کد خبر: ۱۴۱۵۷
۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۲
مصطفی شریعتی یک پا هنرمند است

مصطفی شریعتی یک پا هنرمند است

خیلی‌‏ها تا به حال سراغ مصطفی شریعتی، نقاش برجسته‌ای که به دلیل معلولیت جسمی‌‏اش، با پا نقاشی می‏‌کشد، رفته‏‌اند. خیلی‌‏ها از این هنرمندی‌‏اش تعجب کرده‌‏اند و برخی با چشمان از حدقه درآمده به نقاشی‌‏هایش چشم دوخته‌‏اند.

مقابلش که می‌‏نشینی، می‌‏بینی قلم به راحتی میان انگشتان پایش جای می‏‌گیرد. بیشتر از یک پای معمولی حس دارد؛ مثل احساس یک دست که در کش‌وقوس بالا و پایین رفتن قلم روی بوم میان انگشتان پایش بی قراری می‌‏کند. لبخندی روی لبانش نقش می‌‏بندد و ‏می‌‏گوید: غیر از حس، گرمایش هم گرمای دست است...

خیلی‌‏ها تا به حال سراغ مصطفی شریعتی، نقاش برجسته‌ای که به دلیل معلولیت جسمی‌‏اش، با پا نقاشی می‏‌کشد، رفته‏‌اند. خیلی‌‏ها از این هنرمندی‌‏اش تعجب کرده‌‏اند و برخی با چشمان از حدقه درآمده به نقاشی‌‏هایش چشم دوخته‌‏اند. از مقام‌هایش و برگزاری نمایشگاه‏‌های پربارش با هیجان صحبت کرده‌‏اند، اما هیچ‌کدام از این‌‏ها از نظر شریعتی عجیب نیست و بخشی از زندگی اوست.

لبخند در برابر لبخند

مصطفی شریعتی متولد سال ۱۳۶۳ است. او چند سالی است که ساکن محله تلگرد مشهد شده است و حالا خود را جزوی از این محله با مردمان صمیمی می‏داند. می‏گوید: در این محله لبخند‏ها بیشتر است و همسایه‏‌ها بیشتر از حال هم خبر دارند و این برای من خیلی جالب است. او در حالی این حرف را می‏زند که عنوان می‏کند خودش هیچ وقت لبخند را از لبانش برنمی‏دارد و همه در محله او را با لبخندهایش می‏‌شناسند، حتی مواقعی که ناراحت باشد!

مصطفی در المپیاد فنی‌وحرفه‏‌ای معلولین جهان در هندوستان مقام نهم را در رشته رنگ‌روغن به ارمغان آورد

با این هنرمند نقاش محله‌‏مان که وصف کارهایش حتی در کشور‌های دیگر هم پیچیده است، قرار گذاشتم تا در آموزشگاهش پای حرف‌هایش بنشینم. مکانی که از ابتدا به عنوان کارگاه نقاشی او محل پرورش و تکاملش در این رشته بوده و حالا نیز محل حضور شاگردانش است.

بوم و رنگ مهم‌ترین عناصر تشکیل‌دهنده این مکان است و محلی امن و آرام که شریعتی هر روز با مرور خاطراتش ساعت‌‏ها به نقاشی می‌‏پردازد. می‌‏گوید: در دوران دبیرستان به رشته هنر، به‌ویژه نقاشی علاقه‌مند شدم و به این رشته پرداختم و زمانی که دیپلم گرفتم در اولین مسابقه کشوری شرکت و مقام اول را کسب کردم.

شریعتی این مقام را در سال ۱۳۸۲ در رشته رنگ‌روغن به دست آورد. او در همان سال، مقام سوم کشوری را نیز در رشته آبرنگ از آن خود کرد و با شرکت در المپیاد فنی‌وحرفه‏‌ای معلولین جهان در هندوستان مقام نهم را در رشته رنگ‌روغن با خود به ارمغان آورد. او در سال ۱۳۸۵ داور جشنواره حضور بود و در سال ۱۳۸۷ نیز با دارا بودن مسئولیت دبیر جشنواره استانی، داوری این مسابقات را نیز به عهده داشت. این‏ها غیر از داوری مسابقات در سطح مشهد است که معمولا از سوی این هنرمند محله ما انجام می‌‏شود.

 

معلول نیستم، متفاوتم

او حالا فلسفه‏‌اش هم مثل نقاشی خوب است و خیلی خوب درباره زندگی حرف می‌‏زند که تنها در صحبت رو‌در‌رو می‌توان فهمید اینها حرف‌های کلیشه‌ای و شعاری نیست. می‌‏گوید: از ابتدای زندگی و از زمانی که متولد شدم، با وجود تفاوت ظاهری که با خواهران و برادران و دوستانم داشتم، به فعالیت‌‏های عادی زندگی می‌پرداختم و کار‌های خود را انجام می‌‏دادم و اصلا به این فکر نمی‌‏کردم که باید به دلیل تفاوت جسمی‌‏ام، گوش‌ه‏ای بنشینم و غصه بخورم.

او که به گفته خودش اکنون بیش از ۹۵ درصد کار‌های شخصی‏‌اش را خودش انجام می‌‏دهد، خیلی راحت درباره معلولیتش حرف می‌‏زند و این در حالی است که اصلا از این واژه استفاده نمی‌‏کند: معلولیت تنها محدودیتی است که جامعه درست کرده است وگرنه به نظر من همه با هم تفاوت‌های جسمی دارند.

