کد خبر: ۱۴۹۸۳
۱۳ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
علم گردانی

عَلَم‌گردانی؛ سنت ۱۵۰ساله خاندان علیزاده که از رفسنجان به نوده رسید

در هیئت شجاعات‌الحسینی، علم فقط یک چوب و چند پارچه نیست؛ امانتی است که بیش‌از یک‌قرن میان چند نسل از خانواده علیزاده دست به دست شده و از نوق، روستایی در رفسنجان به محله نوده مشهد رسیده است.

چوب بلند و مخروطی‌شکل را که دورتادورش اشعار عاشورایی نوشته شده است، آرام روی زمین می‌خوابانند. چندنفر دورش حلقه زده‌اند و نگاهشان به دستان مردی است که سال‌هاست این آیین را انجام می‌دهد. احمد علیزاده، پیرغلام امام‌حسین (ع)، چارقد‌های ابریشمی یزدی را یکی‌یکی از بقچه بیرون می‌آورد و بالای حلقه علم قدیمی هیئت گره می‌زند. می‌گوید سال‌هاست علم را همان‌طور می‌بندد که پدر مرحومش انجام می‌داده است.

او پارچه‌ها را گره می‌زند و با هر گره، حاضران صلوات می‌فرستند. بعد دو پارچه ابریشمی سبز روی آنها محکم می‌بندند تا هنگام بلند‌شدن علم، تکان‌خوردن پارچه‌ها تعادلش را به هم نزند. در پایان هم پارچه بزرگ سبزرنگی که میان هیئتی‌ها به «دامن علم» معروف است، دور‌تا‌دور پارچه‌ها و علم پیچیده می‌شود. سپس نوبت به طوقه می‌رسد؛ همان قطعه فلزی که نشانی از دست علم‌دار کربلا، حضرت ابوالفضل (ع)، بر بالای علم است.

در همه این مدت، ذکر صلوات لحظه‌ای قطع نمی‌شود. علم را که برپا می‌کنند، فریاد «یا‌حسین (ع)» حیاط مسجد امام‌حسین (ع) محدوده مهدی‌آباد محله نوده را پر می‌کند و حالا همگی آماده عزاداری ایام محرم و صفرهستند.

اینجا در هیئت شجاعات‌الحسینی، علم فقط یک چوب و چند پارچه نیست؛ امانتی است که بیش‌از یک‌قرن میان چند نسل از خانواده احمد علیزاده و عزاداران هیئت شجاعات‌الحسینی دست به دست شده است.

 

علم گردانی

 

میراثی که از رفسنجان به توس رسید

احمد‌آقا روایت را از بیش‌از ۱۵۰سال قبل آغاز می‌کند؛ زمانی‌که خانواده‌شان از روستای نوق رفسنجان به حوالی توس مهاجرت کردند. آن روز‌ها کشور درگیر قحطی و بیماری بود. بسیاری برای زیارت راهی مشهد می‌شدند و بعضی نیز همان‌جا می‌ماندند. پدرش یعنی مرحوم حاج‌محمد علیزاده نیز از همان مهاجرانی بود که آمدند و در روستای مهدی‌آباد ساکن شدند. مرحوم حاج‌محمد از همان زمان تا لحظه‌ای که در قید حیات بود و حتی الان، در‌نظر اهالی اینجا بزرگ هیئت و ستون مراسم عزاداری بوده است.

البته احمد‌آقا که دارد اینها را تعریف می‌کند، خودش پیر‌غلام امام‌حسین (ع) و متولد سال‌۱۳۲۷ است. او می‌گوید: پدرم با خودش «رسم علم‌بندان» روستایش را که از پدرش آموخته بود، به اینجا آورد و همگی از آن استقبال کردند.

 

«جوش‌زنی» عزاداری در حلقه ارادت

بزرگ‌تر‌ها توضیح می‌دهند که این آیین چطور است. رسمشان بر این است که چند‌شب مانده به آغاز محرم، مسجد با کمک بزرگ‌تر‌های هیئت سیاه‌پوش می‌شود. شب اول محرم، علم‌بند، علم را با کمک سایر بزرگ‌تر‌ها از جایگاهش بیرون می‌آورد و جوان‌تر‌ها دورش جمع می‌شوند. بعد‌از بستن چارقدها، طوقه را تمیز می‌کند، بر بالای علم می‌بندد و در آخر، دامن سبزرنگ را دور پارچه‌ها می‌پیچد. وقتی علم آماده شد، چند نفر آن را بلند می‌کنند و عزاداران دورش می‌ایستند و با نظمی خاص در حلقه‌ای که به آن «جوش‌زنی» می‌گویند، سینه می‌زنند.

