محله گوهرشاد - صفحه 3

محله

گوهرشاد

محله گوهرشاد دو باغ بزرگ داشت که به باغ‌های آقای مولایی معروف بودند. گوهرشاد نامی قدیمی‌ای است که پیش از انقلاب به خیابان آبکوه فعلی تعلق داشت، اما به‌تازگی محدوده خیابان‌های قاضی‌طباطبایی، شهید اسفندیانی و بخش انتهایی آبکوه را به‌نام محله گوهرشاد نام‌گذاری کرده‌اند. بخش بزرگی از زمین‌های این محله متعلق به آستانه است. 

محله گوهرشاد
کوچه شهید صادقی9 در محله گوهرشاد قرار دارد و به اسم «رز» نام‌گذاری شده است. این کوچه به دلیل وجود مدرسه قرآن، مدرسه استقلال، دبیرستان دخترانه سیدجعفر مرتضوی و همچنین اداره آموزش‌و‌پرورش ناحیه4 مشهد میزبان دانش‌آموزان و فرهنگیان بسیاری است. درمانگاه شبانه‌روزی شرکت نفت نیز در افزایش میزان رفت‌و‌آمد شهروندان در این معبر تأثیر گذاشته است.آنچه موجب نارضایتی ساکنان و کسبه شده است نبود جای پارک برای خودروهاست.
کوچه شهید اسفندیانی8 در محله گوهرشاد قرار گرفته است. شهیدحسن اسفندیانی از اهالی این محله بود که در 20دی سال1359 به شهادت رسید. قاب عکس او در کنار دیگرشهدای محله به دیوار مرکز نیکوکاری «فدک» جلوه دلنشینی داده است. این کوچه باریک که رفت‌وآمد خودروها را سخت کرده است، آسفالت نامناسبی دارد و هنگام بارندگی دچار آب‌گرفتگی می‌شود.
نه تنها نوشتن را دوست دارد بلکه می‌خواهد در آینده معلم شود تا به دیگران آموزش دهد. یاسمین شندآبادی می‌گوید برای رسیدن به این هدف خود تمام تلاشش را می‌کند. او خاطره‌ای هم از رفتن به اردوی مدرسه دارد و بیان می‌کند: روزی از طرف مدرسه به اردو رفتیم. در آنجا با دوستانم زباله‌های ریخته شده در طبیعت را جمع کردیم. بی‌توجهی به درختان من را ناراحت می‌کند. به همین دلیل دوست دارم رعایت این موضوعات را به دیگران هم آموزش بدهم و در این راه از نوشتن کمک بگیرم.
بابازاده یزدی می‌گوید: هر فردی که بخواهد وارد این حرفه شود باید به اصول کار مانند شناخت انواع لنز، دوربین، فتوشاپ و... آشنایی داشته باشد. ضمن اینکه به‌طور تجربی نیز باید کار را بیاموزد. یادگیری آن بستگی به استعداد و علاقه فرد دارد اما به طور کلی با یک تا 2ماه آموزش می‌تواند کار را شروع کند. این شغل مانند بعضی مشاغل در زمان‌ها و فصل‌های مختلف درآمد متفاوتی دارد.
شاید برایتان جالب باشد که جلبک هم برای این مهندسان ارزش خاصی دارد. رضا رضوی مدیر کانون بسیج مهندسین شهید شریف‌الحسینی در این‌باره می‌گوید: با تحقیقاتی که انجام شد متوجه شدیم جلبک اسپیرولینا خواص دارویی دارد و قرص آن در کشورهای آفریقایی تولید می‌شود که به برطرف کردن نیاز بدن به ویتامین‌ها کمک می‌کند. بنابراین از سال گذشته به تولید جلبک اسپیرولینا اقدام کرده‌ایم. گرچه هنوز موفق به گرفتن مجوز‌های لازم برای تولید قرص آن نشده‌ایم اما جلبک در حال تولید است.
سیدخلیل حسینی عطار درباره محل سکونتش می‌گوید: خانه ما منزلی دو طبقه و قدیمی است که سیدجلال آشتیانی در یکی از آن طبقات و دکتر حسن لاهوتی در دیگر طبقه آن می‌زیسته‌اند و سال‌ها در کنار یکدیگر همسایگی کرده‌اند. این خانه برای من یک خانه فرهنگی محسوب می‌شود که خاطرات آن هنوز در یادم جاری است. حس خوبی به همراه دارد و با این علم که این خانه متعلق به چه فرهیختگانی بوده است پا در این جا گذاشتم و به این سکونت افتخار می‌کنم.
خانم مهین خدیوی‌زند می‌گوید: پدرم که آن سال فوت شد من صندوق را برعهده گرفتم و عزمم را جزم کردم که رد خوبی‌های او را دنبال کنم. یکی از دوستان پدرم به نام آقای پرویز احمدی که در نخریسی صندوق مالک‌اشتر را داشت به من گفت: شما که این‌کار را به عهده گرفته‌اید برای اینکه زحمات پدرتان هم حفظ شود، از اعضای صندوق بخواهید که به غیر از ۱۰۰ تومانی که برای صندوق قرض‌الحسنه پرداخت می‌کنند، نفری ۳۰ تک تومانی در ماه برای خیریه پرداخت کنند تا از این طریق بشود دردی از نیازمندان دوا کرد.
وقتی که من نمازم را شروع کردم خادم مسجد از داخل آبدارخانه نوشته پشت لباس من را خوانده بود. نماز را که خواندم دیدم کسی بالای منبر رفت و بلندگو را در دست گرفت و شروع به چاوشی خواندن کرد؛ هر که دارد هوس کرببلا بسم‌ا...،هر که دارد سر سودای خدا بسم‌ا... اهالی آمدند، دستم را گرفتند و مرا بالای مسجد نشاندند. سفره پهن کردند و غذایی دور هم خوردیم. التماس دعا گفتند و... آخر شب که شد هر کسی دست من را می‌کشید که به خانه خودش ببرد، گفتم نه یا در مسجد به من جا بدهید یا بیرون از اینجا اردو می‌زنم.
دکتر شکورزاده پس از ۲۰ سال خدمت آموزشی و انتشار مقالات و کتاب های متعدد و طى درجه های استادیاری و دانشیاری در سال ۱۳۷۱ به مقام استادی ارتقا یافت و در همین سال، شورای انقلاب فرهنگی و کمیته جذب نخبگان وی را به عنوان استاد نخبه انتخاب کرد. دکتر شکورزاده یکی از قدیمی‌ترین پیش کسوتان آموزش زبان و ادبیات فرانسه در ایران بود. وی علاوه بر تالیف کتاب های متعددی در رشته زبان وادبیات فرانسه و فارسی، تحقیقات مفصلی نیز در فرهنگ عامه یا فولکلور خراسان کرد
گروه فرانسه مشهد که استاد ۵۰ سال عمرش را برای نام آن سپری کرده بود، متنی نگاشته بود یخ‌زده، خریداری‌‌شده از مؤسسات تایپ و تکثیر شهر. شب دلم گرفته بود. قلمی برداشتم و بغضم را رها کردم. با شعر «سفر» بودلر آغاز کردم و با هم‌او به پایان بردم.
کاش آن دنیا همان‌طوری بود که این‌ شب‌های ماه مبارک در یک سریال‌ درپیت تلویزیونی نشان می‌دهند. آن وقت حتما به آقام پیغام می‌دادم که بگردد و در شلوغی‌های آن دنیا، مردی را پیدا کند که از قضا مثل خودش اخموست. می‌گفتم آن آدم که اسمش ابراهیم شکورزاده بلوری است، عمرش را گذاشته تا همان ترکیبات و اصطلاحاتی را که شما مثل نقل و نبات در حرف‌زدن‌هایت خرج می‌کردی جمع کند، همان شعرها، همان حکایت‌ها و همان جهان‌بینی مخصوص را.
اهل مشورت بود و دوست داشت که با محققان مختلف هم‌فکری داشته باشد. من از این همراهی لذت می‌بردم و دوست داشتم از محضر او استفاده کنم. به همین دلیل، مراجعه‌‌اش به من بیشتر بود. حتی یکی دو بار که بیمار و در بیمارستان بستری بود، به من گفت: بیا با تو کار دارم. من هم می‌رفتم و او مطالبی را درباره پژوهش‌ها و فرهنگ عامه مطرح می‌کرد.
محققان جوان اکنون به دنبال آن رنج نیستند و درنهایت ماحصل تحقیق‌ آن‌ها چکیده‌ای است از آنچه در سایت‌های ایرانی و خارجی در اینترنت یافت می‌شود. اما در مورد استاد و هم‌نسلانش این‌گونه نبود. روش کاری او را می‌توانم با افرادی مانند دهخدا و دکتر یوسفی مقایسه کنم.
شکورزاده می‌گوید: بنده برای جمع‌آوری ترانه‌های روستایی در یک سفر پانزده‌روزه به همراه تنی چند از دوستان از مشهد پیاده به‌سوی نیشابور رفتم و از نیشابور به تربت و از تربت به مشهد. در حدود هفتاد و چند فرسخ پیاده رفتیم و در هر روستایی پیرزن یا پیرمردی را که می‌دیدیم از ایشان خواهش می‌کردیم شعری با ترانه‌ای برایمان بخواند و آن‌ها را ثبت و ضبط می‌کردیم و اگر مجلس عروسی یا مرگی بود، شرکت می‌کردیم. گاهی هم در قهوه‌خانه‌ها می‌رفتیم و مطالبی که به‌ کارم می‌آمد یادداشت می‌کردم.