محمدعلی شیعه، امدادگر و استاد قرآن محله گوهرشاد میگوید: کار یک امدادگر، نجات از مرگ حتمي افرادی است که در صحنههایی مثل سیل و زلزله، سوانح جادهای و... در معرض خطرات ناشی از حادثه هستند.
محله
گوهرشاد
محله گوهرشاد دو باغ بزرگ داشت که به باغهای آقای مولایی معروف بودند. گوهرشاد نامی قدیمیای است که پیش از انقلاب به خیابان آبکوه فعلی تعلق داشت، اما بهتازگی محدوده خیابانهای قاضیطباطبایی، شهید اسفندیانی و بخش انتهایی آبکوه را بهنام محله گوهرشاد نامگذاری کردهاند. بخش بزرگی از زمینهای این محله متعلق به آستانه است.
محمدتقی عرفانیان که سابقه ۲۰ ماهه حضور در جبهه را به عنوان پردهنویس دارد، بعد از چاپ یک آگهی در روزنامه، با تیتر «پارچهنویسی رایگان» کار خود را در مسجد المنتظر (عج) شروع کرده است.
آقامسعود در یکسالی که در جماران محافظ بوده است، آدمهایی را از نزدیک ملاقات کرده است که از جذبه معنویت امام (ره) کم مانده بوده قالب تهی کنند.
به گفته ساکنان قدیمی، این کوچه اوایل دهه۶۰ خاکی بود و آبادانی نداشت. بهمرور فعالیت مراکز آموزشی و اداری در این کوچه، آن را به یکی از معابر شلوغ و پرتردد شهر تبدیل کرد.
اصغر شیردوست، بعد از سربازی و تجربه کارهای مختلف، بالاخره شغل باب دلش را پیدا کرد.
عصمت شیخ مؤمنی در جوانی زرقوبرق زندگی اشرافیاش را کنار میگذارد و با احداث مؤسسه خیریه ریحانه النبی (س) در خیابان کلاهدوز تلاش میکند دستگیر درماندگان زیادی باشد.
دورهای مجبور شدیم نام پیتزافروشیمان را بگذاریم «نان و پنیر». حتی یادم است یکی از دوستان پدرم، بهدلیل فشارها نام مغازهاش را گذاشته بود: «اسمش را نپرس»!
با وجود بردم در رقابتهای دروناردویی، بازیکنی از وزنی پایینتر از من را مقابلم گذاشتند تا حریف بتواند با امتیاز وزن پایینتر، نمره کسب کند و به اردوی کشوری راه یابد و من در نهایت حذف شدم.
محمدرضا حائریزاده، با یادگیری زبان انگلیسی، فرانسه و عربی، کمک بزرگی برای ارتباطگیری اسیران ایرانی اردوگاه با صلیب سرخ میکند.
وقتی که استخوان خرد کرده باستانی پایش را از در باشگاه داخل میگذارد، زنگ به صدا در میآید تا همه بفهمند که فلان ورزشکار باسابقه وارد زورخانه شده است.
پلاکم را با رزمندهای به نام علمالهدی عوض کردم. خبر نداشتیم این پلاکها کد دارد و راه شناسایی رزمندهاست بعد از شهادت. حالا آن بنده خدا شهید شده بود و کدش هم به نام من بود.
در مسجد جوادیه، کمک به خانوادههای نیازمند و بیبضاعت جزو برنامههایمان بود. خیران ما نمازگزاران مسجد بودند که با همکاری امام جماعت، شناسایی افراد نیازمند و تهیه بستههای معیشتی را بهعهده داشتند.
عارفه پیمان بانوی کارآفرین و هنرمند محله گوهرشاد برای داستانهای مثنوی کتابآرایی کرده است.
مهسا آرمان و نگار حاذقی، دو دانشآموز دبیرستان فرزانگان، با شرکت در مسابقه «دانش مغز» و به دست آوردن رتبههای برتر، برای شهرمان افتخار آفریدند.
گوهرشاد نامی قدیمی است که پیش از انقلاب اسلامی به خیابان آبکوه فعلی تعلق داشت، اما بهتازگی نام واقف بزرگ مشهد بر روی یک محله گذاشته شده است.
کوچه شهید اسفندیانی ۸ یا شهیدجواد رضا نژاد در محله گوهرشاد حدود نیمقرن قدمت دارد. این کوچه تا اواخر دهه ۵۰ باغ و کشتزار بوده است.
تقریبا همه ساکنان کوچه شهید صادقی27 (دکتر اسدالله آزاد) آپارتماننشین هستند. این کوچه از یک سمت به بولوار شهید صادقی و از سمت دیگر به کوچه شهید سوزنچی3 منتهی میشود. از بولوار شهید صادقی تا انتهای کوچه سمت راست مجموعههای آپارتمانی است.سمت چپ کوچه دیوارهای باغی بلند است که پشتش زمین چمن مجموعه رفاه کارگران واقع است. مجموعه استعدادیابی دانشآموزان پایه اول و مرکز آموزشی «ارم» همه در سمت راست کوچه قرار دارد.
مردم این محله خوب به یاد دارند که شهید اسفندیانی هر روز راههای دور و درازی را میرفت و نفت را تهیه میکرد تا به دست مردم محله برساند. او حتی در آسفالت کردن این محله نقش پررنگی داشت؛ به طوریکه خودش برای هر کار خیری پیشقدم میشد. روزی که میخواستند این محله را آسفالت کنند، خودش بر تراکتور نشست و کوچهها را برای آسفالت آمادهسازی کرد. از مهربانی و محبوبیت این شهید هر چه بگوییم کم گفتهایم؛ چرا که هنوز که هنوز است، یاد و نامش زبانزد این اهالی است.
طاهره محمدقلیزاده طبسی، ساکن محله گوهرشاد، مامایی بود که در دوران انقلاب و دفاع مقدس به میدان آمد و از هیچکاری دریغ نکرد. اسفند سال ۶۰ اولینباری بود که اعزام شدم. وقتی با هواپیمای نظامی به اهواز رسیدیم، در یک بیمارستان خارج از شهر مستقر شدیم. در آنجا به ما گفتند بخشی را برای درمان مجروحان آماده کنیم. آنجا پوشش داده شده بود و شبها با یک نور کار میکردیم و بیشتر فعالیتهایمان را در روز انجام میدادیم. وقتی بخش را آماده کردیم، از طرف اداره بهداری برای بازرسی آمدند. من به آنها گفتم «اینجا آماده است و من میخواهم جلوتر بروم»، اما با درخواستم موافقت نشد. حمله «فتحالمبین» که شد من در آنجا بودم. شب آماده بودیم و از نصفهشب صداهای یازهرا (س) را میشنیدیم. نزدیک سحر که شد، اولین مجروحها را آوردند.
علاقه ورزشی سید محمد گلچین حسینی تا دهسالگی فقط به فوتبال محدود بود. در جریان یک مسابقه استعدادیابی با ورزش بدمینتون آشنا شد و از همان دهسالگی فعالیت در این رشته را آغاز کرد. در دهسالگی گروه استعدادیابی ورزش بدمینتون به مدرسهای که محمد گلچین درس میخواند میآیند. در جریان این استعدادیابی او به عنوان یکی از نفرات برتر انتخاب و نامنویسی میشود.