در جوش‌زنی، عزاداران شانه‌به‌شانه کنار هم می‌ایستند. یک دست روی کمر نفر کناری و دست دیگر بر سینه. با هر نوحه، حلقه آرام می‌چرخد و دست‌ها هماهنگ بر سینه فرود می‌آید. احمد‌آقا می‌گوید: پدرم اجازه نمی‌داد حتی یک شب از محرم و صفر سینه‌زنی تعطیل شود. شب اول محرم، شب‌های دهه اول، روز عاشورا و دهه پایانی صفر، همه با همین آیین «جوش‌زنی» عزاداری می‌کردند.

 

امانتی که از پدر به پسر رسید

در حیاط مسجد دو علم دیده می‌شود. علم قدیمی که سال‌ها بار مراسم را بر دوش کشیده، دیگر فرسوده شده است و برای حفظ آن، کمتر از جای خود تکانش می‌دهند. کنار آن، علم جدید قرار دارد که دو سال پیش از نیشابور خریداری شده است. احمدآقا می‌گوید: چوب علم از درخت گردو ساخته شده است و استادکاران نیشابوری آن را تراش داده‌اند. داخلش توخالی است، اما یک ستون مرکزی استحکامش را حفظ می‌کند.

احمد‌آقا خودش پارچه‌های ابریشمی را از یزد تهیه می‌کند. حدود سی تا چهل‌چارقد دور علم بسته می‌شود و همه باید با نظم و دقت کنار هم قرار بگیرند. او می‌گوید: اگر گره‌ها درست بسته نشود، هنگام حرکت علم تعادلش به هم می‌ریزد.

۲۷ سال پیش، حاج محمد علیزاده در روز عاشورا چشم از جهان فرو بست؛ روزی که سال‌ها برای برگزاری مراسمش تلاش کرده بود. احمد‌آقا این اتفاق را نشانه لطف امام‌حسین (ع) می‌داند و می‌گوید: پدر تمام عمرش را وقف عزاداری اباعبدالله(ع) کرده بود و سرانجام نیز در همان روز به دیدار معبود رفت. از همان سال، مسئولیت علم‌بندان بر دوش من است.

حالا هر‌سال شب اول محرم، قدیمی‌های هیئت را دعوت می‌کنم تا کنار هم علم را ببندیم؛ درست همان‌گونه که پدرم انجام می‌داد. قدیم در بلندگوی مسجد اعلام می‌شد ولی حالا پیامک و تماس تلفنی، جای آن را گرفته است.

پدرم اجازه نمی‌داد حتی یک شب از محرم و صفر سینه‌زنی تعطیل شود

وقتی کار بستن علم به پایان می‌رسد، نوبت بلند‌کردن آن است؛ لحظه‌ای که سکوت صحن مسجد، جای خود را به صلوات و «یا ابوالفضل (ع)» می‌دهد. احمد‌آقا می‌گوید: حمل این علم، کار هر‌کسی نیست. هم زور بازو می‌خواهد، هم دل قرص و هم ارادتی که صاحب علم نصیب آدم کند.

 

راهی که تا مزار ادامه دارد

مراسم صبح عاشورا، هنوز به همان رسم مرحوم محمد علیزاده جریان دارد. علم از مسجد امام‌حسین (ع) بیرون می‌آید. دسته عزاداری حرکت می‌کند، هیئت‌های دیگر از مساجد محله به آن می‌پیوندند و همه راهی مزار می‌شوند؛ جایی که عزاداری به اوج خود می‌رسد.

احمدآقا می‌گوید: علم‌داران اول علم را سر مزار شهدا می‌برند و بعد هم بر سر مزار پدر می‌روند و ادای احترامی هم به او می‌کنند. بعد‌از پایان مراسم، هر هیئت به مسجد خودش برمی‌گردد و سفره غذای نذری پهن می‌شود. ما در مسجدمان به رسم پدرانمان آبگوشت می‌دهیم و بیشتر از ۸ هزار نفر را پذیرایی می‌کنیم.

