ترویج طب رزم، زیر طبل جنگ
در روزهایی که بیشتر اخبار جنگ به گوش میرسد و همه پیگیر آن هستیم، در گوشهای از مشهد، گروهی از پزشکان، پرستاران و امدادگران مشغول تمرین برای روزی هستند که جنگ به مشهد برسد و البته امیدوارند هرگز فرانرسد.
تمرین برای لحظههایی که سرعت تصمیمگیری و کسب مهارتهای نجات جان، فاصله میان زندگی و مرگ را تعیین میکند. آنها مشغول آموزشطب رزم هستند؛ دانشی که در بسیاری از کشورهای دنیا سالهاست بخشی از آموزش پزشکی است، اما در ایران کمتر درباره آن صحبت شده است.
دکتر برهان دلیریفر، مسئول امداد و درمان سازمان بسیج جامعه پزشکی، ازجمله کسانی است که این روزها پیگیر شکلگیری شبکهای مردمی در حوزه سلامت برای شرایط بحرانی است. او میگوید جرقه بسیاری از این فعالیتها از همان روزهای ابتدایی جنگ دوازدهروزه زده شد؛ روزهایی که جامعه پزشکی تصمیم گرفت منتظر نماند و برای حفظ جان مردم دست به کار شود.
آموزش؛ نقطه شروع طب رزم
دلیریفر با اشارهبه اینکه این ایده از زمان جنگ دوازده روزه به ذهن جامعه پزشکی رسیده بود و در قالبهای مختلف پیگیری میشد، میگوید: از همان ساعات اول جنگ دوازدهروزه، احساس کردیم باید کاری فراتر از وظایف معمول انجام دهیم. در جامعه پزشکی دور هم جمع شدیم و به این نتیجه رسیدیم که باید یک ستاد مردمی در حوزه سلامت شکل بگیرد؛ ستادی که بتواند ظرفیتهای مردمی و تخصصی را کنار هم قرار دهد. او ادامه میدهد: این ستاد با حضور مجموعههای مختلفی شکل گرفت؛ از بسیج جامعه پزشکی استان، بسیج دانشجویی و بسیج استادان گرفته تا اعضای هیئتعلمی دانشگاهها، نظام پزشکی، نظام پرستاری، نیروهای دوام ثامن مشهد و حتی شبکههای بسیج مساجد، همه پای کار آمدند.
به گفته دلیریفر، نخستین محور فعالیت این ستاد آموزش بود، اما آموزشی متفاوت از آنچه در محیطهای درمانی جریان دارد.
او توضیح میدهد: پایه علم پزشکی در همه دنیا یکسان است، اما وقتی وارد شرایط جنگی میشویم، نحوه تصمیمگیری و مدیریت درمان متفاوت میشود. به همین دلیل بحث طب رزم مطرح شد؛ یعنی پزشکی در شرایط بحران و میدان جنگ. در همین راستا، مجموعهای از دورههای آموزشی برای کادر درمان و امدادگران برگزار شد.

تهیه محتوای آموزشی برای مردم عادی
به گفته مسئول امداد و درمان سازمان بسیج جامعه پزشکی تا امروز بیش از پانزدهوبینار تخصصی برگزار شده است که بهطور متوسط در هرکدام، حدود ۱۸۰نفر از شهرهای مختلف، بهویژه شهرهای درگیر جنگ، شرکت کردهاند. درکنار این وبینارها، بیش از سیجلسه آموزشی برای امدادگران محلهای برگزار شده است؛ کسانی که درصورت وقوع بحران قرار است اولین حلقه امدادرسانی باشند.
دلیریفر با اشارهبه اینکه این دورهها طیف گستردهای از نیروهای درمانی ازجمله پزشکان عمومی و متخصص، پرستاران، کارشناسان هوشبری و مامایی را در برمیگیرد، ادامه میدهد: درمجموع بیشاز پانصدنفر از کادر درمان مشهد در جلسات توجیهی و آموزشی شرکت کرده و حدود دویستنفر از این تعداد هم، دورههای فشرده را به پایان رساندهاند. این آموزشها بهصورت آنلاین، حضوری و مهارتی برگزار شده است. درکنار آموزش تخصصی برای کادر درمان، محتوای آموزشی برای مردم عادی نیز طراحی شده است.
دلیریفر میگوید: یکی از دغدغههای ما این بود که مردم هم بدانند در شرایط بحران چه باید بکنند. به همین دلیل تلاش کردیم محتوای آموزشی ساده و یکسانی تهیه کنیم؛ محتوایی که برای همه قابل استفاده باشد، ازجمله برای مادران باردار یا خانوادههایی که در شهرهای درگیر زندگی میکنند.
