نوجوان - صفحه 45

عشق به اسب در خانواده‌ «خاکساری» موروثی است. سال1386 وقتی سارا متولد شد، پدرش پرورش اسب داشت و او با اسب و سوارکاری بیگانه نبود. تا اینکه در سال92 پدرش تصمیم به تأسیس یک باشگاه سوارکاری در مجاورت شهرک طرق گرفت. این‌کار پدر زمینه‌ساز علاقه و کسب مهارت سوارکاری در سارا شد به طوری که او توانست با اسب ترکمنی که خودش در تربیت آن نقش داشت در مسابقات سوارکاری شرکت کند.
شمرده شمرده کلمات را کنار هم می‌چیند و با اعتماد به نفسی خاص از علاقه‌اش به مداحی می‌گوید. محمدرضا جلایی مداح کوچک محله اروند، 10سال دارد. علاقه‌اش به آوای نوحه و مداحی از 2،3سالگی نمایان می‌شود. مادر که این موضوع را متوجه می‌شود و استعداد پسرش را کشف می‌کند، از همان کودکی حمایتش می‌کند. محمدرضا در کلاس‌های مختلف مداحی شرکت می‌کند، در مساجد مختلف مکبری می‌کند و حالا در محله اروند، مداح کوچک شناخته شده‌ای است.
«3سالی می‌شود که کنار هم هستیم. با هم تمرین می‌کنیم، سرود می‌خوانیم، می‌خندیم، گریه می‌کنیم... حالا تبدیل به یک خانواده شده‌ایم.» این‌ها را یوسف نیکوخلق می‌گوید. مؤسس گروه سرود شمیم مهدوی. خودش از همان کودکی دستی در سرودخوانی داشته اما سال٩٧ تصمیم می‌گیرد بچه‌های خوش‌صدای محله را دور هم جمع کند. ابتدا یک گروه کوچک محلی بودند که در مساجد به مناسبت‌های مختلف برای هم‌محله‌ای‌هایشان سرود می‌خواندند. حالا اما اسم گروهشان خیلی جاها پیچیده، در سالن‌های بسیاری در شهر اجرا داشته و به هر مناسبتی خوانده‌اند.
علیرضا رسولی پور متولد سال1391 است و ساکن و بزرگ‌شده محله طلاب؛ پسری بانمک و دل‌نشین که امسال پایه سوم تحصیلی را شروع می‌کند. هم نقاش سیاه‌قلم است، هم خط خوبی دارد و هم عاشق دنیای ادبیات است. به قول مادرش در وقت‌های فراغتش روایت ضحاک را نقالی و یا در مسجد فقیه سبزواری مکبری می‌کند.
این ورزش بر درس و زندگی النا کامران‌نیا تأثیر بسزایی داشته است. این نوجوان باانگیزه توضیح می‌دهد: شطرنج گرچه بازی آرامی است، استرس و هیجان دارد و حس رقابت‌کردن در فرد ایجاد می‌کند. هم استرس دارد و هم خوشی، هم برد است و هم باخت. با این حال از باخت‌ها درس می‌گیرم و به آن بیشتر به عنوان تجربه نگاه می‌کنم. به‌دلیل شطرنج در مدرسه و در زندگی موفق هستم.آموخته‌ام زندگی هم مانند شطرنج است، برد و باخت دارد. برای آنکه چیزی را به دست آوری باید تلاش کنی.
از کودکی عاشق دوچرخه بازی بوده است ولی هیچ وقت کسی فکر نمی‌کرد روزی مقام قهرمانی کشوری این رشته را کسب کند. او و خانواده‌اش تا سال۹۹ در شهرستان اسفراین زندگی می‌کرده‌اند و از آن پس به مشهد آمده‌اند.سال ۹۷ در شهرستان اسفراین مسابقات ورزشی برگزار می‌شود.پدر، مانا را تشویق به شرکت در رشته دوچرخه‌سواری این مسابقات می‌کند و خودش او را به تمرین می‌برد تا آمادگی بیشتری داشته باشد. مقام اول شهر و سپس در مسابقه‌ای دیگر، نفر برتر خراسان شمالی را کسب می‌کند و راهی مسابقات کشوری شده که آنجا هم مقام اول قهرمانی کشور در رده سنی نوجوانان را به دست می‌آورد.
خانواده ژینا تصمیم گرفتند برای پیشرفت بیشتر بچه‌ها در این رشته به مشهد بیایند اما آمدن آن‌ها به مشهد هم‌زمان شد با شیوع کرونا و ژینا تنها مدت کوتاهی فرصت کرد در سالن حمیدی با اکرم حصاری یکی از مربیان مشهدی تمرین کند. البته او پس از آن با همراهی خواهرش نگین تمرین را رها نکرده است. 
نازنین رقیه نصرا... زاده متولد 1389 است، او توانسته در اولین مسابقه استانی هیئت کاراته ویژه روز دانش‌آموز در سال 98، مدال طلا را در رشته کاراته به دست آورد. این تازه اول راه است و نازنین به مدال طلای جهان و المپیک فکر می‌کند. کاراته را از همین فرهنگ‌سرای امت شروع کرده است. کلاس‌هایی که شاگردانش بیشتر قهرمان مسابقات مختلف شده‌اند.
جنبش رحیل، سال 1396 از سوی فعالان فرهنگی برای جبران جای خالی مسئولان دغدغه‌مند در محله خواجه‌ربیع شکل‌گرفته و برکات فراوانی داشته است.ناصر مرادیان و دوستانش با راه‌اندازی «جنبش رحیل» در محله خواجه ربیع، فارغ از همه بازی‌های سیاسی آستین همت بالا زده و با تمام وجود برای رفع مشکلات و مسائل محله، مجاهدت می‌کنند.
تابستان سال۸۷ بود که یکی از فعالان پایگاه بسیج شهید قدوسی درخیابان میثم، پیشنهاد راه‌اندازی گروه سرود پایگاه را مطرح کرد. گروهی که در ابتدای راه فقط برای جذب نوجوانان محله به‌ فعالیت‌های فرهنگی شکل گرفت، اما طی ۱۳سال نه‌تنها در مشهد که در کشور پرآوازه شد.
زندگی او به 2بخش هنر نقاشی و طراحی دوخت تقسیم می‌شود. زهره سادات علوی برای هر کدام از آن‌ها برنامه و آرزوهای دور و درازی دارد. از 6سالگی ذوق هنری‌اش گل می‌کند و نقاشی می‌کشد. زهره در هنرستان خیامی درس می‌خواند و رشته طراحی دوخت را انتخاب کرده است. او ساکن محله ثامن و متولد 1384 است.
سید ارسلان متولد1385 و بزرگ‌شده محله طبرسی شمالی است؛ یکی از محلات پیرامونی، بدون امکانات و با مشکلات ریزودرشت سر راه. با همه کوچکی خوب حرف می‌زند؛ انگار سختی آدم را زود بزرگ می‌کند. ارسلان آن‌قدر پخته شده است که بداند خیلی‌ها در محله زندگی‌شان شرایط او را دارند که به‌دلیل نداری و فقر از تحصیل بازمی‌مانند و باید روی همه علایقشان خط بکشند. اما او نمی‌تواند از ورزش‌کردن دست بردارد، حتی اگر هزینه رفتن به باشگاه را نداشته باشد، حتی اگر حسرت‌به‌دل پوشیدن پیراهن تیم‌ملی باشد.
پوریا لزگی می‌گوید: انتخاب این رشته ورزشی خیلی اتفاقی بود و برمی‌گردد به تابستانی در کودکی‌ام و ایام تعطیلی درس و کتاب که 10ساله بودم و به‌دلیل همسایگی با یک باشگاه ورزشی، مادرم در رشته کاراته ثبت‌نامم کرد. راستش ثبت‌نام در این باشگاه، هدیه شاگرد اولی کلاس سوم ابتدایی من بود. اوایل برای سرگرمی می‌رفتم اما کم‌کم به این حرفه رزمی علاقه‌مند شدم.
تقریبا یک‌سال می‌شود که زندگی برای هلیا 14ساله تغییرات زیادی کرده است. او سال تحصیلی گذشته را با یک فرق اساسی نسبت به سال‌های قبل‌ترش به پایان رساند: بالأخره توانست در مسابقات خوارزمی که همیشه آرزویش را داشت، شرکت کند و در سطح آموزشگاه‌های ناحیه4 آموزش و پرورش مشهد رتبه دوم گروهی را در رشته علوم آزمایشگاهی به دست بیاورد. او حالا امید زیادی دارد که امسال هم بتواند در این مسابقات شرکت کند و با کسب رتبه اول به مرحله استانی راه یابد.
فقط 3سال است به طراحی آرم و لوگو روی آورده است اما در این مدت با خلاقیت و توانایی‌ای که در طراحی از خود نشان داده، در بین طراحان هم سن و سالش برای خودش جایی پیدا کرده به‌طوری که دوستان و اطرافیانش از سید علیرضا رئیس الساداتی می‌خواهند برای کسب و کارشان آرمی طراحی کند که در خاطر دیگران ماندگار شود. این دانش‌آموز سابق دبیرستان فردوسی و ساکن محله امام خمینی(ره) توانسته با هنر خود مقام‌های بسیاری را به دست بیاورد.
داستان، داستان عرفان رجایی، نوجوان پرانرژی و ورزشکار محله کارمندان اول است. نوجوان پرشر و شوری که سرش درد می‌کند برای رشته ورزشی پرتحرک رزمی. به همین دلیل از کودکی به واسطه توصیه پسر همسایه و بعدها با تشویق مربیانش درنهایت گمشده‌اش را در رشته تالو پیدا می‌کند و از همان کودکی چنان پی این ورزش را می‌گیرد که مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد و این گام جدید، پیش‌زمینه موفقیت‌های ورزشی‌اش تا کسب مقام قهرمانی کشور و حضور در اردوی تیم ملی می‌شود.
١٨سال بیشتر ندارد اما شرح فعالیت‌هایش طولانی است. همه‌چیز از دوره دبستان آغاز شد؛ وقتی که ریحانه موسوی در زنگ‌های تفریح دست معلمش نخ و کاموا و میل بافتنی می‌دید. او با دقت به دست‌های معلمش نگاه می‌کرد و مجذوب هنر بافتنی شد. مادر برای ریحانه میله و کاموا خرید و او خیلی زود شال، کلاه و... می‌بافت. کمی که گذشت، ریحانه به هنر سینما و تئاتر هم علاقه‌مند شد؛ هنری که برای اطرافیانش ناآشنا بود، اما او تصمیمش را گرفته بود.
کارکردن و تمرین با گروه سنی کودک‌ونوجوان خاطرات ماندگار و شیرینی را برای آدم رقم می‌زند، اما آسان نیست و صبر و حوصله زیادی می‌خواهد. حوصله‌ای که در صدای آرام و پرطمأنینه حمیدرضا نجار موج می‌خورد . جوان سی‌ساله‌ای که بعد از گرفتن دیپلم، رو به تواشیح و مداحی آورده و پس از چندسال تمرین تصمیم گرفته است به عرصه سرود قدم بگذارد و آموخته‌هایش را در اختیار دیگران بگذارد و به‌صورت کاربردی از آن استفاده کند. حالا خودش سرپرست گروه سرود نوجوانان «سوره» در محله عباس‌آباد است.
احسان جاوی‌مقدم، نوجوان 10ساله و کتاب‌خوان محله کلاهدوز که علاقه‌اش به کتاب او را با داستان‌ها و دنیاهای متنوعی آشنا کرده است، می‌گوید: کلاس اول در کنار درس، کتاب‌های داستان می‌خواندم و در تمام برنامه‌های کتاب‌خوانی مربوط به مدرسه شرکت می‌کردم. به یاد دارم که همان سال توانستم در یکی از طرح‌های کتاب‌خوانی 38هزار صفحه کتاب بخوانم. گاهی خواندن کتاب را به دیدن برنامه‌های تلویزیون ترجیح می‌دهم.
سید دانیال حسینی‌کارگر ماجرای جذب قلدر محله را این‌گونه روایت می‌کند: یک درگیری لفظی اتفاق افتاد. در همین حین خادم پیر مسجد که شاهد این ماجرا بود از مسجد بیرون آمد و چون اکبر قلدر را می‌شناخت از او خواست که با او به داخل مسجد برود. بعد از نیم‌ساعت اکبر بیرون آمد و به نوچه‌هاش گفت: بچه‌ها من می‌خواهم به سید دانیال در نصب پرچم‌های ماه محرم کمک کنم. اگر شما هم هستید بسم‌ا.... نوچه‌ها هم که جرئت نه گفتن نداشتند قبول کردند. بعد از این ماجرا او به هیئت نوجوانان محله احمدآباد پیوست و خالصانه به هیئت کمک می‌کرد و تحول زیادی در اخلاق و رفتارش به وجود آمد و هنوز هم رابطه دوستی‌مان ادامه دارد.