محرم و صفر که تمام می‌شود، احمد‌آقا چارقد‌های ابریشمی را با همان دقتی که بسته است، باز می‌کند. با کمک جوان‌تر‌ها علم دوباره کنار ستون‌های مسجد قرار می‌گیرد و تا محرم سال بعد چشم‌انتظار می‌ماند.

 

علم گردانی

 

خاطرات

پیرغلامان و علم‌داران قدیمی و جدیدتر هیئت، مرحوم محمد علیزاده را به یاد دارند و از حضورش درس‌های بسیاری آموخته‌اند. از گذشت و نظم گرفته تا پای کار بودن در مراسم عزاداری اباعبدالله(ع). آنها قدردان زحمات پسرش احمدآقا نیز هستند و کنار هم هیئت و مراسم سینه‌زنی را زنده نگه می‌دارند.

 

اسراف را در عزاداری نمی‌پسندید

عباسعلی محمدزاده که حالا بیش از هشتاد‌سال سن دارد و خودش جزو پیرغلامان هیئت است، خاطراتش را از سفره‌های نذری آغاز می‌کند و می‌گوید: حاج‌محمد اجازه نمی‌داد غذا هدر برود. می‌گفت این غذا نذری امام‌حسین (ع) است و اسراف ندارد.

او از سال‌هایی یاد می‌کند که همراه حاج‌محمد علیزاده، حاج‌اکبر رضایی و دیگر بزرگان هیئت، شب‌های جمعه به حرم مطهر می‌رفتند و از آنجا هم راهی منزل آیت‌الله شیرازی می‌شدند تا سینه بزنند و عزاداری کنند.

او می‌گوید: این رسم هر‌هفته هیئت در اوایل دهه‌۶۰ بود. حتی شب‌های زمستان که برف، کوچه و خیابان را می‌بست، باز حاج‌محمد علیزاده، خودش از مینی‌بوس پیاده می‌شد و راه را باز می‌کرد تا عزاداری و سینه‌زنی متوقف نشود.

 

نظم هیئت را حفظ می‌کرد

سهراب سلیمی بیش‌از هشتادسال دارد و خانه‌اش روبه‌روی مسجد است. پدرش از سرهیئت‌های قدیمی بوده و او هم از کودکی سینه‌زنی را در همین مسجد یاد گرفته و خودش حالا سر‌هیئت است. کلاه سفیدش را روی سر جابه‌جا می‌کند و با صدایی رسا این‌طور از قدیم تعریف می‌کند و می‌گوید: از وقتی یادم می‌آید، این علم در مسجد بوده است. حاج‌محمد بزرگ‌تر همه ما بود. هر‌چه می‌گفت، همه گوش می‌کردند. اجازه نمی‌داد کوچک‌ترین بی‌نظمی در مراسم پیش بیاید.

به گفته او، سینه‌زنی هم آداب خودش را داشت؛ تک‌زدن، جفت‌زدن، ثلاث‌زدن و خمس‌زدن، هر‌کدام قواعد مشخصی داشته است. آقا‌سهراب می‌گوید: حاج‌محمد مراقب بود همه درست اجرا کنند. اگر کسی اشتباه داشت، سینه‌زنی را یادش می‌داد.

 

تا پیکرش نرسید، علم را برنداشتیم

علی قدیمی، یکی از علم‌داران قدیمی این هیئت و محله، ۶۲‌سال پیش اینجا به دنیا آمده است. هنوز لحظه‌ای را که برای نخستین‌بار زیر علم رفت، فراموش نکرده است. او سال‌۱۳۶۲، روز عاشورا، داوطلب شد علم را روی دوش بگیرد. می‌گوید: اینجا کسی را مجبور نمی‌کنند زیر علم برود؛ هر‌کس با دلش انتخاب می‌کند تا با بلند‌کردن آن، جزو دلدادگان حضرت ابوالفضل (ع) باشد.

حاج‌محمد اجازه نمی‌داد غذا هدر برود. می‌گفت این غذا نذری امام‌حسین (ع) است و اسراف ندارد

او مرحوم محمد علیزاده، عموی مادرش را به‌خوبی به یاد دارد و می‌گوید: سه روز مانده به عاشورا حاج‌عمو به خانه ما آمد. قرار بود یک جراحی انجام دهد. دور هم نشسته بودیم که رو به من کرد و گفت «روز عاشورا علم را برندار تا جنازه من برسد.»

