سهیم شدن جبهه مقاومت در سود بازارچه محله گاز
راهرو وسیع و سرپوشیده مسجد امیرالمؤمنین(ع) در محله گاز، برای دومین روز پیاپی، میزبان بانوان کارآفرینی است که نیتشان از کسبوکار، فراتر از کسب روزی حلال است. آنها تمام هنرشان برای درآمدزایی را پای کار آوردهاند تا با برپایی یک بازارچه محلی، فروش محصولاتشان و اهدای بخشی از سود خود، قدمی کوچک برای کمک به جبهه مقاومت بردارند.
امید در میانه جنگ
میزهای فروش با ظرافتی زنانه چیده شدهاند و مهیای حضور مشتریان هستند. از هرآنچه برای زندگی روزمره نیاز است، میتوان اقلامی را میان اجناس روی چهاردهمیز فروش مشاهده کرد؛ از صبحانههای مقوی و میانوعدههای سالم گرفته تا ادویههایی که به هنرنمایی کدبانوها در آشپزخانه کمک میکند؛ همچنین انواع لباس، پلاستیک، کالای خواب، دکوری و دیگر کالاهایی که راهرو مسجد را رنگارنگ و تماشایی کردهاند.
آنچه فضای بازارچه بانوان کارآفرین محله گاز را از یک رویداد اقتصادی صرف متمایز میکند، هدفی است که نشانههایش را در بدو ورودمان به مسجد میبینیم. سیاهه عزای رهبر شهید انقلاب اسلامی با قاب عکسی از ایشان روی میز ورودی قرار دارد و درکنار آن صندوقچهای است با عبارت «کمک به جبهه مقاومت». اینها سوای پرچمهای خوشرنگ ایران است که در و دیوار بازارچه را آراسته و حس امید و همدلی در شرایط جنگی را به بازدیدکنندگان منتقل میکند.
اشتیاق غرفهداران برای کمک رسانی
«عوایدی که از محل این بازارچه که دو روز برگزار میشود به جبهه مقاومت تقدیم میشود، تبدیل میشود به پذیراییهایی مختصر برای جمعیتی که این شبها از مبدأ مسجد امیرالمؤمنین (ع) پیادهروی چندساعتهشان را بهسمت تجمعهای شبانه آغاز میکنند. شاید هم بشود چند لقمه پذیرایی برای حافظان امنیت که شب را تا صبح در کوچههای محله، میگذرانند تا مبادا فکر بر هم زدن آرامش، به ذهن نااهلان برسد.»
آمدهام مسجد اگر کاری باشد، کمک کنم؛ شده حتی پذیرایی از غرفهداران با یک لیوان چای
اینها را عالیه مرادی، فرمانده پایگاه بسیج خواهران اسما، میگوید و ادامه میدهد: خواستیم بازارچه، یک تیر و دو نشان باشد و از فرصت برگزاری آن، بازار فروشی برای بانوان کارآفرین محله هم فراهم کنیم. برخی از آنها، سرپرست خانوارند و بضاعت چندانی ندارند؛ بااینحال، مشتاقاند برای اینکه درصد بیشتری از سودشان را در این راه هزینه کنند. از کسانی که به هردلیلی در این دو روز، فروش نداشته باشند یا شرایط مالیشان در وضعیت قرمز باشد، هزینهای دریافت نمیشود، مگر اینکه خودشان اصرار داشته باشند.
من هم رزمندهام
«شبها پشت پنجره، مینشینم و صدای الله اکبرهای مردم را گوش میدهم. خوشحالم از اینکه بخش ناچیزی از سود فروشم در این راه خیر، خرج شود. مطمئنم خدا برکت میدهد و چندبرابر، جبران میکند.»
بانوی سالخوردهای که اینها را میگوید، عذرا بایرنج نام دارد. او از همسایههای مسجد است و روی میز مقابلش، انواع سفرههای یکبارمصرف را چیده است. از مشکلات عصب سیاتیکش تعریف میکند و دردی که نمیگذارد هر شب، توفیق حضور در تجمعهای شبانه را داشته باشد، اما حالا با نشستن پای این غرفه که از ۱۰ صبح تا حوالی اذان مغرب دایر است، نهتنها نان حلال را به خانه میبرد، بلکه حس میکند رزمندهای است و گوشهای از بار سنگین جنگ روی دوش کشور را با دستهایی که دیگر، قوت روزهای جوانی را ندارد، برداشته است.
حسی که او از فعالیتش در این فضا دارد، درست شبیه حسی است که خریداران و دستاندرکاران برپایی بازارچه دارند و سمیه عرب خزائی، از همسایههای فعال مسجد، آن را اینطور شرح میدهد: از برپایی بازارچه، هیچ نفع اقتصادی ندارم، اما آمدهام مسجد اگر کاری باشد، کمک کنم؛ شده حتی پذیرایی از غرفهداران با یک لیوان چای، چون به هدف برپایی بازارچه اعتقاد دارم.
* این گزارش یکشنبه ۳۰ فروردینماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۹ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.