دختران محله مهدیآباد با پول توجیبیشان از زائران پذیرایی میکنند
تکاپوی چنددختر نوجوان برای پخت حلوای تازه، حیاطی که هرروز آبپاشی میشود، در و دیوارهایی که با اسم اهلبیت (ع) مزین شدهاند، آشپزخانهای که جان گرفته و رفتوآمدها در آن فراوان است و بوی قیمه و قورمه سبزی هیئتی از آن بلند میشود، چایخانهای که به استقبال زائران میرود و کتابهایی که قرار است در مسیر رسیدن به حرم امامرضا (ع) همراه دخترکان زائر شود، همه و همه بخشی از فعالیت هیئت دخترانه «متوسلین به حضرت رقیه (س)» در مسجد و حسینیه حضرت ابوالفضل العباس (ع) است که خود را برای یکی از روزهای مهم مشهد آماده میکند.
اینجا در محله مهدیآباد، پنجاهدختر هشتتاهجدهساله عزمشان را جزم کردهاند و سربند «رقیه بنت الحسین (س)» را بر پیشانی بستهاند تا در روزهای پایانی ماه صفر میزبان خوبی برای زائران پیاده امام رضا (ع) در ایام شهادت ولینعمت ایران و آقای مهربانیها باشند، کسانی که از جاده میامی و سرخس به این سو میآیند تا غبار خستگی از تنهایشان بزدایند و این دختران خادم نوجوان، آن را غبار دل و چشم خود کنند.
از قرائت قرآن تا موکبداری
«اهالی این مسجد بههمت امام جماعت و هیئتامنایش، ۱۰ سال است که برنامه استقبال از زائران پیاده امامرضا (ع) را با نام موکب حضرت ابوالفضل (ع) راهاندازی کردهاند. حالا چندسالی است که دختران نوجوان یک پای اصلی این برنامه شدهاند و خودشان با هزار ذوق و شوق یک هفته مانده به روزهای استقبال سر از پا نمیشناسند.» اینها را خانم طیبه زینلیان، مسئول هیئت دخترانه متوسلین به حضرت رقیه (س)، تعریف میکند که ششسال از تأسیس آن میگذرد.
پایههای اولیه این هیئت با تشکیل حلقه ساده قرائت قرآن کریم گذاشته شد، اما بعد از آن کمکم پختهتر شد؛ «کمکم درگیر کارهای دیگر هم شدیم مثل فعالیتهای فرهنگی، خدمترسانی در مراسم و ایستگاه زائر، حلقه کتاب و... تا امروز که تعداد دخترها به پنجاهنفر رسیده است.

به عشق امامرضا (ع)
«موکب حضرت ابوالفضل (ع) در محله مهدیآباد حالا پسوند دیگری هم دارد و نام هیئت متوسلین به حضرت رقیه (س) را با خود یدک میکشد تا پنجاهدختر نوجوان که افتخار خادمی امامرضا (ع) را در کارنامه زندگی خود ثبت کردهاند، کار اصلی پذیرایی از زائران پیاده را در بخشهای مختلف موکب به عهده بگیرند. مهمترین بخش این موکب، پذیرایی و اسکان است و ژاله الهی یکی از خادمان این قسمت است.
او که ۲۳ سال بیشتر ندارد، شروع همکاریاش با این موکب را سهسال قبل عنوان میکند و درباره کارهایش میگوید: کار اصلی من مربوط به آشپزخانه و چایخانه مسجد است. برای وعدههای صبحانه و ناهار از ۵ صبح به مسجد میآیم تا ساعت نزدیک یک ظهر که تقریبا کار پذیرایی تمام میشود. برای وعده شام نیز همینطور است و بعد از کمی استراحت دوباره کارم در آشپزخانه شروع میشود.
ژاله ادامه میدهد: پهن و جمعکردن سفره، شستن ظرفها، تکهکردن نانها، مرتبکردن حسینیه و مسجد، آب و جاروکردن حیاط، دمکردن چای و پذیرایی میانوعده از زائران کارهایی است که ما در بخش اسکان و پذیرایی انجام میدهیم، اما غیر از اینها، اگر کاری باشد که از دستم برآید، باز هم انجام میدهم.
از او که علاوهبر سربند هیئتشان، چوبپر خادمی هم در دست دارد، میپرسیم: چرا حاضری این همه خستگی را به جان بخری و در موکب فعالیت کنی؟ بعداز چندثانیه سکوت همه پاسخش را در این کلام میریزد: «عشق به امام رضا (ع)» و بعد خیلی سریع آن را تکمیل میکند؛ «من از بچگی به فعالیت در مسجد و خدمت برای امام رضا (ع) علاقهمند بودم. حالا که فرصتی پیش آمده تا این کار را انجام بدهم، چرا چنین نکنم؟ من این خدمت را بدون هیچ منتی و درخواست یا حاجتی به امامی که خیلی دوستش دارم، هدیه میکنم و هیچ طلبی از او ندارم.»
