حسین مومنی پرستاری است که بهعنوان بسیجی داوطلب از سال ۵۹ تا ۶۸ در مناطق جنگی به مداوای رزمندهها میپرداخت، از حرفه خودش در فجایع انسانی دیگری مانند جمعه خونین مکه و حادثه منا نیز استفاده کرده است.
سپیدپوشان بیمارستان شهید هاشمینژاد از زمان شیوع کرونا میگویند: ما دو سال جنگ را با چشمهای خودمان دیدیم؛ لحظهلحظه مبارزه برای زندهماندن.
چهارم شهریور ۱۳۳۶ روزنامه خراسان با انتشار یک عکس بزرگ از حضور چهار بانوی فرانسوی در ایران خبر میدهد و در توضیح آن مینویسد: «چهار نفر زنان تارک دنیای فرانسوی، به جذامیخانه مشهد آمدهاند».
اشرف دریمقدم که خود نیز مادر و همسری فداکار است، ۱۵سال مراقبت از همسر و ۳۰سال نیز مراقبت از فرزند مبتلا به سندرم داون خود را به عهده داشته، اما امروز با پاگذاشتن به سن، خود او نیز نیازمند مراقبت است.
شیفتهای متعدد شبانه هیچ گاه عباسی پرستار ساکن محله شهرک شهید رجایی را خسته نکرده، او عاشق شغلش است و حتی در محله هم در هر زمان از شبانهروز همسایههایی که نیاز به پرستار داشته باشند در خانهاش را میزنند.
محمدی سرپرستار بیمارستان امام زمان(عج) در محله رضائیه تعریف میکند: اول هر نوبت کاری بسته به تعداد بیماران، پرستاران تقسیم میشوند. به طور استاندار هر ۴ یا ۵ بیمار یک پرستار دارد.
۳ تن از قدیمیترین پرستاران زحمتکش بیمارستان ۲۲ بهمن محله تلگرد که تقریبا از آغازین سالهای افتتاح بیمارستان مشغول به کار بودهاند، از سختیها و خاطرات کارشان میگویند.
مادر مریم کرمی تومور مغزی داشته است و بهدلیل مشکلاتی که در ادامه روند درمان برای او پیش میآید، حالا او شده است یک پرستار تمامعیار برای مادرش؛ پرستاری که دارد با جانودل از مادرش مراقبت میکند.
سید رضا ثریایی ۵ سالی در بخش عفونی بیمارستان امام رضا (ع) کار کرده است و تجربههای متفاوتی از مراقبت از بیماران خاص دارد. او گره میتوانست در دانشگاه آزاد پزشکی بخواند اما به انتخاب خود پرستاری را برگزید.
حرفه زهرا غلامشاهی پرستاری است، ولی نه استخدام وزارت بهداشت است و نه به خاطر کاری که میکند، قرانی پول میگیرد.
داستان زندگی حمیرا کرامتی، پرستار بازنشسته مشهدی پر از فراز و نشیب است. او ۲۰ سال از خدمتش را در بخش آیسییو بیمارستان امدادی سپری کرده است و خاطرات تلخ و شیرین بسیاری از آن دوران دارد.
مرتضی عرفانیانعصار و مژگان غفوری، زوج پرستاری هستند که سالهاست در بیمارستانهای شهر مشغول خدمت به بیماران مختلف هستند. کارشان را از بیمارستان ۱۷ شهریور آغاز کردند، همان جا عاشق هم شدند و امروز همراه یکدیگر در محل کار و زندگی هستند.
محمد گیلاسی، سرپرستار بخش مسمومان و سوپروایزر شیفت شب بیمارستان امام رضا (ع) میگوید: مردم برایشان جا افتاده که پرستار یک بانوی سفیدپوش باشد، برخی هنوز به پرستار آقا میگویند «آقای دکتر».
معصومه شیردلبایگی همسر جانباز سیدمحمد قریشیخلیلآبادی و مادر چهار فرزند است که فرزند اولش دچار معلولیت ذهنی است، اما این شرایط او را از پای درنیاورده است.
لیلا خیالی پرستار قدیمی ساکن محله امیریه است که در دوران جنگ، پرستار بیمارستان شهدای قوچان بوده است. او کارش را در پرستاری با تیمار و درمان اسیران جنگی آغاز کرد؛ منتها نه اسیران ایرانی که اسرای عراقی.
مریم وطنچیان بهیاری است که پرستاری و مراقبت از چندین سالمند و نوزاد را در کارنامه خود دارد و بهاصطلاح، استخوانشکسته فن پرستاری است. او میگوید: برای نگهداری از سالمندان باید صبوری پیشه کنید.
محمدرضا جلودارنوغابی از رزمندگان دفاع مقدس است. علاقه به پوشیدن لباس ارتشی و همزمان مسائل پزشکی و بهداری باعث شد تا او پرستاری در ارتش را بهعنوان شغل آینده خود انتخاب کند.
فاطمه در اوج جوانی، زندگی خود را وقف مادربزرگش کرده است. او کارش در شبانهروز این است که کنار مادربزرگ بنشیند، نگاهش را بخواند و در آنی، خواستهاش را برآورده کند.
زهرا فخرالدینی، کمکبهیار نمونۀ بیمارستان امدادی است که مثل کوه مقابل سختیها ایستاده است.
قصه علی و بیبی زهرا قصه عشق مادر است به فرزند. قصه فداکاری است. قصه بانویی مهربان که سالهاست از فرزند ولیچرنشینش پرستاری میکند، با اینکه پیر و خسته و دل شکسته شده است.