فکر کردم شوخی می‌کند. حتی حساب‌و‌کتاب‌هایی را که با پدرم داشت، همان روز به من گفت و خداحافظی کرد. صبح عاشورا احمدآقا خبر داد که پدرش از دنیا رفته است؛ کار‌های لازم را انجام دادیم و وقتی پیکرش به مسجد رسید، علم را برداشتیم و همراه اهالی و هیئت‌های مهدی‌آباد سر مزار رفتیم و او را به خاک سپردیم.

 

مأنوس‌کردن کودکان با امام‌حسین (ع)

علی قویدل یکی دیگر از جوان‌های قدیم است که از شانزده‌سالگی علم‌دار شد. او می‌گوید: از نوجوانی همراه پدرم به مسجد می‌آمدم و در هیئت سینه می‌زدم. یادم است وقتی حاج‌محمد وارد مسجد می‌شد، اول سراغ بچه‌ها را می‌گرفت. آنها را ته مسجد جمع می‌کرد، شامشان را می‌داد و حواسش بود چیزی کم نداشته باشند. برایش مهم بود که بچه‌ها از همان کودکی با هیئت و امام‌حسین (ع) مأنوس شوند.

شب اول محرم، خودش کنار علم می‌ایستاد و همراه دیگر بزرگان، چارقد‌ها را می‌بست. بعد هم که سینه‌زنی شروع می‌شد، یک لحظه آرام‌و‌قرار نداشت. در مراسم جوش‌زنی همیشه جلوتر از همه می‌ایستاد. حواسش به قدم‌ها، نظم حلقه و حتی نوحه‌خوانی بود. نمی‌گذاشت کوچک‌ترین بی‌نظمی در عزاداری پیش بیاید.

 

علم گردانی

 

علم‌دار شدن لیاقت می‌خواهد

محمد ساعدی، علم‌دار پنجاه‌ساله، سینه‌زنی را از پدربزرگش یاد گرفته و از پانزده‌سالگی علم‌دار شده است. تشویق‌های علی‌آقا قدیمی، کمکش کرده است تا همین امروز علم‌دار بماند. او زور بازو را تنها لازمه علم‌داری نمی‌داند و می‌گوید: علم مثل گود زورخانه است؛ هر‌کسی نمی‌تواند واردش شود. هر‌وقت می‌خواهم زیر علم بروم، اول حضرت ابوالفضل (ع) را صدا می‌کنم. اگر ایشان کمک نکند، حتی یک قدم هم نمی‌توان برداشت.

اینها را از حاج‌محمد علیزاده یاد گرفته‌ام که نام آن حضرت همیشه سر زبانش بود. حاج‌آقا سر هیئت بود، اما هیچ‌وقت خودش را از مردم جدا نمی‌دانست. شوخ‌طبع بود، با بچه‌ها می‌خندید، احوال همه را می‌پرسید، اما اگر کسی بی‌نظمی می‌کرد، همان‌جا تذکر می‌داد.

 

ادامه راه بزرگ‌تر‌ها

حسین صانعی جوان‌ترین علم‌داری است که پای صحبتش می‌نشینیم. او کشتی‌گیر است و از شانزده‌سالگی زیر علم رفته است. می‌گوید: مرحوم محمد‌آقا را ندید‌م ولی مرام پهلوانی را از پسرش احمدآقا و دیگر پیرغلامان هیئت یاد گرفتم. امیدوارم بتوانم در آینده مثل آنها به عزاداران امام‌حسین (ع) خدمت کنم و علم‌دار اینجا بمانم.

حاج‌احمد علیزاده حالا جای پدرش را گرفته و با اینکه بزرگ‌تر همه ماست و سال‌هاست علم را می‌بندد، قبل از شروع مراسم از همه رخصت می‌گیرد، از پیرغلام‌ها، علم‌دار‌ها و حتی جوان‌ترها. این کارش به ما یاد داده است که هر‌چه بزرگ‌تر باشی، باید متواضع‌تر شوی.

 

* این گزارش شنبه ۱۳تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۴ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام