حلاوت خدمت در جادههای کربلا
هر سال اربعین دلش برای نجف و کربلا تنگ میشود. انگار که یک حفره خالی در وجودش هست که فقط با قدمگذاشتن در این مسیر پر میشود. انسیه حیدرزاده، فعال فرهنگی مسجد سناباد، این روزها از سفر اربعین برگشته است.
او حالا پس از هشتبار حضور در پیادهروی اربعین و پنجسال همراهی زائران در قالب کاروان، از تجربهای میگوید که هر بار رنگوبوی تازهای پیدا میکند؛ تجربهای که در آن خستگی، ترس و سختی، زیر سایه عشق به امامحسین (ع) رنگ میبازد و جای خود را به همدلی، ایثار و آرامش میدهد.

دنیایی فراتر از شنیدهها
هفدهسال پیش، زمانی که انسیهخانم فقط ۲۶سال داشت، اولینبار راهی پیادهروی اربعین شد. پیش از آن، شنیدن سخنرانیهای حجتالاسلاموالمسلمین پناهیان درباره عظمت این مسیر، او را به پیادهروی اربعین ترغیب کرده بود، اما آنچه در جاده نجف تا کربلا دید، فراتر از همه شنیدههایش بود.
حیدرزاده میگوید: همان سفر اول فهمیدم چرا این همه از پیادهروی اربعین میگویند. حالوهوایی داشت که در هیچ سفر دیگری تجربه نکرده بودم.
او پس از چند بار حضور در این مراسم، تصمیم گرفت تجربه خود را با دیگران سهیم شود و از سال۱۴۰۰ با راهاندازی کاروان، پنجسال است که زائران را در این مسیر همراهی میکند.
این ساکن محله سعدآباد تعریف میکند: امسال برای هشتمینبار به این سفر رفتم؛ سفری که برایم حالوهوایی متفاوت داشت. تصاویر رهبر شهید و شهدای جنگ تحمیلی سوم در موکبها، پرچمهای ایران و حضور پرشور مردم، فضای اربعین را متفاوت کرده بود؛ جوری که انگار اجتماعات شبانهای که در ایران داشتیم هم در اینجا راه افتاده بود.
عشق خستگیناپذیر در راه کربلا
همه این سفرها برای انسیهخانم خاطره است. او میخندد و میگوید: خاطرات اولین سفرم را فراموش نمیکنم. حالم خوب نبود. گیج در موکب نشسته بودم. میدیدم خادمان آنجا یکسره کار میکنند. صبحانه و ناهار و شام میدادند. با خودم میگفتم چرا آشپز خسته نمیشود و این همه کار میکند؟ اما حالا طی این سالها جواب آن سؤالم را پیدا کردهام.
نکته مهم این است که همه در این راه چشمشان بهجز امامحسین (ع) کس دیگری را نمیبیند
وقتی عاشق باشی، سختی و خستگی و مشکل بیمعناست. من در این سفر آدمهایی را میبینم که با وجود معلولیت خودشان را روی زمین میکشند تا به کربلا برسند، و مردمانی که همه وجودشان را وقف زائران کردهاند.
حین گفتوگو، لبخند از چهرهاش محو میشود و صدایش با بغض همراهمیشود و میگوید: نکته مهم این است که همه در این راه چشمشان بهجز امامحسین (ع) کس دیگری را نمیبیند. برای همین آدمها کنار هم احساس امنیت میکنند.
سختی مسیر هم لذتبخش است
اربعین امسال با نگرانیهایی همراه بود. جنگ تحمیلی و حملات به جنوب کشور، برای بعضیها دغدغه ایجاد کرده بود، اما این نگرانیها نتوانست تصمیم زائران اربعین را تغییر دهد. انسیهخانم میگوید: وقتی زمان مرگ فرابرسد، فرقی نمیکند کجا باشی؛ در خانه یا در مسیر کربلا.
او در کنار این سختیها، از مهماننوازی مردم عراق نیز با احترام یاد میکند و میگوید: امسال هم عراقیها سنگتمام گذاشتند؛ هم از نظر تنوع و فراوانی غذا و هم از نظر محبت. اما چیزی که بیشتر از همه برایم ارزش داشت، این بود که میدیدم رئیس یک عشیره خودش ایستاده است و از زائران پذیرایی میکند. این صحنهها نشان میدهد خدمت به زائر امامحسین (ع) برای آنها افتخار است.
* این گزارش شنبه ۱۷ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۸ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.