برای تهیه این گزارش سعی کردم لباس ویژه آتشنشانها را بر تن کردم. تحمل این حجم سنگین آنهم در شرایط بحرانی که ممکن است ساعتها به طول انجامد، طاقتی طاق نشدنی میخواهد که در تحمل هر کسی نیست.
سرای محله در قرقی است که این روزها در زمینه تولید و کارآفرینی سرآمد شده و توانمندیهایش بهحدی است که صادرات خارج از کشور هم دارد.
رمضان کردستانی هشتادساله دلو ساز خیابان سرخس از هر از هر لاستیک فرسوده ماشین، هشت تا سطل درست میکند.
الهه سلمانی دوغآبادی که کارآفرین خیاطی بود، پس از ازدواج با کمک همسرش با راهاندازی کارگاهی توانستند در حوزه صحافی هم کارآفرینی کنند.
حیدرعلی مشایخی پیشکسوت حرفۀ دامپزشکی میگوید: تا پیش از شیوع طاعون گاوی، ادارهای به نام دامپزشکی نداشتیم و بعد از آن، چنین شبکهای ایجاد شد.
امیر روشنضمیر و سعید شادکام، دو جوان محله اسماعیلآباد تا کنون چندین اختراع به ثبت رساندهاند.
حاجمحمد حدادخداپرست، قدیمی محله عامل، از بنیانگذاران ادوات کشاورزی ایران است.
دورهای مجبور شدیم نام پیتزافروشیمان را بگذاریم «نان و پنیر». حتی یادم است یکی از دوستان پدرم، بهدلیل فشارها نام مغازهاش را گذاشته بود: «اسمش را نپرس»!
نیلوفر میرشهیدی میگوید: این دورهها ابتدا روابط اجتماعی افراد را بهبود میبخشد، اما هدف بعدیاش این است که از بین شرکتکنندگان، افراد قوی اثرگذار و استارتآپها را پیدا کند.
روزگاری به جای این چهارچرخهای آهنی، گاریهای چوبی ساخت دست حاج ماشاءالله و حاج غلامرضا آهنگر در خیابانهای مشهد جولان میداده است.
پدرش گفته بود: «سیدمحمد! پارچه را که میگیری ۱۰ درصد بیشتر روی قیمتش نکش.» او هم حرف پدر را سرمه چشمانش کرده و شده بود معتمد و سید ارزان فروش محله.
این دفتر ثبت ازدواج اول مردادماه سال ۱۳۱۵ توسط ترابی غرقی تأسیس شده، اما چند ماه پس از بازگشایی، عمرش کفاف نمیدهد و پسرش راه پدر را ادامه میدهد.
حال و هوای خیاطخانهاش به دهه ۳۰ و ۴۰ میماند. انگار در بالاآمدن از هر پله یکدهه به عقب برمیگردی، آنگونه که وقتی به اتاق خیاطیاش میرسی و آن ایوان باصفایی که اکنون دیگر برای خودش اثری تاریخی است.
اعتبار یک کاسب در طول سالها به دست میآید، بخشی از این اعتبار بهخاطر مردمداری و احترام به اعتقادات و باورهای مردم است.
برادران جاویدان در ابتدای گلشهر و در نزدیکی بازار ملل، کارگاهی دایر کردهاند و به تولید قطعات چوبی و ام دی اف با دستگاه برش لیزریشان مشغول هستند.
آقای مدیر! خداخیرت بدهد، با رفتارت باعث شدی عزت و احترام من بین اقوام بیشتر شود. تا قبل از آن روز، خانوادهام برای شغلم ارزش و احترام قائل نبودند.
راسته مسگرها در رسالت یا همان «جاده سیمان»، چندسالی است که دوباره رونقی گرفته و شلوغ شده است.
محمدعلی عزتی معروف به شیخ، هنرمند خاموش و بی سر و صدایی است که رشتههای نخ را چشم بسته تاب میدهد و ۸۰ سال حرفه خود را رها نکرده.
تا چند سال قبل، استفاده از مس خیلی کم شده بود. تنها چیزی که مسگرها میساختند، دیگهای شله بود. بعد دیگهای گلابگیری هم اضافه شد.
کاری که پدرم و تیمش انجام داد، کار بسیار عجیبی بود و بهتر است بگوییم فقط جنها در آن اعماق زمین میتوانستند چاه بکنند و نفس بکشند.