چند نفر از پرستارهای ما مدرک روانشناسی هم دارند. بیماران ما بیماران خاصی هستند و برای اینکه بتوانیم در دادن خدمات پرستاری به آنها موفق باشیم، حتما باید روانشناسی را تا حدودی بدانیم.
فاطمه عباسی در زمان جنگ پرستان مجروحان بود، سوادی نداشت که خاطراتش با رزمندگان را در دفتری ثبت کند، اما آن قدر عزیز بود که مجروحان جنگ، دفتری به او بدهند و خاطراتشان را برایش بنویسند.
چهار دهه از جنگ میگذرد، اما هنوز ترکشهای آن گریبان خانواده جانبازان را رها نکرده؛ معصومه زارچیپور یکی از این پرستاران دلسوز است که ۳۸سال میشود از همسر جانبازش، ابوالقاسم فرامرزیزاده مرقبت میکند.
پرِی ایزدی پرستار ساکن محله امام خمینی(ره) سال۱۳۶۲ برای خدمت به مجروحان جنگ به دزفول اعزام شد. او میگوید: یکبار که برای کاری به سردخانه بیمارستان رفتم در مسیرم تعداد زیادی از شهدا بودند و من با تکتک آنها و وداع کردم.
فاطمه سلطانفریمانیسپهر میگوید: قدیم رسم بود دخترها وقتی که مدرک کلاس ششم خود را میگرفتند، دو سال دوره فراگیری خیاطی میگذراندند و بعد هم ازدواج میکردند، اما من خلاف این قانون عمل کردم.
طول دوره درمان برخی از بیماران تا ۵۰روز ادامه دارد و در این روزها تنها هدف ما این است که بیماران دغدغهای جز بیماری و درمان نداشته باشند، امکاناتی که در این مرکز وجود دارد با بیمارستانهای بخش خصوصی یکسان است.
بیبی فاطمه رضایی، ۲۵ سال از همسر جانبازش پرستاری کرد. علی اکبر جرات همسر فاطمه خانم دوماه پس از ازدواجشان در شلمچه شیمیایی شد.
پرستاران وقتی هر روز لباس مادری از دهها بچه را در شیرخوارگاه خانه کودکان علیاصغر (ع) به تن میکند، ناخودآگاه دلنگرانیهایش جنس دغدغههای مادرانه به خود میگیرد.
در مرکز تخصصی انکولوژی رضا(ع) روزانه ۱۰ پرستار با بیماران سرطانی سروکار دارند. آنها گاهی روزها خبر خوش بهبودی را به بیماران میدهند یا با چشمانی گریان از بدنی که درگیر سرطان شده، سخن به زبان میآورند.
حسن زنگنه بهعنوان مسئول اتاق عمل قلب باز بیمارستان جوادالائمه (ع) این بخش فعالیت میکند. او اتاقهای عمل قلب بیمارستانهای اکباتان همدان، ولیعصر(عج) بیرجند، رضوی و مهر را هم راهاندازی کرده است.
ربابه تقیپور بانوی ناشنوایی است که ۳۰ سال از همسر جانبازش پرستاری کرد، همسری که سال ۹۳ بابت ترکشهای دوران جانبازی ربابه را برای همیشه در سکوتش تنها گذاشت.
کمترکسی به خدیجه خانم زنگ میزند و او را به میهمانی دعوت میکند؛ چون میداند او باید خانه بماند و مراقب همسر جانبازش باشد. اصلا خدیجه عصای دست حسن محزونی شده است.
«بیبی زینت زندهباد» یک شیرزن است که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی، چه با امدادرسانی و مداوای مجروحان، چه با مراقبت از فرزندان و خانواده و چه در لباس رزم، نقشآفرینی کرد.
نوید زندگی، یک مرکز آموزشی است که بچهها همراه مربیشان در آن مشغولاند. این مرکز وظیفهاش فقط رسیدگی به این بیماران اوتیسم و تلاش در جهت توانمندسازی آنان است.
«حمیدرضا خرمدل ماریوان»، «فاطمه مثمریزاده»، «مسعود مهدیزاده»، «شیرین ناصرنیا» و «حسن امامی» از اهالی «طب» منطقه ثامن هستند که خیرخواهانه مرهم خراشهایی شدند که بر تن زائران پیاده نشسته.
طرح فوقالعاده خاص شغلی، افزایش جذب نیرو برای بیمارستانها و افزایش مبلغ اضافهکار جزو طرحهایی است که نیاز به اختصاص بودجه از وزارتخانه دارد.
روایتی از زندگی جانباز غلامحسین صفایی، شهید زنده و صاحب نشان مشهد الرضا (ع) که بعد از پایان جنگ همچنان در مسیر انقلاب است.
صابر هم پرستار است، هم مددکار، هم کدبانوی خانه و هم پدر و سرپناه خانواده. داستان زندگی او، روایت مردی که با وجود ۶۵ سال سن، از دختر معلول و پسر شیزوفرنی و همسر ناتوانش، بهتنهایی مراقبت میکند.
ماماها میگویند چون آنها قبل از زایمان که لحظات دردناکی برای یک مادر است، کار معاینه را انجام میدهند، «جلاد» نامیده میشوند و درعوض پرستاران که بعد از تولد نوزاد مادران را به بخش منتقل میکنند، «فرشته» اند!
اکرم زاهدینیا میگوید: با بداخلاقی و عصبانیت، دل بیمار میشکند؛ پای بیمار خوب میشود، اما چیزی که ترمیم ندارد دل شکسته بیمار است.