فخری تسلی خانهاش را وقف حسینیه آموزش قرآن کرد
تابلو کوچک آبی رنگ بیت الرقیه در محله زرکش مشهد از زیر شاخ و برگ درختان پاییزی کاملا مشخص است. در حسینیه نیمه باز است و از همان لای در میتوان حیاط باصفای آن را دید. برگهای زرد و نارنجی پاییزی ریخته شده در کف حیاط همراه با نم باران و صدای آرام تلاوت قرآنی که از داخل به گوش میرسد، حال و هوای خاصی ایجاد کرده است. ساختمان دو طبقهای در مقابلمان قرار دارد که کفشهای زنانه بسیاری در مقابل طبقه اول وجود دارد و صدای صوت نیز از همین مکان به گوش میرسد.
با گشودن در خانمهایی را میتوان دید که هر کدام با رحل قرآنی کنار یکدیگر نشستهاند و یک نفر از آنها قرآن را تلاوت میکند. در گوشهای از سالن نیز خانمی مُسن روی صندلی نشسته و به دقت به صدا گوش میدهد و با شنیدن یک اشتباه با مهربانی تذکر میدهد و تلاوت آیه را اصلاح میکند. گرد و غبار زمانه روی صورتش مشخص است، اما دلش به زلالی دریاست. در هر جای محله که نامش را بیاورید او را به نیکی میشناسند. حتی برخی خود را مدیون او میدانند، مدیون اینکه توانستهاند سواد قرآنی پیدا کنند و امروز بتوانند به زیبایی تلاوت داشته باشند.
شکلگیری بیت الرقیه
فخری تسلی جوانی متولد ۱۳۲۱ در مشهد و محله نوغان است که بعد از ازدواج ساکن محله زرکش میشود. از همان دوران کودکی همراه مادرش در جلسات قرآنی محله حاضر میشد و به گفته خودش از هفت، هشت سالگی با حضور در این جلسات با قرآن انس میگیرد و همین موضوع باعث میشود تا در کلاسهای آموزش قرآن شرکت کند و بعد از آن هم با حضور در این جلسات و تمرین و تکرار صوت و تجوید را یاد بگیرد.
فخری خانم در خانهاش بهجز یادگیری قرآن، اقداماتی مانند تهیه جهیزیه و کمک به نیازمندان را هم انجام میدهد
چند سالی از ازدواجش میگذرد که ساکن محله توس میشود و در کنار خانهداری و رسیدگی به امور فرزندانش، برای اقامه نماز و حضور در مراسمها به مسجد محله میرود. چند باری در مسجد به تلاوت قرآن میپردازد و این موضوع با استقبال خانمهایی که برای اقامه نماز میآمدند مواجه میشود؛ بنابراین تصمیمی بین بانوان محله گرفته میشود که حاج خانم تسلی برای آنها تلاوت کنند و همچنین به افرادی که سوادی ندارند، اما از طرفی بسیار دوست دارند تا قرآن بخوانند آموزش دهد.
حدود ۱۲ سالی میگذرد که تصمیم میگیرد تا منزل خود را به حسینیهای برای آموزش قرآن و برپایی مراسمهای مذهبی تبدیل کند، از طرفی بتواند اقدامات دیگری همچون تهیه جهیزیه، کمک به خانوادههای نیازمند و ... نیز در کنار ترویج فرهنگ قرآنی انجام دهد. وقتی نیت خود را به همسرش میگوید، او نیز موافقت میکند و اینگونه میشود که الان منزل مسکونی او وقف شده و حتی وصیت کرده است که پس از فوتش همچنان این مکان برای برگزاری مراسمهای مذهبی و قرآنی دایر باشد.
تصمیم بزرگ
حاج خانم تسلی به خاطر پا دردی که دارد روی صندلی نشسته و رحل قرآنی را در مقابلش قرار داده است. او که منزل خود را وقف برپایی مراسمهای مذهبی و قرآنی کرده، از هدفش برای اینکار این گونه برایمان تعریف میکند: مکان کنونی زینبیه (بیت الرقیه) منزل مسکونی من و همسرم بود که به عنوان مهریه در قباله ازدواجم آورده شده بود. به علت علاقه زیادی که از همان کودکی به برپایی مراسمهای مذهبی داشتم چند سالی بود که در محرم برای سید و سالار شهیدان در خانهام مراسم روضه میگرفتم.
دستی بر زانوهایش میکشد و ادامه میدهد: مدتی بود که تصمیم گرفته بودم تا روضهخوانی فقط در دهه محرم خلاصه نشود و بتوانم آموزش قرآن کریم را در خانه نیز برای خانمهای محله داشته باشم و در کنار آن فعالیتهای دیگری مانند کمک به مستمندان را انجام دهم، وقتی تصمیم و فکری را که در ذهن داشتم با همسرم در میان گذاشتم، چون او با روحیه من آشنایی داشت موافقت کرد تا خانه را وقف حسینیهای به نام حضرت زینب (س) کنیم.