طب رزم یعنی پزشکی در شرایط بحران و میدان جنگ، در این شرایط، نحوه تصمیمگیری و مدیریت درمان متفاوت میشود
آمادهسازی بیمارستانها برای بدترین سناریوها
یکی از بخشهای مهم فعالیت ستاد مردمی جنگ، کمیته درمان است؛ بخشی از وظیفه آن آمادگی بیمارستانها برای شرایط بحرانی است.
دلیریفر میگوید: در مشهد، شش بیمارستان بهعنوان بیمارستانهای خط اول مراجعه در بحران مشخص و سه بیمارستان دیگر هم بهعنوان بیمارستان هدف تعیین شدهاند. به اینترتیب درمجموع ۹بیمارستان در این طرح قرار گرفتهاند و در هر کدام ستاد مردمی جنگ تشکیل شده است.
وی ادامه میدهد: وظیفه این ستادها کمک به ساختار بیمارستان، سازماندهی نیروی انسانی، ارائه آموزشهای تخصصی و افزایش تابآوری کادر درمان است. درکنار این موارد، مسائل درمانی برخی گروههای خاص نیز در این کمیته پیگیری میشود. برخی بیماران خاص یا حتی پناهندگانی که ممکن است در شرایط بحران به مشهد آمده باشند، نیازهای درمانی خاصی دارند. تلاش کردیم برای این موارد هم پیشبینیهایی انجام دهیم.

امدادگران محلهای، اولین حلقه نجات
در کمیته امداد و نجات، تمرکز اصلی بر سازماندهی امدادگران محلهای است. دلیریفر در اینباره توضیح میدهد: تجربه جنگ دوازدهروزه نشان داد که گاهی زمان رسیدن نیروهای امدادی به محل حادثه طولانی میشود. به همین دلیل تصمیم گرفتیم شبکهای از امدادگران محلی داشته باشیم که بتوانند اقدامات اولیه را انجام دهند.
این امدادگران با پزشکان و پرستاران همان منطقه در ارتباط خواهند بود. درصورت وقوع حادثه، ابتدا اقدامات اولیه انجام میشود، سپس مصدوم به پست امدادی منتقل شده و از آنجا به بیمارستان ارجاع داده میشود. در این طرح، نیروهایی مانند امدادگران دوام ثامن مشهد و بسیج محلات نقش مهمی دارند.
سلامت روان، بحرانی که دیده نمیشود
یکی از بخشهایی که در این طرح توجه ویژهای به آن شده، سلامت روان است. در جنگ دوازدهروزه حدود ۱۷۰روانشناس با جامعه پزشکی همکاری داشتهاند و در شرایط کنونی، این تعداد به حدود ۳۵۰نفر در سطح استان خراسان رسیده است.
دلیریفر میگوید: برای این متخصصان دورههای آموزشی در زمینه بحرانهای روانشناختی، اورژانسهای روانپزشکی و مداخلات در شرایط جنگی برگزار شده است. از این تعداد تا امروز حدود ۱۲۰نفر اعلام آمادگی کردهاند که در نقاط بحرانخیز، بهویژه در بیمارستانها، حضور داشته باشند و به کادر درمان یا افرادی که تحت فشار شدید روانی قرار گرفتهاند، کمک کنند.
شبکه دارویی برای روزهای بحران
کمیته دارو نیز یکی دیگر از بخشهای فعال این ستاد است. در این بخش دو موضوع اهمیت دارد؛ یکی نیازهای عمومی مردم و دیگری مسائل مربوط به تولید و انتقال دارو.
دلیریفر میگوید: در این طرح داروخانههایی که از نظر تأمین و توزیع دارو قابل اعتماد هستند، شناسایی شدهاند تا درصورت بروز بحران بتوانند به صورت بیستوچهارساعته فعالیت کنند. هدف ما این است که از کمبود یا احتکار دارو جلوگیری شود.
وی ادامه میدهد: همزمان مسائل مربوطبه زنجیره تأمین دارو نیز با کارخانههای داروسازی استان درحال پیگیری است. هسته اصلی این کمیته را حدود چهلداروساز تشکیل دادهاند.
هدف ما این است که از کمبود یا احتکار دارو جلوگیری شود
هزاران داوطلب در صف کمک
یکی از نکات شایانتوجه در این طرح، استقبال گسترده داوطلبان است. در جریان جنگ دوازدهروزه حدود ۳ هزارو ۷۰۰ نفر برای حضور در تیمهای سلامت اعلام آمادگی کردند. در بحران اخیر هم طی چهار روز ۲ هزارو ۴۰۰ نفر دیگر داوطلب شدند.
