کد خبر: ۱۳۰۵۳
۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
عطر دیگچه نذری بی‌بی‌فاطمه در کوچه‌های رضاشهر می‌پیچد

عطر دیگچه نذری بی‌بی‌فاطمه در کوچه‌های رضاشهر می‌پیچد

اگر پسرم در سن کودکی فوت نمی‌کرد و از غم هجران فرزندم به سرطان مبتلا نمی‌شدم، هیچ‌وقت یاد حسین(ع)، جانم را آرام نمی‌کرد و هیچ‌گاه عزم خود را جزم نمی‌کردم که برای عرض ارادتم به ابا عبدالله (ع) دیگ دیگچه بار بگذارم.

عطر محرم و صفر در تمام فضای شهر پیچیده شده، هنوز بغض عجیبی بر روی دل هایمان سنگینی می‌کند این روز‌ها قطرات اشک در چشم موج می‌زند و انتظار می‌کشد تا روانه شود بر پهنای تصویر گر گرفته چهره‌هایی که منتظر اربعین حسینی بودند.این روز‌ها نذری‌ها و اطعام‌ها نیز نجوای بخشش و حاجت سر می‌دهند و سفره‌ها پهن و دل‌ها محرمی می‌شود.

دیگ‌های بزرگ مسی روی اجاق‌هایی که با آجر و گل محکم شده قرار می‌گیرد و هیزم‌های بزرگ زیر دیگ، روشن و شعله ور می‌شود و از صبح زود همه برای کمک حاضر شده و به بهانه‌ی نذری دور هم جمع می‌شوند و شاید تا زمانی که غذا حاضر شود ده‌ها نفر با هم زدن دیگ نیت  یا آرزو‌های متفاوتی را زیر لب زمزمه کنند. این‌بار نیز این شور حسینی در دریای شهر ما آن هم در خانه فاطمه‌خانم درمحله رضاشهر مشهد برپاشده تا اقیانوسی از عشق و ارادت به ائمه اطهار (ع) را با کمک همسایه‌ها بیافریند.

از همه گذشتم تا نام حسین(ع) آرامم کند

فاطمه جباری‌راد که در هفتادوهشتمین زمستان زندگی‌اش قرار دارد، تقریبا از همان زمانی که با یوسف تشکیل زندگی داد، برای سلامتی خانواده‌اش تصمیم به پخت نذری می‌گیرد. اربعین حسینی برای بی‌بی‌فاطمه حال و هوای دیگری دارد؛ اشک، گوشه چشمش را‌تر می‌کند و می‌گوید: اگر گل‌پسرم در سن کودکی فوت نمی‌کرد و از غم هجران فرزندم به سرطان سینه مبتلا نمی‌شدم، هیچ‌وقت یاد حسین(ع) جانم را آرام نمی‌کرد تا از این بیماری امان یابم و هیچ‌گاه عزم خود را جزم نمی‌کردم که برای عرض ارادتم به ابا عبدا... (ع) دیگ دیگچه بار بگذارم.

او که توان ندارد تا لحظه‌لحظه خاطراتش را برای ما تعریف کند، لبخندی می‌زند و می‌گوید: برای ارتباط و نزدیکی به خدا، دیگ دیگچه را از شب قبل از اربعین بار می‌گذارم تا در روز بعد (اربعین) همراه مراسم سوگواری، میزبان مهمان‌های حسین (ع) باشم. او که خیره به ملاقه مسی کنج انبار گوشه حیاطش نگاه می‌کند، می‌گوید: اینها سال‌های سال من را همراهی کردند تا جلوی مهمان‌های اباعبدا... (ع) روسفید باشم.

 

سیب‌زمینی‌هایی درون هیزم‌های سوخته!

ناخودآگاه چشمانم به دست‌های نحیف و چروکیده‌اش می‌افتد، به او غبطه می‌خورم، خوش به حال صاحب این دست‌ها که عمری است برای آقا حسین(ع) خدمت می‌کنند. او از زمان‌های نه‌چندان دور می‌گوید: آن سال‌ها با هیزم و آتش دیگچه می‌پختیم. وقتی آماده می‌شد، آن را دم می‌کردیم. روی آن را هم با نیت برآورده شدن حاجاتمان شمع می‌گذاشتیم و روشن می‌کردیم تا شمع آب می‌شد.

یادش به‌خیر؛ نوه‌هایم که می‌آمدند، سیب‌زمینی درون هیزم‌های سوخته می‌گذاشتند و سیب‌زمینی آتشی می‌خوردند. شب بعد از دم‌کردن دیگچه پای دیگ، نماز حاجت می‌خواندیم و برای سلامتی همه دعا می‌کردیم. الان هم همین‌طور است، فقط دیگر پختن دیگچه روی هیزم و آتش امکان‌پذیر نیست و آن را روی اجاق گاز می‌پزیم؛ طعمش همان است. طعم دیگچه‌های بی‌بی‌فاطمه هیچ‌گاه تغییر نمی‌کند، چه روی آتش باشد چه روی اجاق گاز.