وقت نمیکنیم به خانه برویم
مهلا صادقی و یگانه بختیاری هردو پانزدهسال دارند و از دهسالگی پایشان به این مسجد و هیئت باز شده است. آنها سال گذشته در بخش «مقر کتاب» موکب خدمت میکردند و امسال هم قرار است با تجربهای که بهدست آوردهاند، این مسئولیت را به عهده بگیرند.
مهلا و یگانه نیز همچون دیگر دوستان خود، در همه بخشهای موکب فعال هستند، اما وظیفهشان این است که میز خدمتشان را که پر از کتاب است، جلو در مسجد بگذارند و حواسشان به کتابهایشان باشد. مهلا میگوید: موضوع کتابهای ما مستقیم به امامرضا (ع) مربوط نیست و سعی کردیم برای سلیقههای مختلف کتاب بچینیم. کنار مقر کتاب، چند صندلی هم برای آنها که علاقه به مطالعه دارند، گذاشتهایم تا در سایه و اوقاتی که دارند، کتاب بخوانند.
یگانه برخلاف دوستش مهلا، کمحرف است. از او میخواهیم از مقر کتاب موکبشان برایمان بگوید؛ در تکمیل توضیحات دوستش ادامه میدهد: کنار اینها، ما کتاب به دختران پنج تا دهساله هم هدیه میدهیم و مدیریت آنها با تیم مقر کتاب است. کار ما در همان دوروزی که از زائران پذیرایی میکنیم، انجام میشود و از صبح ساعت۵ از خانه میزنیم بیرون و تا ۹ شب در مسجد هستیم.
من در خانه وقتی میخواهم کاری انجام بدهم، زود خسته میشوم، اما اینجا هرکاری میکنم، انگار خستگی ندارد
مهلا وسط حرفش میپرد؛ «البته اگر لازم باشد بیشتر هم میمانیم. تقریبا در این روزها رنگ خانه را کمتر میبینیم.» بقیه دوستانش هم حرف او را تأیید میکنند و لبخند ریزی روی چهرههایشان پیدا میشود. انگار خاطرات سال گذشته برایشان مرور میشود و دلشان تنگ.
مهلا و یگانه هردو معتقدند کار وقتی برای امام رضا (ع) باشد، طعم دیگری دارد. مهلا تأکید میکند: امامرضا (ع) برای ما مشهدیها جور دیگری است. دوست داریم برای ایشان هرکاری از دستمان برمیآید، انجام دهیم تا از ما راضی باشند.
پخت حلوا با پول توجیبی
بخش شیرین و خوشمزه موکب، حلواپزون نام دارد که باز هم با حضور چند دختر نوجوان این قسمت شکل گرفت. ماجرا به مراسم شیرخوارگان حضرت علیاصغر (ع) برمیگردد و راحله عبداللهی سیزدهساله که یکی از اعضای این گروه است، داستان را اینگونه تعریف میکند: در مراسم شیرخوارگان، با چندتا از دوستان هیئت که به آشپزی علاقه دارند، تصمیم گرفتیم فرنی برای بچهها درست کنیم. فکرمان را با خانم زینلیان مطرح کردیم و قبول کرد. پولهایمان را جمع کردیم؛ یکی نشاسته خرید، یکی آرد، یکی شیر، یکی کار تزئیناتش را انجام داد. کنار اینها هدیه کوچکی هم برای دختربچهها خریدیم.
اجرای این ایده تازه، به جان دختران خادم نشسته بود و توانسته بودند خودی در هیئت نشان بدهند. آن را در شهادت حضرت رقیه (س) هم تکرار کردند و حالا تصمیم گرفتهاند حلوا بپزند.
راحله با ذوق و شوق میان کودکی و نوجوانیاش، ادامه میدهد: ما پنجششنفر هستیم که کار پخت حلوا را انجام میدهیم. به خانمهای مسجد اعلام کردهایم هرکسی دوست دارد در این کار شریک باشد، کمک کند. بخشی از پول را هم پدر و مادرمان دادند و بخش دیگری هم از پول توجیبیهایمان است و سرجمع آنها شده یکمیلیونتومان.
راحله که از کودکی یعنی زمانی که هفتساله بود با مسجد آشنا شده است، میگوید: حال و هوای مسجد را دوست دارم. اینجا خانم زینلیان و دیگر خانمها با ما رفتار خوبی دارند. دوستان زیادی اینجا پیدا کردهام. در هیئت هم به ما خوش میگذرد، اما از همه مهمتر این است که برای زائرهای امامرضا (ع) خوشحالم که کاری انجام میدهم.
راحله آرزو و دعایی هم در دل دارد و با همان لحن معصوم دخترانهاش میگوید: نمیشود بگویم ولی از امامرضا (ع) خواستم حاجت دل من و همه را بدهد و از خدمتم راضی باشد.