از میان این افراد تاکنون ۴۲۰نفر از پزشکان و پرستاران وارد فرایند سازماندهی شدهاند و حدود ۲۴۰نفر از نیروهای امدادگر نیز ساماندهی شدهاند.
دلیریفر میگوید: استقبال کادر درمان از آموزش طب رزم حتی برای برگزارکنندگان هم غافلگیرکننده بوده است. به گفته او، نکته جالب این بود که این استقبال در زمانی رخ داد که هنوز سایه جنگ تا این حد جدی نشده بود.
۸۰ درصد مرگومیرها به دلیل خونریزی است
با وجود همه این آمادگیها، دلیریفر معتقد است بزرگترین تهدید برای بیمارستانها در شرایط جنگی کمبود تجهیزات نیست. بزرگترین چالش سوءمدیریت است. حتی در شرایط عادی هم ممکن است یک بیمارستان بهدلیل ضعف مدیریتی دچار بحران شود. به همین دلیل، بخشی از آموزشها به مدیریت بحران در بیمارستانها اختصاص دارد.
او میگوید: کادر درمان باید دقیقا بداند در شرایطی مثل قطع برق، ازدحام مصدومان یا حتی تخلیه بیمارستان چه باید بکند. آموزشهایی که در این طرح ارائه میشود، طیف گستردهای از مهارتها را شامل میشود.
دلیریفر ادامه میدهد: برای مردم عادی و امدادگران محلهای، آموزشهایی مانند تریاژ مصدومان، کنترل خونریزی، مدیریت راه هوایی، رسیدگی به مشکلات تنفسی، پیشگیری از افت دمای بدن، توجه به ضربههای سر و انتقال صحیح مصدوم ارائه میشود.
وی یادآور میشود: حدود هشتاددرصد مرگومیرهای جنگی بهدلیل خونریزی رخ میدهد. به همین دلیل، کنترل خونریزی یکی از محورهای مهم آموزشی امدادگران است. برای کادر درمان نیز مباحث پیشرفتهتری مانند پروتکل درمانیMARCH، مدیریت راه هوایی، درمان شوک، رسیدگی به سوختگیها و زخمهای خاص، آتلبندی شکستگیها و انتقال مصدوم آموزش داده میشود.
همچنین آشنایی با مکانیسم اثر سلاحها، ازجمله آسیبهای انفجاری، سلاحهای شیمیایی، بیولوژیک و تهدیدات هستهای، بخشی از آموزشها به کادر درمان است.
توصیهای ساده برای مردم
در پایان گفتوگو، از دلیریفر میپرسیم: اگر قرار باشد تنها یک توصیه به مردم داشته باشید، چیست؟ بدون مکث پاسخ میدهد: اگر قرار باشد یک کار ساده انجام دهند، بهتر است تجهیزات اولیه کنترل خونریزی را داشته باشند. در بسیاری از موارد همین ابزارهای ساده میتواند جان یک انسان را نجات دهد.
او تأکید میکند حضور مردم در صحنههای بحران بدون آموزش میتواند خطرناک باشد. اگر کسی علاقهمند است کمک کند، بهتر است آموزش ببیند و به صورت سازمانیافته وارد امدادگری شود.

میخواهم به دیگران کمک کنم
فاطمه اسماعیلی، یکی از امدادگران حاضر در این جلسات، همیشه با خودش فکر میکرد اگر روزی اتفاقی رخ دهد، نمیخواهد فقط یک تماشاگر باشد. همیشه در دلش این حس بوده که بتواند کمک کند؛ هرچند کوچک. همین احساس او را به کلاسهای آموزش طب رزم کشانده است.
وقتی وارد دوره شد، تصور سادهتری از شرایط بحرانی داشت. فکر میکرد در بحرانها همه میدانند چه باید بکنند و کارها طبق برنامه پیش میرود. اما روز اول تمرینها همهچیز برایش عوض شد. او میگوید: تازه فهمیدم تصمیمگیری در دل اضطراب و فشار چقدر سخت است و چقدر لازم است آدم بتواند در لحظه، بدون تمرکز کامل هم درست عمل کند.
با وجود این سختیها، خودش اعتراف میکند هنوز نمیتواند بگوید کاملا آماده است، اما نسبتبه گذشته فرق کرده. حالا میداند چطور باید تمرکز کند و در لحظه چه قدمی بردارد.
