طوبی خانم سالهاست با نصب پرچم، محفل صمیمی بین همسایهها را زنده نگه داشته است. برای او اصل، برگزاری روضه و زنده نگهداشتن یاد سیدالشهدا (ع) است. مجلسی بیریا که قرار نیست در آن ظرف و ظروف گرانقیمت به چشم بیاید.
سیداحمد موسوی میگوید: یک دوست هیئتیمان پرسید اگر صبحانه بیاورم، میتوانید شنبههایامالبنین (س) را اینجا راه بیندازید؟ ما هم گفتیم بله و الان نزدیک به چهار ماه است که هر شنبه، سفره توسل به حضرتامالبنین (س) در بوستان شببو پهن میشود.
زهرا قاسمی میگوید: ابتدای کار، پای حاجت در میان نبود. فقط دوست داشتم خادم این خاندان باشم. به دلم افتاد کار را با نام حضرتام البنین (س) شروع کنم و شنبهها، ایستگاه صلواتی راه بیندازم.
گنبد خشتی خیابان طبرسی در محله پایینخیابان، سهشنبهها به خاطر نذری دیرینه، شلوغتر از روزهای دیگر هفته است. نذری که به گفته خادمانی که برخی از آنها نسلاندرنسل خادم این مکان مقدس بودهاند، بالای صد سال قدمت دارد.
خانواده ایمانیراد که بیش از پنجاهسال است ساکن پایین خیابان هستند و بیستسالش را در این خانه گذراندهاند، منزلشان وقف پشتیبانی از برگزاری برنامههای خیابان در جنگ تحمیلی سوم شده است، درست مانند سالهای دفاع مقدس.
در یکی از اتاقهای مرکز رویش در بوستان شهربانوی ریحانه صدای چرخهای خیاطی با نیت خدمت در هم آمیخته است، کنار تکههای پارچه که یکی پس از دیگری زیر سوزن چرخ جان میگیرند. کیسههای پارچهای آماده میشوند تا در دهه آخر صفر به دست زائران امامرضا (ع) برسند!
وقتی با اهالی در دلاوران۶ گفتوگو میکنیم، میبینیم صمیمیت زیادی بین همسایهها برقرار است. در این میان حکیمهخانم اشهدی را خیلیها میشناسند. او بهواسطه روابطعمومی خوبش، با تعداد زیادی از همسایهها ارتباط دارد.
کتابخانه بیتالزهرا (س)، سالنی است که با حدود ۱۵۰۰ جلد کتاب راهاندازی شده و امروز به پایگاه دانایی برای بیش از پانصدبانوی مشتاق کتاب تبدیل شده است؛ جایی که ششسال پیش، طبقه دوم یک ملک وقفی با اندیشه کمک به نسل فردا و نیت خیر بنا شد.
امیرحسین زارع، قهرمان پرافتخار کشتی جهان که از کودکی دلداده آستان جانان شده، و بعد از قهرمانی مدالهایش را به موزه آستان قدس تقدیم کرده میگوید: بهترین حس را موقعی تجربه میکنم که به زائران خدمت کنم.
روزهای برگزاری مراسم تشییع پیکر رهبر شهیدمان، مسجد جوادالائمه (ع) میزبان بیشاز شصتبانویی بود که کنار ششتنور گازی و سه تنور گِلی بیوقفه نان میپختند و نان عزاداران را آماده میکردند.
حسین رمضانی به خستگیناپذیری خادمان نوجوان این اجتماع، اشاره میکند و میگوید: در این ۱۳۰شب، پیش نیامده کاری از بچهها بخواهم و بگویند خستهاند. همه بچهها بدون هیچ چشمداشتی اینجا خدمت میکنند.
طوبی خانم و همسرش بعد از سالها مستاجری، صاحب خانهای در محله طلاب و خیابان شهید علیمردانی شدند. طوبی از همان سال عاشورا شروع کرد و دیگ شلهزرد که نذر علیاصغر کرده بود با ۳ کیلو برنج بار گذاشت.
بعد از آغاز جنگ تحمیلی سوم، فاطمهخانم در خانه کوچک و پرمهرش نزدیک شلوغبازار، تصمیمی شیرین و خوشمزه گرفت. او خواست که نان و کلوچههایی را برای مردم و به نیت شهدای این جنگ بپزد و در تجمعات مردمی توزیع کند.
در روزگاری که بار هزینههای زندگی بر دوش بسیاری از خانوادهها سنگینی میکند، گاهی یک ایده ساده، جرقهای میشود برای شعلهورشدن حرکتی جمعی. پویش نذر نان که شبهای جمعه در محله کوی دکترا اجرا میشود، از همین جنس است.
اینجا فقط یک هیئت نیست؛ خاطره مشترک چندنسل از یک محله است. جایی که نام بانیانش با احترام برده میشود. شکلگیری هیئت متحده شاهزاده علیاصغر (ع) از خانههای مردم شروع شد و با همت اهالی قد کشید.
سیدجعفر ستاری، یکیدو شب بعداز شهادت رهبری نذر کرد با هزینه شخصی، به مردمی که حوالی پنجتن۵۰ جمع میشوند، چای بدهد. او با گذشت بیشاز چهل شب، پای نذرش ایستاده است و میگوید: تا هروقت که مردم در میدان باشند، نذرم را ادامه میدهم.
مرضیه قانع هممحلهای است که عطر نذریپزانش صبح شهادت حضرت رضا (ع) تا چند کوچه آنطرفتر را خوشبو میکند. او هرسال نذر دیگچه دارد و پختش را از مادرش آموخته است.
کمتر پسربچهای است که مانند محمدیاسین آخوندی در نهسالگی درختها را بشناسد و هرسال خودش را مقید کند تا در روز درختکاری، چند نهال بکارد. او امسال نیز در روز چهلم رهبر شهید انقلاب؛ ۴۰ درخت کاشت.
زنهای مشهدی محرم که میشود کنج خانهها را حسینیه میکنند و هر زنی طوری عزا میگیرد. نه نه هاجر و بتول خانم هرسال بساط آشپزی دارند و حلواپزون سحر عاشورا آنها معروف است.
کتابخانه و سفرهخانه موسیبنجعفر (ع) مکانی در محله راهآهن است که از سال ۱۳۱۹ تابهحال رسالتی را بر دوش گرفته و اگرچه بنیانگذار اولیه آن، علامه شیخعلی فلسفی، پنجسالی است به دیار باقی هجرت کرده، اما بازماندگان وصیتش را تماموکمال اجرا میکنند.