خستگی نمیشناسیم
«آب و جاروی مسجد، شستن پردههای مسجد، نصب سیاهههای عزا روی در و دیوار، آویزانکردن سربندهای اهلبیت (ع) جلو در ورودی زائران، انتخاب مداحی مناسب، همه و همه بخشهایی از فضاآرایی مسجد در این موکب استقبال از زائران در محله مهدیآباد است که یک سر آن به فاطمه حسینی پانزدهساله برمیگردد؛ او مسئولیت این بخش را به عهده دارد.
فاطمه از دوازدهسالگی به این مسجد و هیئت حضرت رقیه (س) آمده است؛ «سهچهار روز قبل از شهادت همه دخترها جمع میشویم تا مسجد را برای استقبال از زائران آماده کنیم. این کارها با هدایت خانم زینلیان انجام میشود.»
فضاآرایی مسجد در دو مرحله سبک و سنگین انجام میشود. مرحله سنگین آن مربوطبه شستن پردهها و نصب سیاهههاست که زمانبر است و کارهای سبک مربوطبه نصب پوستر و بنرهای متناسب با ایام شهادت است که همه اینها قبل از ورود زائران صورت میگیرد.
فاطمه حال و هوای حضورش در موکب را اینگونه توصیف میکند: من در خانه وقتی میخواهم کاری انجام بدهم، زود خسته میشوم، اما اینجا هرکاری میکنم، انگار خستگی ندارد. عشق و علاقه من و دوستانم به امامرضا (ع) آنقدر زیاد است که خستگی خودمان اصلا به چشم نمیآید. هرسال وقت نظافت و کارهای موکب که میرسد، شور خاصی دارم و دوست دارم همیشه اینجا باشم.
فاطمه با اینکه پانزدهسال بیشتر ندارد، چنان از شور و اشتیاق خود برای خدمت میگوید که گویی سالهاست خادم این امام و موکب است؛ «هرکاری که اینجا انجام میدهم، بدون منت است و فقط دلم میخواهد نگاه آقا از روی زندگیام برداشته نشود و دستم را بگیرد.»
آهوانههای فاطمه برای زائران
«یکی دیگر از کارهایی که موکب خدمترسانی حضرت ابوالفضل (ع) و هیئت متوسلین به حضرت رقیه (س) در این ایام انجام میدهد، طرح «آهوانه» است که امسال به این موکب اضافه شده است.
سهچهار روز قبل از شهادت همه دخترها جمع میشویم تا مسجد را برای استقبال از زائران آماده کنیم
فاطمه خدادادی، دختر هفدهسالهای که در این قسمت فعالیت دارد، میگوید: ما پارچه عروسکهای آهوانه را بهصورت خام از خانم زینلیان میگیریم و در خانه با پارچه و نخ و سوزن، به یک عروسک آماده تبدیل میکنیم تا به کودکان زائر که به این موکب میآیند، هدیه بدهیم.
فاطمه از کودکی آرزوی کربلارفتن در ایام اربعین حسینی را دارد. سربند هیئت را به دور مچش بسته است و تعریف میکند: دهه اول محرم که میرسد، من و دوستم نیت میکنیم هرکاری از دستمان برآمد، انجام دهیم تا حضرت ابوالفضل (ع) ما را به کربلا دعوت کند. دلخوشی من این است که یک بار اربعین، کربلا باشم. امسال که نشد، اما با تکتک عروسکهایی که دوختم، با امامرضا (ع) حرف زدم که کنار این آهوانهها، ضامن من هم بشود و سال بعد، سفر کربلا قسمتم شود.
در چشمهای فاطمه میتوان بغض و آه را دید. صحبت به اینجا که میرسد، صورتش با چند قطره اشک دلتنگی، نوازش میشود.
بعداز کمی مکث، برایش دعا میکنیم که سال بعد، با دوستانش، سفرشان مهیا شود. لبخند امیدی روی چهره او و دوستان هیئتیاش میافتد و بعد ادامه میدهد: این عروسکهای آهو قرار است به دست بچههایی که پای پیاده به مشهد و پابوس امامرضا (ع) آمدهاند، برسد. ما خادم امام رضاییم و باید رفتار خوبی با زائرها داشته باشیم. وقتی این زائرهای کوچک، آهوها را با لبخند از ما هدیه بگیرند، توی ذهنشان این سفر و خاطره ثبت میشود. بعد وقتی برگردند به شهرشان و هربار به این عروسکها نگاه کنند، یاد امامرضا (ع) و سفرشان میافتند و درنتیجه ارتباط خوبی با امام میگیرند. همین برایم کافی است.
فاطمه در پایان صحبتهایش تأکید میکند: ما بچه هیئتی هستیم و باید به کل دنیا ثابت کنیم شیعه و محب امیرالمؤمنین (ع) با همه فرق دارد و پرچم کشورمان را هر جا که هستیم، بالا ببریم.
* این گزارش دوشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۱ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.