کد خبر: ۱۳۵۴۹
۰۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
پدر شهید اشرفیان تاکنون چند کتاب دعا کتابت کرده است

پدر شهید اشرفیان تاکنون چند کتاب دعا کتابت کرده است

غلام‌حسن اشرفیان سال‌هاست که مُهر غلامی سیدالشهدا (ع) را با افتخار بر سینه زده است و پدر شهید محمدمهدی اشرفیان است. او که بازنشسته آموزش و پرورش است تاکنون چندین کتاب دعا و قرآن به خط خود به چاپ رسانده است.

وارد کوچه شهید اشرفیان در مصلی ۱۰/۱۵ که می‌شویم، اولین تصویر ما پیرمردی مهربان با چشمانی که انگار اشک‌آلود است؛ به خم کوچه خیره شده و انتظار می‌کشد سال‌های دوری از فرزندش را.

غلام‌حسن اشرفیان سال‌هاست که مُهر غلامی سیدالشهدا (ع) را با افتخار بر سینه زده است. میزبان خوش‌نفس ما از سال‌های جنگ می‌گوید، از شاه می‌گوید و از مجالس مخفیانه عزاداری سیدالشهدا (ع). از شب‌نامه می‌گوید و از شهیدهاشمی‌نژاد. می‌گوید تا فراموش نکنیم که برای ساختن ایرانی آباد و استوار چه خون‌ها که ریخته شده است.

 

هرکس باید وظیفه خود را ادا کند

بی‌مقدمه از فرزند شهیدش می‌پرسم. درحالی‌که قاب عکس محمدمهدی را نگاه می‌کند، می‌گوید: پسر بزرگم بود که سال ۴۲ به دنیا آمد. تازه به استخدام آموزش و پرورش درآمده بود و در تایباد مشغول به تدریس بود که فراخوان اعزام به جبهه ازسوی امام خمینی (ره) صادر شد. من به دنبال انجام مقدمات اعزام به جبهه بودم و او را در آنجا دیدم. گفتم محمد، شما بمانید و من به جبهه می‌روم که او در جوابم گفت «هرکدام از ما وظیفه‌ای داریم و هرکس باید دین خود را ادا کند.» ایشان عازم جبهه شدند و من در جهادسازندگی مشغول به کار خطاطی و تبلیغات جنگ شدم.

این پدر شهید می‌افزاید: خبر شهادت ایشان را خیلی ناگهانی به من دادند. دوستان و هم‌رزمانش صحنه شهادت محمدمهدی را این‌گونه تعریف می‌کردند که در شلمچه، نامه‌ای از شما به دستش رسید و او از خط خوب و نحوه نگارش شما آن‌قدر تعریف کرده بود که ۹ نفری مشغول خواندن نامه بودیم. در همین لحظه‌ها بود که خمپاره‌ای آمد و با اینکه محمدمهدی در وسط جمع

قرار داشت، ترکش خمپاره به او اصابت کرد و فقط او به فیض شهادت رسید. اشرفیان تصریح می‌کند: شهدا دسته‌گل‌های این انقلاب هستند و امیدوارم که خداوند این شهید در راه اسلام را از من و مادرش بپذیرد.

 

«اشرفیان» پدر شهید و پیرغلامی که تاکنون چند کتاب ادعیه با خط او منتشر شده است

 

شعور حسینی

وی که بازنشسته آموزش و پرورش است و تاکنون چندین کتاب دعا و قرآن به خط او به چاپ رسیده، درباره عزاداری‌های ماه محرم می‌گوید: در گذشته عزاداری‌ها به این وسعت و کیفیت نبود و برای هر مجلس باید از شهربانی نامه می‌گرفتیم. خبر از پرچم و نورپردازی و صوت هم نبود.

آن موقع از ترس شهربانی که مجالس تعذیه سیدالشهدا (ع) را به هم نزند، بچه‌های مسجد را در کوچه و خیابان مستقر می‌کردیم تا به محض دیدن ماموران شهربانی به ما خبر بدهند و چراغ‌های مسجد را خاموش کنیم تا متوجه نشوند و مجلس را به هم نزنند. مجالس در خفقان برگزار می‌شد و وضعیت بسیار سختی بود.

او در ادامه می‌افزاید: در حال حاضر شور حسینی زیاد است، اما از شعور حسینی غفلت شده است. منبر و ذکر مصائب و مشکلات کاروان امام حسین (ع) جزو اصلی مراسم ماه مبارک بود که امروزه به این موضوع کمتر پرداخته می‌شود. شیطان در درگاه خداوند قسم خورده است که انسان را گمراه می‌سازد؛ پس باید دانش و آگاهی خود را افزایش دهیم تا اسیر دام شیطان نشویم. باید به آنچه انجام می‌دهیم ابتدا آگاهی و دانش داشته باشیم و بعد آن کار را انجام دهیم.

از او درخصوص برکت پیرغلامی اباعبدا... (ع) و تاثیر آن بر زندگی خود و اهالی محله‌اش می‌پرسیم که می‌گوید: بار‌ها به برکت غلامی سیدالشهدا (ع) خداوند توفیق داده است که بتوانیم مشکلی از اهالی محل را با صحبت‌کردن با آنان برطرف کنیم؛ این از برکات این مجالس بوده که خداوند به من عطا کرده است.

 

اشرفیان بازنشسته آموزش و پرورش است و تاکنون چندین کتاب دعا و قرآن به خط او به چاپ رسیده است

میزبان امام رضا (ع)

وی می‌افزاید: چند سال است که در هیئت «زوادری‌های مقیم مشهد» خدمتگزار مجالس سیدالشهدا (ع) هستم و تلاش کرده‌ام به هر طریقی که شده جوانان را با هیئت آشنا کنم. این خدمتگزاری هم به خوابی که در سال ۱۳۶۳ دیده‌ام، برمی‌گردد.

چند روز قبل از محرم سال ۶۳ خواب دیدم که شخصی که صورتش را نمی‌دیدم، به من گفت که ده شب میزبان امام رضا (ع) هستم و دست حضرت را در دستانم گذاشت. همان لحظه دوسوال به ذهنم رسید. یکی این بود که به‌دلیل سخنان یکی از علما که گفته بود کشته‌شدگان در جنگ ایران و عراق به‌دلیل مسلمان‌بودن دو کشور شهید محسوب نمی‌شوند، ذهنم مشغول بود و از حضرت این موضوع را پرسیدم.

ایشان گفتند: «این کشته‌شدگان، شهید در راه اسلام محسوب می‌شوند و جایگاه والایی نزد خداوند دارند.» سوال دومم را درخصوص انقلاب و امام خمینی (ره) پرسیدم که ایشان گفتند: «خمینی نایب ما در زمین هستند و پیرو ایشان باشید» و در آخر گفتند که «مجالس جد ما، سیدالشهدا (ع) را گرامی بدارید و نگذارید پرچمش روی زمین بماند. د»

بعد از این خواب اگرچه قبل از آن هم به مجالس سیدالشهدا (ع) می‌رفتم دیدگاهم به این مجالس تغییر کرد و لذتم از این مجالس صدچندان شد.

او در پایان می‌گوید: خدا توفیقی عطا کند که بتوانیم در راه اهل بیت (ع) و سیدالشهدا (ع) قدم برداریم.

 

* این گزارش در شماره ۷۹ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۱۱ آذرماه سال ۱۳۹۲ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام