در کوچه شهیدشهریور۱۹ محله امیرآباد مشهد همسایهها مشکلگشای گرفتاریهای هم هستند؛ یکی برای تهیه جهیزیه پیشقدم میشود، دیگری واسطه ازدواج جوانهاست و آن یکی سالهاست پای کار مسجد و خانوادههای نیازمند ایستادهاست.
محله مهدیآباد، پنجاهدختر هشتتاهجدهساله عزمشان را جزم کردهاند تا با پول توجیبی و عطر حلوا زیباترین میزبانی را برای زائران پیاده در روزهای پایانی ماه صفر رقم بزنند.
زمان ساخت مسجد ولیعصر سال ۷۴ بود. همان زمانی که اهالی محله جمع شدند و هرکس هر چقدر دارایی داشت بیریا وسط گذاشت تا زمین ۳ هزارمتری که از زمین شهری برای ساخت مسجد در محله گرفته شده بود زودتر ساخته شود.
در پویش «آهوانه»، دختران با دستان کوچک و نیتهای بزرگ میخواهند سهمی در شادکردن زائران خردسال امام مهربانیها داشته باشند. از نوجوانان تا بانوان هنرمند همه به عشق امام هشتم(ع) شبهایشان را پای دوخت میگذرانند!
زندگی خانوادگی حجتالسلام سیف زیر سقف خانه ۵۰ متری در خیابان حرعاملی جاگرفته بود که آن را هم بهخاطر تاسیس کتابخانه فروخت و با پولش ۲ کتابخانه تاسیس کرد.
تا چند روز دیگر حسینیه جوادالائمه(ع) به یکی از موکبهای شلوغ مسیر عزاداران امامرضا (ع) تبدیل میشود. ریشه این اتفاقات به نذری برمیگردد که یک فرشفروش قدیمی برای امامجواد(ع) نیت کرد؛ نذری که قسمتی از خانه حاجاصغر نظافت را به حسینیهای مردمی تبدیل کرد.
وقتی صحبت از همسایههای خوب میشود، پیداکردن آدمهایی از این جنس در بولوار شاهنامه کار سختی نیست؛ آدمهایی که محبتشان به ساکنان خانههای اطراف میرسد؛ مثل اهالی شاهنامه ۴۱.
وقتی با اهالی در دلاوران۶ گفتوگو میکنیم، میبینیم صمیمیت زیادی بین همسایهها برقرار است. در این میان حکیمهخانم اشهدی را خیلیها میشناسند. او بهواسطه روابطعمومی خوبش، با تعداد زیادی از همسایهها ارتباط دارد.
خانه پدری حمیده غلامیان در محله کنهبیست، ۵ سال است به پاتوقی امن و صمیمی برای بیش از دویست نفر از بانوان و دختران کودک و نوجوان تبدیل شده است.
احمد سالاری، آموزگاری بود که طبابت و خون دل خوردن برای سلامت مردم مشهد را در هم آمیخته بود. او برخاسته از خاندانی بود که پزشکی را نه فقط حرفه، بلکه نوعی تعهد میدانستند.
عصر گوهرشادبیگم، دوران رونق آبادانی در خراسان بزرگ و به ویژه شهر مشهد بودهاست. او پیش و بیش از آنکه در نقش خیرخواهانه خود فعال باشد، بانویی سیاس و اهل مجادلات و قُمارهای سیاسی بود.
استاد پرویز مردی است که درپی کنارزدن اعتیاد، دست مردان پرشمار دیگری را گرفته است و یاریگر آنها بوده تا بر سطور روزهای اعتیاد، نقطه پایانی بگذارند و برسند اول خط زندگی و حالا هم قهرمان زندگی خودش است و هم قهرمان زندگی آدمهای دیگر!
آغاز فصل گرما، جرقهای شد برای یک خدمترسانی. امام جماعت مسجد حمزه سیدالشهدا(ع) نوجوانان را بسیج کرد برای راهاندازی کولر هممحلهایهایی که خودشان توان انجام این کار را ندارند.
یونس قلیزاده یکی از نوجوانهایی است که دلش مانند چشمانش به رنگ دریاست. او پای ثابت تجمعات خیابانی است و در قرعهکشی این تجمع، جایزهاش را به دیگری بخشید. میگوید: فقط در دلم نیت کردم قرعه بهنام کسی دربیاید که زیارت نرفته است.
منصوره اکبرزاده و طاهره عابدینی میگویند کار خیر فقط رساندن بسته معیشتی یا تأمین نیازهای مددجویان نیست. گاهی شنیدن درددل یک سالمند و چنددقیقه همصحبتی با یک مادر سرپرست خانوار، بیشتر از هر کمکی به دل آدم مینشیند.
اهالی محله ارشاد مهین ضرابینیا را با مهارتش درزمینه تزریقات و روحیه خیرخواهانهاش میشناسند. نرخ کار او، تنها یک صلوات برای شادی روح پدر مرحومش است.
خیابان نوزدهبهمن یک هنوز خیلی از خانههای ویلاییاش را حفظ کرده و همین هم باعث شده که همسایهها مراودات زیادی با یکدیگر داشته باشند. قرارداشتن مسجد امام حسنمجتبی (ع) در نبش این خیابان، آن را به کانونی برای ارتباط همسایهها تبدیل کرده است.
چند روزی بیشتر به مراسم تشییع رهبر شهید در مشهد نمانده بود که فاطمه شیخ، ساکن محله سرشور، تصمیم گرفت برای این مراسم پرچم بدوزد. : همسایهها وقتی فهمیدند تصمیم به چنین کاری گرفته، برای کمک آمدند.
نوجوانهای اعضای گروه جهادی شهید امیرعلی حاجیزاده حدود یکسال است دو بار در هر ماه برای خانوادههای نیازمند غذای گرم میپزند. آنها همه کارها ازجمله شناسایی خانوادهها، خرید مواد اولیه، پخت، بستهبندی و توزیع غذا را خودشان برعهده گرفتهاند.
اهالی کوچه شهیدنوروزی۱۴ در محله ثامن نیز از همین جنساند؛ صمیمی، مهربان و به قول خودشان خواهرانه کنار یکدیگر زندگی میکنند. با هم سفر میروند، دور هم چای مینوشند و در مراسم یکدیگر کمکحال هستند.