فاطمهخانم تعریف میکند: سختترین بخش دوره برایم زمانی بود که برای آموزش، تصاویر واقعی از مجروحیتها و صحنههای درگیری را نشانمان دادند. دیدن رنج آدمها همیشه برایم دشوار بود و آن تصاویر تلنگر بزرگی به من زد.
وی ادامه میدهد: یکی از نکات مهم دوره، زمانی بود که یاد گرفتم چطور باید یک مجروح را جابهجا کنم. همانجا فهمیدم هر حرکت اشتباه ممکن است به فرد آسیب بزند. همان لحظه، سنگینی مسئولیتی را که انتخاب کرده بودم، حس کردم.
اهمیت این آموزشها برای اسماعیلی به اندازهای است که تعریف میکند: وقتی به ما گفتند باید بتوانیم بدون تجهیزات بیمارستانی کمک کنیم، با خودم گفتم بدون وسیله مگر میشود! اما وقتی یاد گرفتم با چیزهایی ساده مثل یک تکه پارچه، یک چوب یا حتی فشار درست روی زخم چطور میتوان جان کسی را نجات داد، حس عجیبی از توانستن و قدرت پیدا کردم.
از او میپرسیم اگر روزی لازم باشد به یک منطقه درگیری یا بحران برود، نگرانی اصلیاش چیست؟ فاطمهخانم میگوید: بیشتر از آنکه از خطر بترسم، میترسم وظیفهام را درست انجام ندهم و اینکه یک تصمیم اشتباه باعث آسیب به کسی شود؛ و همین مسئولیت برایم سنگینتر از ترس است.
نمیخواهم تماشاچی باشم
علیرضا حسینی حدود چهارسال است در حرفه پرستاری خدمت میکند. او هم در این دورهها شرکت کرده است و دراینباره میگوید: همیشه میخواستم اگر روزی اتفاقی سخت یا حتی جنگی پیش آمد، فقط تماشاچی نباشم. بتوانم کاری برای مردم انجام دهم، همین حس درونی دلیل اصلی حضورم در دورههای طب رزم است.
علیرضا ادامه میدهد: وقتی وارد این کلاسها شدم، فهمیدم تصورم از بحران چقدر سادهانگارانه بوده است. فکر میکردم در لحظه سخت میتوانم اوضاع را مدیریت کنم، اما حالا با تجربه تمرینها میگویم تصمیمگرفتن در لحظه، وقتی یک هموطن جلو چشمت مجروح است، اصلا آسان نیست. همهچیز بههمریخته است؛ هم بدن مصدوم، هم فضای اطراف، هم ذهن و احساس امدادگر. فشار روانی آن لحظه را کلاس معمولی نمیتواند برایت توصیف کند.
بااینحال، وقتی از او میپرسم آیا آماده است خطر واقعی را لمس کند، مکثی میکند و بعد با اطمینان میگوید: سخت خواهد بود، اما فکر نمیکنم مشکلی برای مواجهه داشته باشم. اگر بتوانم حتی برای درد یک نفر مرهم باشم حتما به دیگران کمک میکنم.
از سختترین بخش دوره میپرسم و لبخند آرامی میزند. برای او که چهارسال در بیمارستان کار کرده است، آموزشها آشنا بوده؛ اما خوب میداند طب رزم دنیای دیگری است و با کار بیمارستانی خیلی فرق دارد. آنچه بیش از همه او را تحتتأثیر قرار داده است، روایتهای استادانی بوده که خودشان روزی در دل موقعیتهای جنگی بودهاند. وقتی از تجربهها، صحنهها و آسیبهایی که دیده بودند، حرف میزدند، او با همه وجود عمق کار را درک میکرد. همین حرفها بود که او را در تصمیمش مصممتر کرد.
یکی از چالشبرانگیزترین لحظهها برای حسینی زمانی بود که گفتند باید یاد بگیرند بدون تجهیزات بیمارستانی کمک کنند. در نگاه اول، سخت و اضطرابآور بود؛ اما کمکم یاد گرفت چطور بهجای وسایل پیشرفته، از چیزهای سادهای که در صحنه پیدا میشود کمک بگیرد. او میگوید: مهم این است که جان مصدوم را نجات بدهیم؛ حتی اگر فقط یک پارچه و یک تکه چوب دراختیار داشته باشیم.
از میان تمام آموختهها، یک درس برای علیرضا از همه مهمتر بود: اولویت نجات جان مصدوم. او تعریف میکند: بهقول استادم یک مصدوم زنده غیراستریل، خیلی ارزشمندتر از یک بدن تمیزِ بیجان است. قوانین صحنه نبرد با بیمارستان، زمین تا آسمان فرق دارد.
* این گزارش شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۱ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ منتشر شده است.