یکی قدبلند است و دیگری کوتاه، یکی سفیدپوست است و دیگری پوست تیره‏ای دارد، اما همه این‏ها تنها تفاوت‏های ظاهری است. او ادامه می‌‏دهد: روح و احساس من، مهربانی و لبخند من و میل به تکامل من هیچ ارتباطی به جسمم ندارد، اما وقتی در هیچ کجای جامعه جایی برای من در نظر نمی‌‏گیرند، وقتی نمی‌‏توانم به راحتی وارد بازاری شوم، یا در ورودی پارک راهی برای عبور صندلی چرخدار من نیست، معلولیت من تبدیل به مفهومی می‌‏شود که جامعه برایم ایجاد کرده است نه خودم.

 

پاهای مصطفی شریعتی آخر دست است!

 

به جای دو دست، هزار دست دارم

نگاهش به مردمان از سوی دیگری است و به قول ما دیدگاهش متفاوت از دیگران است. به همین دلیل است که دوست ندارد از نگاه و کمک دیگران به عنوان ترحم یاد کند. می‏‌گوید: اگر بنابر حکمت خدا دو دست ندارم، اما خدا این اجازه را به من داده است تا از هزار دست در روز استفاده کنم و این اجازه‏ای است که خدا به من داده است نه ترحم مردم.

او همچنین درباره دلسوزی‌های بی‌‏مورد بعضی‌ها تعبیر جالبی دارد؛ آنها برحسب علاقه و دوست داشتن دلسوزی می‌‏کنند و مشکل این است که راه درست ابراز کردن دوست داشتن را بلد نیستند و باز اسم این را نمی‌شود ترحم گذاشت و از آن ناراحت شد.

 

عاشق جسمم هستم

شریعتی تاکید می‏‌کند خیلی از افتخارات و موفقیت‌‏های زندگی‌‏اش را مدیون جسم به ظاهر معلولش است و می‏‌گوید: وقتی هر لحظه با همین دست‏‌ها و پا‌ها خدا را احساس می‌‏کنم، عاشق جسمم می‌شوم و دوست ندارم ذره‌ای از آن را با جسم دیگری عوض کنم.

 

سودای نقاشی در نمایشگاه‌‏ها

برگزاری نمایشگاه یکی از کار‌های مورد علاقه هنرمند محبوب محله ماست. او اولین نمایشگاهش را در سال ۱۳۸۳ به طور جمعی با نام هفت شهر عشق در هفت شهر خراسان برپاکرد. سال ۸۲ نمایشگاه بین المللی طراحی او برگزار شد و سال ۸۶ نیز نمایشگاه انفرادی‌‏اش در اصفهان با بیش از ۲۰۰ اثر هنری در تکنیک‌های رنگ‌روغن، آبرنگ، سیاه‌قلم و سبک‏های رئالیسم، امپرسیونیسم، مدرن و مفهومی غوغایی در کشور برپا کرد. در سال ۱۳۸۷ سه نمایشگاه هم‌زمان در مشهد، دانشگاه گرگان و نگارخانه امام علی(ع) تهران برگزار شد که از کار‌های شریعتی بود و سال ۸۸ نیز نمایشگاه انفرادی خودش را در شاندیز برگزار کرد.

مصطفی اولین نمایشگاهش را در سال ۱۳۸۳ به طور جمعی با نام هفت شهر عشق در هفت شهر خراسان برپاکرد

 

قدیمی‏‌های محله‌ام را دوست دارم

اما از همه این حرف‏ها که بگذریم، شریعتی که قبلا در یکی دیگر از محلات مشهد زندگی می‌کرده است، این روز‌ها وابستگی خاصی به تلگرد دارد و از ویژگی‌های مهم این محله، به حضور افراد مسن و قدیمی اشاره می‌کند و می‏‌گوید: از دیدن آن‏ها یاد پدربزرگ و مادربزرگ خودم می‌‏افتم و با آن‏‌ها احساس صمیمیت می‌‏کنم.

 

پاهای مصطفی شریعتی آخر دست است!

 

بیشتر به بوستان بهشت می‌‏رویم

هم‌محله‏‌ای ما گاهی هم در بین مشغله‌هایش وقتی برای بیرون رفتن با همسرش پیدا می‌‏کند که ترجیح می‌‏دهد در این مواقع به بوستان زیبای بهشت برود و با هم لحظاتی را در این مکان سرسبز بگذرانند. او می‌گوید از بازار‌های منطقه مانند بازار فردوسی و بازار مفتح هم خیلی خوشش می‌‏آید و این از ویژگی‏‌های خوب این منطقه است.

 

رانندگی‏‌ام بیست است، اما به من گواهینامه نمی‌‏دهند

یکی از مشکلاتی که شریعتی دوست دارد در پایان مصاحبه بر آن تاکید کند، بحث رفت و آمد معلولان است که معمولا با هزینه‏‌های زیاد صورت می‌‏گیرد. او که به دلیل رفت‌وآمد‌های بسیار در شهر، اقدام به رانندگی می‏‌کند، می‏‌گوید: رانندگی‌‏ام بیست است و هیچ مشکلی ندارد، اما به دلیل معلولیتم گواهینامه به من تعلق نمی‌‏گیرد که این باعث مشکلات زیادی برای من شده است.

 

*این گزارش یکشنبه، ۱۱ تیر ۹۱ در شماره ۱۱ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44