من پزشکِ شاعر، می‌تواند درد را ببیند. دیدن درد خیلی مهم است. لمس درد بسیار اهمیت دارد، زیرا لمس‌کردن درد از جنس فیزیک نیست، باید حس شود. درد ماهیتی متافیزیکی و غیرمادی دارد. کسانی که با درد مردم سروکار دارند دوست‌داشتن را بهتر درک می‌کنند، هرچه با احساس و حس‌کردن با درد مردم ارتباط برقرار کنیم، بهتر می‌توانیم به بیمار نزدیک شویم.


- یکی از شعر‌های خودتان که به شما آرامش می‌دهد، برای مخاطبان ما بخوانید؟

کاشکی سرزمین کوچک من، امپراتوری‌اش به تو برسد / یک حکومت که بعد آمدنش سهم جمهوری‌اش به تو برسد

سرزمینی به رنگ فروردین، مست غلطیده تا ته اسفند / فصل‌های خماری‌اش با من، فصل انگوری‌اش به تو برسد

چشم‌های تو کافرم کردند، وعده‌های بهشت بیهوده است / وعده‌ای که بعید می‌دانم شهرت حوری‌اش به تو برسد

 

-باتوجه به اینکه همسرتان هم در درمانگاه شما مشغول به کار هستند، آیا در این زمینه دچار مشکل نمی‌شوید؟

بله، همسرم مدیر داخلی درمانگاه هستند که مسئولیت امور پرسنلی و اداری را هم برعهده دارند. این جریان نکته مثبتی دارد که در کنار هم به خدمت‌رسانی مشغولیم. گرچه شاید حتی در طول روز پنج دقیقه هم فرصت نباشد که یکدیگر را ببینیم، اما به بودن هم دلگرم هستیم. تنها مسئله‌ای که ممکن است کمی خوب به نظر نرسد هم این است که رابطه رئیس و مرئوسی باید حفظ شود تا محیط کار، خانوادگی نشود و نظم درمانگاه به‌هم نخورد. ما هم در زمینه‌های مختلف کاری دچار تضاد‌هایی می‌شویم که این اصطکاک‌های شغلی بین همه وجود دارد، اما هیچ‌وقت این مشکلات وارد زندگی شخصی ما نشده است.

 

-از نقش خانم موفق در موفقیت‌هایتان بگویید؟

همسرم در سال ۱۳۸۳ در درمانگاه مشغول به کار شد و پابه‌پای من تلاش کرد. من هم واقعا به فرد امین و معتمدی احتیاج داشتم که با او این نیاز تأمین شد و من با خیال آسوده به اصل فعالیتم پرداختم.

- زندگی شما چه ویژگی مثبتی دارد که سبب شده در میان اطرافیان به یک زوج موفق مشهور شوید؟

به نظر من هرکسی اگر قرار باشد با کسی همراه باشد، اگر می‌خواهد در کنارش موفق باشد، باید شرایط طرف مقابل را آن‌طور که هست بپذیرد. وقتی رابطه‌ای شکل می‌گیرد و ادامه پیدا می‌کند یعنی دوطرف همدیگر را همان‌طور که هستند قبول کرده و در شرایط متفاوت با هم کنار آمده‌اند. شاید رمز موفقیت زندگی شخصی ما نیز همین باشد.

-نجابت آقای دکتر و ذوق خانم موفق

مرضیه موفق از مهربانی‎‌ها و تلاش‌های همسرش می‌گوید: درمانگاه کلا بر پایه مریض‌مداری می‌گذرد و آقای دکتر به همه پرسنل دستور داده‌اند که در هیچ مقطعی بیمار را به خاطر نداشتن پول یا شرایط بد اقتصادی رد نکنند و در حد امکان کار او را راه بیندازند.

خانم موفق به نجابت و خانواده‌داربودن همسرش اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: دکتر بیشتر از اینکه به فکر خودش باشد، به فکر بیمارانش است و تأکید دارد که هیچ بیماری به خاطر استراحت خودش و دیگر پزشکان حاضر در درمانگاه، نباید معطل بماند.

 او تأکید می‌کند: محیط درمانگاه بسیار صمیمی است و همه پرسنل آن، خود را بخشی از خانواده بزرگی می‌دانند که ساعت‌های طولانی را نه‌تن‌ها درکنار یکدیگر کار می‌کنند، بلکه مشغول زندگی شخصی خود هم هستند.

 

چند خط شعر از خانم موفق تقدیم به مخاطبان شهرآرامحله:

اندوه من شهید نفس‌های سرنوشت

آدم مرا به نام تو آورده از بهشت

با آن‌همه غریزه مرموز سوختن      

آتش به روی پیکره‌ام از تو می‌نوشت

تا اشتیاق کال زمین بارور شود      

باید که بغض حادثه را با غزل نوشت

 

*این گزارش شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷ در شهرآرامحله منطقه یک منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام