علیرضا حافظی ۱۰۸ ماه در مناطق عملیاتی حضور داشت و ۴۵ درصد جانباز است. او دو بار در عملیات کربلای ۵ و یک بار هم نزدیک پاسگاه سردشت مورد حمله شیمیایی قرار گرفته است.
سال۶۲ موعد سربازی رضا فرارسیده بود. ازخداخواسته کارهایش را درست کرد و رفت منطقه. هرماه برای خانواده نامه میفرستاد. زیر نامه هم مینوشت، دوستدار شما شهیدرضا یعقوبزاده تا اینکه در جبهه، سنگر آنها مورد اصابت آرپیجی قرار گرفت و شهید شد.
دریادار سیاوش جره، معاون عملیات نیروی دریایی ارتش، از روزهای سخت مقابله با دشمن در جنگ تحمیلی تا ناکامی دزدان دریایی در حمله به کشتیهای تجاری در سالهای اخیر میگوید.
اکرمخانم خواهر شهید مهدی کشمیری تعریف میکند: مهدی در سربازی بود. نامه نوشته بود که دلش تنگ شده است و یک عکس بگیریم و برایش بفرستیم. خواهرها به عکاسی قدیمی «مهدی» در دریادل میروند و این خاطره برایشان ماندگار میشود.
تابستان سال۱۳۶۱ بود که رامین دلش میخواست مثل پدر و چهار برادرش راهی جبهه شود و با پولی که برای خرید مایحتاج خانه گرفته بود، راهی راهآهن شد و خودش را به اهواز رساند، غافل از اینکه باز هم راهی برای رسیدن به جبهه پیش پایش نیست.
در بیش از شش دههای که احمد توحیدی در محله امام رضا(ع) خیاطی میکند یاد گرفته است چطور از پارچه، لباسی برازنده برای تن مشتری بدوزد. اما یک جای زندگیاش هست که هیچ نخ و سوزنی از پس رفوکردنش برنمیآید؛ جای خالی حسین.
زهره ایرانمنش خاطرهای دارد از شبی که همسر شهیدش سیدکاظم کمالیسرشت، مرد سالخورده روستایی را که از راهی دور به محلهشان آمده بود، با خود به خانه آورد.
روز واقعه در محور آبادان به ماهشهر، جایی که چند روز پیش یکی از گلوگاههای محاصره شهر بود، گلولهای مستقیم به محل حضور پرویز حبرانی اصابت کرد. فرمانده گردان ۱۱۰ شهید شد؛ درست در عملیاتی که یگانش بخشی از نیروی اصلی آن بود.
سیدمحمدتقی رضوی حدود ۸۰ ماه در جبهه ماند. عملیات کربلا ۱۰ در غرب کشور جریان داشت که برای شناسایی منطقه عملیاتی به ارتفاعات سردشت رفته بود که بر اثر انفجار به شدت مجروح شد و به شهادت رسید.
حسین نیازیخاتونآباد، جانباز دفاع مقدس بود که از ناحیه چشم و نخاع آسیب دیده بود. مردی که نوجوانی اش را در جبهه جا گذاشته بود، بااین همه او اجازه نداد مجروحیت، تمام هویت او و خانه را ببلعد.
ماندگار مهربانی متولد تربتحیدریه است، اما دیگر کاملا مشهدی شده؛ این بانوی حدودا ۶۰ ساله از ۱۳ سالگی ساکن مشهد است. خداوند به او و همسر مرحومش شش فرزند عطا کرده که دو نفرشان را در راه خدا تقدیم کردهاند.
برای سیدحسن حیدرینسب، سیدعلی فقط برادری نیست که در بستان شهید شده؛ همان برادری است که بعداز مرگ پدر، تکیهگاه خانه شد. برادر دیگرش، سیدحسین تنها ۱۵ سال داشت که پیکرش سالها در شلمچه ماند و سیدمحسن هم برادری بود که بهدنبال پیکر برادر رفت و شهید شد.
یک روز از حمله عراق به فرودگاهها و پایگاههای هوایی ایران میگذرد. حالا نوبت پاسخ است؛ پاسخی که باید هم زمان از چند پایگاه برخیزد. از مرز بگذرد و به فرودگاههای نظامی عراق برسد. «غلامعلی خوش نیت» یکی از خلبانان همین پایگاه است.
گلمحمد سلیمانی میگوید: مردادماه سال ۶۱ بود که عازم عملیات شدیم؛ عملیات ۵ رمضان بود که موقع برگشت راه را گم کردیم و حدود ۲۵ نفرمان به همراه فرمانده تیپ، راهی اردوگاه موصل عراقیها شدیم. دوران اسارتمان ۸ سال و ۲۳ روز طول کشید.
زهرا کامیاب، همسر فرمانده شهید شکرالله خانیدهنوی است؛ بانویی که پیمان وفاداریاش را با سختیهای دوران جنگ گره زده است. خانه شهید پر از خاطرات دهه ۶۰ و روزهای دفاع مقدس است.
ابوالفضل وفائیان، سالها همرزم هادی جاودانی بود. هردو تخریبچی بودند و یکیدو بار هم اتفاقی پدر هادی را دیده بود، اما نمیدانست که قرار است بعداز شهادت او به وساطت هادی، داماد خانوادهشان شود.
صبح ۲۸آذر، کسی نمیداند برای دانش آموز سال آخری که مهرماه از مشهد بیرون آمد، این آخرین روز تقویم خواهد بود. نبرد سنگین است و نیروهای اعزامی مشهد در برابر تانکهای عراقی قرار گرفتهاند. گلوله به سینه رضا میخورد و آخرین روزهای پاییز، با رضا تمام میشود.
شهید حسین پاکدلخانقاهی در همان چهار سال زندگی مشترکشان صاحب یک فرزند شد، اما هیچ وقت پسرش را ندید. او همیشه به همسرش میگفت میدانم فرزندم پسر است. اسمش را جواد بگذار.
یادی از شهید سیدجلال توکلی، مسئول فنی رادار نیروی هوایی بود که ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ در نخستین ساعات جنگ، به شهادت رسید. او از کسانی بود که جنگ فرصت نداد حتی یک روز کامل، رزمنده باشد، اما همان چند ساعت، برای باقی ماندن نامش در تاریخ ایران کافی است.
روایت اسرای عراقی در خراسان، تنها روایت جنگ و اسارت نیست؛ روایتی است از پناهجویی، کرامت انسانی و خاطره مردانی که سرانجام، برخی به عراق بازگشتند و برخی برای همیشه همجوار شاه خراسان شدند.