۱۲ سالی از تصمیم حاج خانم تسلی میگذرد و در طی این سالها افراد زیادی در حسینیه او سواد قرآنی پیدا کردهاند و اکنون میتوانند به آسانی قرآن تلاوت کنند. همسر حاج خانم به تازگی به رحمت خدا رفته است. او که از ابتدای صحبتمان از همسرش مداوم به نیکی یاد میکند، میگوید: همسرم در زمان حیاتش دارایی که داشت بین فرزندانش تقسیم کرده بود و با وجودی که میدانست منزلی که به من داده است اگر وقف کنیم باید برای ادامه زندگی محلی را رهن و اجاره کنیم مخالفتی با تصمیم من نکرد.
زمین حسینیه ۲۵۰ متر بود که در ۲ طبقه قرار دارد، طبقه اول برای تلاوت و آموزش قرآن و برپایی مراسمهای مذهبی در اعیاد و عزاداریهاست و طبقه دوم نیز مسکونی است که با مبلغ ناچیزی به اجاره داده شده است، اما این مبلغ اجاره نیز صرف حسینیه و تهیه کمک هزینه جهیزیه و سیسمونی و ... برای افراد بیبضاعت محله میشود.
چراغ حسینیه خاموش نشود
زیر لب ذکر میگوید و دانه دانه تسبیح سبز رنگش را میچرخاند. خانمی را نشانمان میدهد و با تأکید میگوید: دختر کوچکم است که وصیت کردهام بعد از فوتم متولی حسینیه باشد و اداره آن را بر عهده بگیرد. چون نمیخواهم هیچ وقت چراغ حسینیه خاموش شود.
بیتالرقیه در روزهای اولی که شکل گرفت ۲۰ نفر برای شرکت در کلاسهای قرآنی حضور پیدا میکردند،اما حالا پیش از ۲۰۰ نفر درآن حضور دارند
گریزی به زمان میزند و پی حرفش را این گونه میگیرد: بنای حسینیه قدیمی بود و مشکلاتی داشت بنابراین سه، چهار سال پیش حسینیه را بازسازی کردیم. به خاطر دارم زمان بازسازی هر بار که به این مکان میآمدم تا به روند کار سری بزنم با دیدن هر قسمتی که درست میشد بسیار خوشحال میشدم و این خوشحالی فقط برای این بود که احساس میکردم با تمیز و مرتب شدن فضا، راحتی بیشتری برای افرادی که شرکت میکنند، ایجاد میشود.
بازسازی حسینیه باعث شده تا در این چند سال زائران پیادهای که در دهه پایانی صفر برای زیارت حضرت رضا (ع) به مشهد میآیند در این مکان ساکن شوند، او بیان میدارد: در نظر دارم تا طبقه بالای حسینیه را که اکنون اجاره است نیز در اختیار حسینیه قرار دهم تا کارهای فرهنگی مانند کتابخوانی و جذب نوجوانان نیز اضافه شود.
بیتالرقیه در روزهای اولی که شکل گرفت ۲۰ نفر برای شرکت در کلاسهای قرآنی حضور پیدا میکردند، اما اکنون این تعداد افزایش یافته به طوری که به گفته دختر حاج خانم تسلی در ایامی مانند شبهای قدر بیش از ۲۰۰ نفر برای مراسم احیا حاضر میشوند و ساختمان و حیاط مملو از اهالی محله میشود.
وقفی از جنس دل
درست چند کوچه آن طرفتر از منزل حاج خانم تسلی مسجد جوادالائمه قرار دارد. مسجدی که بخشی از امورات آن از طریق وقف مرحوم حاج رجبعلی علیزاده، پدر شهید صفرعلی علیزاده، تأمین میشود. با وجودی که ۱۸ سال از فوت مرحوم علیزاده میگذرد، اما در هر کجای محله که نام پدر شهید علیزاده را بیاورید منزل آنها را نشان میدهند و هر یک از اهالی با شنیدن نام مرحوم بلافاصله از او به نیکی و بزرگمردی یاد میکند. اهالی محله میگویند: «خدایش رحمت کند مرحوم در کارهای خیر همیشه پیش قدم بود.»
مرحوم علیزاده متولد ۱۳۱۹ و یکی از ساکنان محله توس و کشاورز بوده است. در زمان حیاتش وصیت میکند تا پس از فوتش ثلث مالش به مسجد جوادالائمه (ع) داده شود. برای آشنایی با مرحوم و این اقدام نیک او با همسرش، فاطمه شریعتی، هم صحبت شدیم. او از همسرش به نیکی یاد میکند و میگوید: رجبعلی ذاتا مردی دلسوز و مهربان بود به طوری که هیچ گاه نمیتوانست غم و اندوه خانواده و بستگان و یا هر فرد دیگری را ببیند.
وی ادامه میدهد: همسرم مانند خانوادهاش شغل کشاورزی را پیشه خود کرده بود و از صبح زود تا غروب آفتاب سر زمین کار میکرد تا لقمه حلالی بر سفره زن و فرزندانش بگذارد، زمین کشاورزیاش کمی پایینتر از محله بود برای همین هم مواقع کاشت و برداشت که حجم کار زیاد میشد من نیز پابهپایش به مزرعه میرفتم تا در کنار کارگران کمک دستش نیز باشم.