دیگر پختن دیگچه روی هیزم و آتش امکان‌پذیر نیست و آن را روی اجاق گاز می‌پزیم ولی طعمش همان است

هرسال از یک هفته مانده به اربعین، همه فامیل همچنین همسایه‌های قدیمی محله آب و برق به خانه بی‌بی‌فاطمه می‌آیند تا مثل سال‌های قبل، مهمانی امام حسین(ع) را باشکوه برپا کنند. به همین بهانه هرروز بساط پهن می‌کنند تا با سلام و صلوات برنج‌ پیمانه کنند و از حاجت گرفتن خود سر این دیگ‌ها برای هم خاطره تعریف می‌کنند.

 

با ۱۵قران ۴۰مهمان دعوت می‌کردم

نفسی تازه می‌کند و با کشیدن آهی آن هم از ته گلو می‌گوید: یادش به‌خیر؛ اولین دیگم را با ۱۵قران بار گذاشتم؛ آن زمان سن و سالی نداشتم و فقط  برای اینکه سر قولم بمانم، از همه چیز گذشتم و با ۱۵قران ۴۰مهمان دعوت کردم.

گذشت روزگار باعث شده فاطمه‌خانم خوب به یاد نیاورد دقیقا چه سن و سالی دارد و با کمک تنها دخترش می‌گوید: ۱۴سال بیشتر نداشتم که دو پسر و یک دختر به دنیا آورده بودم. به‌خاطر اینکه پسرم از دنیا رفته بود، غم بزرگی بر سینه‌ام نشسته بود و به سرطان سینه مبتلا شدم .بعد از آن اتفاق تصمیم گرفتم برای بهبودی خود و بزرگ کردن دیگر فرزندانم تا سالی که زنده‌ام، دیگچه نذری بپزم.

 

نذرهای مردم است که اجاق دیگچه‌ام را روشن می‌کند

او که گذشت سال‌ها غم زیادی بر دلش گذاشته است، با پنهان کردن بغض گلویش ادامه می‌دهد: از آن سال‌ها تقریبا ۴۰سالی می‌گذرد و هرسال دو دیگ، آن هم با نذر دل‌های فامیل و همسایه بار می‌کنیم. فاطمه‌خانم می‌گوید: وصیت کردم تا موقعی که زنده هستم، چراغ این نذر روشن باشد و بعد از مرگم هرکس که دوست دارد میزبان حسین(ع) باشد، دیگ‌های دیگچه را روز اربعین در خانه‌اش برپا کند.

 

دیگچه‌پزی شب اربعین

امسال با شروع سرما، دیگر آن بند و بساط کنار درخت حیاط فاطمه‌خانم برپا نیست. با مهربانی از گوشه پنجره به حیاط خانه‌شان نگاه می‌کند و می‌گوید: یادش به‌خیر؛ آن سال‌ها که اربعین حسینی در فصل گرم سال بود، برای خود بروبیایی داشتیم. تمام فامیل برای کمک می‌آمدند و زیر درخت‌های آلبالو  و شاتوت می‌نشستند. کنار حوض ماهی‌های قرمز، دیگ‌ها را بارمی‌گذاشتیم و هرازگاهی هم یک دانه شاتوت به دامن یکی می‌افتاد؛ میهمانان هم دلگرم‌تر از گذشته شیرهای دیگچه را پیمانه می‌کردند و با بوی گلاب ناب محمدی دل‌های خود را به صحرای کربلا می‌بردند.

اینجا هرسال سفره‌های عزا پهن می‌شود تا با اشک چشمی و بغض گلویی دل‌های مهمانان به حضرت زینب(س) نزدیک‌تر شود. بی‌بی‌فاطمه یادآوری می‌کند: باز کردن درِ دیگ هم مراسم خاصی دارد؛ باید حتما با وضو این کار را انجام داد. نماز صبح  را که می‌خوانیم، درِ دیگ را باز می‌کنیم. ظرف‌های یک‌بارمصرف را از دیگچه پر می‌کنیم و بعدازظهر در مجلس روضه بین مهمان‌ها پخش می‌کنیم.

او می‌گوید: نذر دیگچه یکی از نذرهای قدیمی مردم ماست که آن را به سلامتی امام حسین(ع) ادا می‌کند.برخی قدیمی ها می گویند این نذر اولین‌بار توسط حضرت بی‌بی فاطمه‌الزهرا(س) به‌خاطر سلامتی امام حسین(ع) در ماه صفر داده شده است.

 

میزبانی حسین(ع) هم عالمی دارد

شب اربعین آمد، همه مشغول آماده کردن سوروسات پخت دیگچه بودند، سراغ مهمان‌ها می‌روم. کنار هرکدام که می‌نشینم، با گفتن نام حسین(ع) آهی می‌کشند، گویی باگذشت این همه سال در صحنه کربلا حضور داشته‌اند و به یاد زینب(س) برای مهمانی تلاش می‌کنند.

فضای گرم پخت دیگچه اجازه نمی‌دهد که به سراغ یکی از میزبانان بروم و با آن‌ها در مورد این شور و هیجان به صحبت بنشینم.کمی جلوتر به سراغ اکرم‌خانم که مشغول پیمانه کردن شیر‌ و شکر‌های نذری است، می‌روم و از او می‌پرسم: چه چیز باعث می‌شود که از سر صبح بیدارشوی و این دیگ‌ها را آماده کنی؟ نفسی تازه می‌کند و می‌گوید: تا اهل دل نباشی، نمی‌توانی نذری بپزی... 

 

*این گزارش چهارشنبه، ۱۳ دی ۹۱ در شماره ۳۷ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام