دغدغه علی وجدانی، هنرمند رشته منبت و معرق، هنرمندانی است که عمری در کارشان موی سپید کرده و استاد شدهاند و حالا عزلتنشینی را به هر چیزی ترجیح میدهند.
محله
آب و برق
محله آبوبرق امروزی را زمینهای سه روستای پاچنار، مفتآباد و نُهدره، تشکیل میدهد. این محله یادگار مهندس جواد شهرستانی، مدیرعامل وقت شرکت آب و برق است. سال ۱۳۴۰ او زمینهایی که بدلیل بیصاحب بودن به مُفتآباد معروف بود را از منابع طبیعی گرفت و به کارگران و مدیران آبوبرق مشهد واگذار کرد.
ربابه قویپنجه مادربزرگ شصتوهفتساله ساکن محله آبوبرق بعد از سالها کمک به دیگران، سال۸۰ خیریه حضرت ابوالفضل (ع) را راهاندازی کرد.
دوسال است دویستنفر از بانوان محله آبوبرق در چهارشنبههای زیارتی امامرضا (ع)، وعده ناهارشان را برای چند نفر بیشتر درست میکنند.
آنیسا دختر سختکوشی است و حداقل روزی سهساعت تمرین میکند و تا امروز هیچوقت تمریناتش را متوقف نکرده است. گاهی هم با خواهر کوچکترش به پارک محله میرود و آنجا تمرین میکند.
ثریا مهاجر ۳۲ سال دارد و ساکن محله آب و برق است. او درمحله به عنوان یک هنرمند و کارآفرین میشناسند؛ ثریا مدرک کارشناسی شیمی دارد، اما چندسالی است که کارگاه چرم دوزی راه اندازی کرده و دست هم سن و سالهای بیکار خودش را میگیرد.
«طرخ نقی» قدیمیترین نامی است که از دل خاطرات ریش سفیدان محله آب و برق استخراج شد.
هادی کاظمنژاد جانبازشیمیایی ۷۰ درصد است که بیش از ۳۰ سال است نفس به نفس زندگیاش با داروها و قرصهای رنگارنگ، تاولها و زخمهای پوستی، خسخس سینه و سرفههای مکرری که عددش به صدها بار در روز میرسد، گره خورده است.
۴۳ سالی میشود که «مادر همه کودکان» لقبش میدهند؛ صفیه خاتون سرجامی را شاید بتوان پرسابقهترین خیّر محله حافظ دانست.
محسن کریمی راد پس از کسب عناوین قهرمانی در رشته بوکس، به رشته «معکوس دویدن» روی آورده و حالا با ۵۰ کیلومتر دویدن معکوس رکورددار این رشته در ایران است.
دکتر محمد رضوانی که از سال ۶۷ دبیر کل «جمعیت سبز بینالملل» است، تمام دغدغهاش طراوت دادن و شادابی به شهر و کشوری است که در آن زندگی میکند.
استاد علیاکبر اسماعیلیقوچانی کتابت بزرگترین قرآن کریم جهان را انجام داده است. کتابی که پس از هشت سال تلاش خستگیناپذیر اواخر سال ۹۵ به آیه پایانی رسید.
یک شب که برای چاپ اعلامیه به خانه یکی از دوستان انقلابیام میرفتم، مأموران ساواک من را با رساله امام گرفتند. آن زمان همراهداشتن رساله مرجع تقلید هم جرم محسوب میشد. در آن ماجرا موفق به فرار شدم، اما تحت تعقیب بودم و مجبور شدم مدتی را مخفیانه زندگی کنم.
خیابان «صیاد شیرازی8» یکی از معابر اصلی محله آب و برق است که از بولوار شهید صیادشیرازی به خیابان حافظ و بولوار شهید صارمی امتداد دارد. این خیابان با اجرای نمیه کاره طرح تعریض در حال حاضر حالت دندانموشی پیدا کرده و بهسازی آن در انتظار عقبنشینی تمام املاک است.
کریم کوچهباغی، متولی مسجدالرضا(ع) درباره پیشینه مسجد میگوید: مسجد چندین بار بازسازی شده است. یکبار در سال 65 و همزمان با جنگ تحمیلی، برخی خانوادههای شهدا جمع شدند و با اهدای مبلغی مرمت مسجد را انجام دادند. یکبار دیگر هم در اوایل دهه 80 بود که مسجد به مرور زمان فرسوده شده بود و تصمیم به بازسازی آن گرفتیم. بازهم مردم آستین همت بالا زدند و برای مرمت مسجد با ما همراه شدند. اینطور کارها زمین نمیماند و خداراشکر به سرانجام رسید.
محله شقایق2 همیشه پر از رفت و آمد است و خرد و کلان در خیابانهای باریک و کوچههای پرپیچ و خمش در رفت وآمدند. کافیست دنبال آدرس یا فردی باشی، همه داوطلب میشوند که راهنماییات کنند. پیدا کردن یک همسایه کار راهانداز و خوب در این محله اصلا سخت نیست، چون همه عادت دارند که به داد هم برسند و گرهی از زندگی یکدیگر باز کنند. اما بیشتر اهالی روی بعضی همسایهها اتفاق نظر دارند و بیبرو برگرد یکی دوباری گره کارشان به دست آنها باز شده است.
گاهی بعضیها میگفتند این عکسهای سیاه که چیزی ندارد و من نقطههایریزی را در عکس نشان میدادم که ستاره یا سیارهای بودند. بعد از پایان دوره چهارساله دانشگاه، برای تدریس به مدرسهای شبانهروزی در روستای کهلا منتقل شدم، روستایی در مرز قزوین و زنجان که روزهای آن زود شب میشد و من هم از خدا خواسته با دانشآموزان به رصد آسمان مینشستم. گاهی خانوادهها هم میآمدند و علاقه زیادی به این موضوع داشتند. اولین کاری که در این مدرسه کردم راه انداختن یک گروه نجومی بود. در هر دورهای به نوعی ارتباطم با نجوم را حفظ کردهام.
آنطور که قدیمیها میگویند در گذشته اینجا بیابان بوده و حتی دار و درختی هم وجود نداشته است. درختها در روستاهای اطراف بوده و پسربچههای بازیگوش را برای توتخوری به آنجا میکشانده است. در بوستان لاله هم چند درخت کاشته بودند، درختهایی که حالا از دل پارک سر درآوردهاند. عصر که میشود قدیمیها به میدان ویلا میروند و دور هم مینشینند و خاطرات گذشته را مرور میکنند. گویا از وقتی میدان هشتصد پررفت و آمد شده و بوستان لاله هم حالت محلی خود را از دست داده است، پاتوقشان را از میدان هشتصد به میدان ویلا تغییر دادهاند.
از سال90 دور ایران راه افتادم و کلی کار کردم. سال98 سکتهای کردم. آن موقع معاون روابط عمومی سازمان کتابخانهها، موزههاو مرکز اسناد آستان قدس رضوی بودم. گفتم در سازمان کهنهتر و بااطلاعتر از من نیست. این همه اطلاعات را کسی ندارد پول که نمیخواهم حداقل هوایم را داشته باشید و اطلاعات و تجربیاتم را برای خودتان نگه دارید. اما کملطفی کردند و من هم شش ماه زودتر خودم را بازنشست کردم. سال99 هم یک سکته دیگر. این اتفاق همسرم را پیر کرد.
بیش از 10سال از زندگی اش را در جبهه گذرانده است و در ریه هایش تاول های جنگ را به یادگار دارد. 70درصد شیمیایی یعنی زندگی وابسته به کپسول اکسیژن، وابسته به دارو و کورتون که به گفته خودش اصلی ترین دارویی است که بدون آن زندگی برایش تصورنشدنی است. محمدرضا مهری، سال64 خانواده اش را از فشار بمباران های تهران به مشهد فرستاد و بعد از جنگ هم محله آب و برق مشهد را برای زندگی انتخاب کرد تا ریه هایش که داغدار حمله های ناجوانمردانه بعثی ها بودند در آب و هوای این محله تاب بیاورند.
مرضیه هاشمی میگوید: وقتی زوج برای مشاوره و درمان مراجعه میکنند قطعا به نتیجه می رسند اما زمانی که شخصی در برابر پذیرش بیماری مقاومت می کند کار ما سخت می شود. از طریق راهکارهایی که به طرف مقابلش ارائه می دهیم فرد را متقاعد می کنیم که کم کم مسئله ای را که با آن روبه روست بپذیرد و به فکر درمان باشد. به این ترتیب با تغییر رفتار او، هم میزان تحمل همسرش بالا می رود و هم خود فرد بیمار با دیدن تغییرات همسرش متوجه یک سری علائم در خودش شده و برای درمان با همسرش همراه می شود.