دستگیری از نیازمندان
مرغداری نیز در مزرعه وجود داشت که با پرورش مرغ و فروش آن در بازار کمک خرج خانواده بود، اما نگهداری از مرغداری با زحمت زیادی همراه بود. آنطور که همسر مرحوم علیزاده میگوید این مرغداری خیر و برکتی داشته که فقط حاصل نگهداری از آن نبوده بلکه حاصل نگاه و محبت مرحوم در انجام کارهای خیریه بوده است: «به خاطر دارم هر وقت رجبعلی متوجه میشد یکی از اهالی دستش تنگ است و نمیتواند خرج زندگی و خانوادهاش را بدهد وقتی غروب به خانه باز میگشت چند مرغ را سر میبرید و به عنوان تعارفی به در خانه آن فرد میبرد تا خجالت زده خانوادهاش نباشد.»
۱۸ سال پیش زمانی که مرحوم علیزاده در بستر بیماری میافتد وصیت میکند تا ثلث مالش برای امورات مسجد محله صرف شود بعد از فوت او از ۲ هکتار زمین کشاورزی که داشته به اندازه ثلث مال جدا میشود و مبلغ ۳۳ میلیون تومان به متولیان مسجد داده میشود تا وصیت مرحوم اجرا شود. همسر مرحوم میگوید: با وجودی که فرزند صغیر در خانه داشتم، اما با اجرای وصیت مرحوم مخالفتی نکردم.
وقف ثلث مال
با مبلغی که در اختیار مسجد قرار میگیرد ساختمانی با ۲ طبقه مسکونی و ۳ مغازه خریداری میشود و اجاره بهای آن از همان روز تاکنون صرف امور مسجد میشود. مسجد جوادالائمه (ع) یکی از مساجد قدیمی محله توس است که مراسمهای زیادی از جمله برپایی علم عزاداری در محرم و صفر و همچنین جشن اعیاد برگزار میشود، اما یکی از اقدامات این مسجد تهیه جهیزیه و سیسمونی برای افراد نیازمند و همچنین کمک خرجی و اطعام است.
فاطمه شریعتی که مادر شهید نیز هست اشارهای به فرزند شهیدش هم میکند و میگوید: صفرعلی ۱۶ سال بیشتر نداشت که با وجود مخالفتهای من و پدرش داوطلبانه به جبهه رفت و در همان بار اولی که به منطقه جنگی اعزام شد به شهادت رسید. بعد از شنیدن خبر شهادتش بسیار آشفته بودم، اما پدرش همیشه به من میگفت پسرت در راه خدا شهید شده و به جایی بهتر از این دنیای خاکی رفته و اینگونه من را دعوت به صبر و آرامش میکرد.
تابلویی بر روی دیوار نقش بسته است که عکس مرحوم علیزاده و فرزند شهیدش در یک قاب کنار یکدیگر قرار گرفته است، مادر تابلو را در دست میگیرد و با گوشه چادرش غبار روی تابلو را پاک میکند، چشمانشتر شده، اما بغضش را فرو میخورد و میگوید: بعد از فوت همسرم زندگی سختی داشتم و کودکانم را به تنهایی بزرگ کردم، اما هیچ گاه از خدا نا امید نبودهام، مکثی میکند و سپس ادامه میدهد: «همین که نام نیک از همسرم به جا مانده است، خوشحالم.»
خانه مرحوم علیزاده را در حالی ترک میکنیم که همسرش همچنان تابلو عکس را در آغوش گرفته است و زیر لب با خودش زمزمه میکند؛ زمزمهای که به سختی هم نمیتوانیم متوجه حرفهای او شویم. انگار که او را به خاطرات دوردستها برده باشیم، نگاه گرم و چشمهای تَرش بدرقه راهمان میشود تا او در خلوت خودش باقی بماند.
وقف محلهایها
مانند حاج خانم تسلی و مرحوم علیزاده در محله توس کم نیستند، مردم با صفای این محله از قدیم الایام تاکنون همیشه دست به خیر داشتهاند و بسیاری از آنها در این زمینه میان اهالی زبانزد همه هستند، در جای جای این محله اقدامات و کارهای خیریه و خداپسندانه زیادی انجام میشود، اما یکی از این کارها وقف است به طوری که در هر گوشه از محله میتوان نام فردی را شنید که از مال خود مانند خانه، وسایل زندگی، زمین کشاورزی و یا علم و دانش خود را وقف کرده است.
همه آنها به اندازه وسع و توانی که دارند میخواهند تا قدمی برای هم محلهایهایشان بردارند که این میتواند با دایر کردن جلسات قرآنی و مسجد و یا آموزش دروس به بچههای محله در مسجد باشد. مهم نیت پاک آنهاست که طی این سالها هیچگاه کمرنگ نشده است.
*این گزارش شنبه، ۲۶ آبان ۹۷ در شماره ۳۱۶ شهرآرامحله منطقه ۲ چاپ شده است.

