قرآن - صفحه 15

مرضیه دلالی‌نژاد ابتدا این کار را دلی انجام داد، اما بعد‌از مدت کمی که تأثیر خوب آن توجه همگان را جلب کرد، مسئولان آستان قدس هم از این طرح استقبال کردند.
سیر شکل‌گیری، تحول و پیشرفت تلاوت قرآن در مشهد قرن چهاردهم از یک قرن پیش با ورود سید محمد از اهالی کربلا به مشهد رقم می‌خورد.
عبدالله یارمحمدیان عشق و علاقه فراوانی به قرآن داشت و و در نوجوانی موفق به حفظ کل قرآن شد اما بعد‌ها دراثر مشکلات و گرفتاری‌های زندگی و خیانت افراد ناباب در دام اعتیاد و قاچاق مواد مخدر افتاد.
حسن کلاته رحمانی می‌گوید: روزی که بچه‌ها پیشنهاد رونوشت از کلام خدا را به من دادند، گفتم چرا که نه؟ شما ابزارش را تهیه کنید، نوشتنش با من.
در کلاس‌ها و جلسه‌های قرآن با بچه‌ها صحبت می‌کنم و استعداد، نکات مثبت رفتاری و قرآنی آن‌ها را برایشان پررنگ می‌کنم. به آن‌ها اعتماد‌به‌نفس می‌دهم. تلاش می‌کنم جلسه‌ها برای بچه‌ها شیرین باشد.
نمی‌دانم دعای چه کسی در حقمان مستجاب شد که در این مسیر روشن افتادیم. از زمانی‌که بیشتر با قرآن و شهدا مأنوس شده‌ایم، زندگی‌مان هدفمند شده است. نمی‌گذاریم وقتمان به بطالت و بیهوده بگذرد.
در خیابان نوزده‌بهمن، دختری زندگی می‌کند که بین مسجدی‌های محله، یکی از دختران فعال و با‌اخلاق شناخته می‌‌شود. انس او با مسجد امام‌حسن‌مجتبی(ع) به‌دلیل شرکت در کلاس‌های قرآنی و احکام، چند‌سالی است که پا‌برجاست. مهرنوش بهمن‌آبادی متولد سال‌84، حافظ 9‌جزء قرآن‌کریم است و برنامه قرآنی‌اش این است که تا بیست‌سالگی حافظ کل قرآن شود. او رتبه سوم حفظ‌قرآن در مسابقات بسیج ناحیه در سال گذشته و رتبه دوم شهری حفظ در مسابقات اوقاف در سال‌98 را کسب کرده است.
امیرمهدی شایسته دانشجوی ترم پنجم مهندسی پزشکی در دانشگاه امام‌رضاست و معتقد است که نقطه عطف زندگی‌اش همان یک‌سال بوده که او را به فردی اجتماعی و کنشگر تبدیل کرده است، به‌طوری‌که به‌خوبی می‌تواند با دیگران ارتباط برقرار کند. می‌گوید: من از کودکی اهل ارتباط با دیگران نبودم، چون تحمل نداشتم حرف و رفتاری را خلاف آن چیزی که از نظر من درست است، بشنوم و ببینم. به همین دلیل ترجیح می‌دادم در تنهایی خودم باشم و فقط درس بخوانم. سال‌94 پدرم در نمایشگاه بین‌المللی، غرفه علوم قرآنی داشت و در همان‌جا با مؤسسه قرآنی بیت‌الاحزان آشنا شد؛ مؤسسه‌ای که فعالیتش بر حفظ قرآن متمرکز است.
هرهفته دوشنبه‌ها که جلسه قرآن «نرجس‌خاتون» شروع می‌شود، بانوانی در آن شرکت می‌کنند که تا سال‌ها پیش، خودشان دختران نوجوانی بوده‌اند و همراه مادرانشان به این جلسه می‌آمده‌اند. آن‌ها نیز امروز دست دختران نوجوان و خردسال خود را می‌گیرند و با خود به این محفل می‌آورند. جلسه قرآن نرجس‌خاتون در محله احمدآباد از دهه70 برگزار می‌شود. این جلسه هرسال در دهه فاطمیه به‌صورت ویژه‌ برقرار است.
از وقتی یادش می‌آید، با قرآن انس و الفتی داشته است و روزی نبوده که شب شود و او چندصفحه از کلام خدا را مرور نکرده باشد؛ مروری عمیق تا بفهمد‌ چه می‌خواند و از کلام وحی چه می‌خواهد. بانو معصومه برامکی‌یزدی مادر شهیدان محمدرضا و محمدکاظم حیدری است. این مادر هفتاد‌و‌شش‌ساله همه آرامش زندگی‌اش را مدیون انسی است که با قرآن دارد. سه‌سالی می‌شود‌ که خانه این مادر پرشده از شور و گرمای حضور دختران و بانوان جوانی که رؤیای حفظ کل قرآن را در سر دارند.
توصیه‌‌ای قدیمی ازسوی همه استادان مداحی مطرح می‌شود که آقا سیدحسین تقی‌زاده هم آن را آویزه گوش کرده است؛ اینکه نرخ‌گذاری برای مجالس، پایان کار یک مداح است. او تعریف می‌کند: مداحی شغل من نیست و هیچ‌وقت برای آن قیمت تعیین نکرده‌ام و صاحب مجلس هر اندازه کرمش بوده، داده است.
در آستانه نوزدهمین سالگرد درگذشت شیخ‌محمدرضا مهدوی‌دامغانی به دیدار فرزندش دکتر حسین مهدوی‌دامغانی در خانه پدری‌اش رفته‌ایم. خانه‌ای که سال‌ها نوا و نجوای ملکوتی قرآن در آن جاری بود و جلسات جمعه‌شب‌های تفسیر قرآنش، جوانان زیادی را مجذوب آیات نورانی کرد. او در آخرین جمعه‌شب زندگی پربرکتش درحالی‌که بالای منبر تفسیر قرآن می‌گفت، ابراز کرد «حالم مساعد نیست!» و دقایقی بعد در مسیر انتقال به بیمارستان به دیار باقی شتافت.
از همان سال‌هایی که توانست حرف‌زدن را یاد بگیرد، پدر را با کتاب قرآن، در‌مقابلش می‌دید و صوت و لحن زیبای خواندن قرآن در خانه‌شان جاری بود. حسین محمدی دانش‌آموز کلاس چهارم دبستان پاسداران آسمان و ساکن هاشمیه‌65 است؛ پسری که سال گذشته توانست در مسابقات سالانه قوه قضائیه در بخش قرائت تقلیدی به مقام اول استانی برسد و معتقد است می‌‌توان با عمل به قرآن، از خیلی از ناهنجاری‌ها و رفتارهای نادرست به دور بود.
«باغ عنبر» بخشی از همان محله بالا‌خیابان است که این روزها پا‌به‌پای شهر تغییر شکل داده اما در این میانه یک پلاک باقی‌مانده که تاریخ بلند و اصیل خود را حفظ کرده است. باغی که در سال‌های نخست قرن گذشته تبدیل به حسینیه‌ای تاریخ‌ساز شده و این روزها با قدمت 150سال هنوز هم جان دارد و فعال است.
درِ چوبی بزرگ ورودی فاطمیه هم ما را یاد ورودی اماکن متبرکه می اندازد. از درِ ساختمان اداری وارد می شوم و پس از بازدید از داخل بنای فاطمیه که بسیار باشکوه، تماما آیینه کاری و مزین به تصاویر شهدای محله است و باز هم حال وهوای حرم های مطهر را تداعی می کند، در دفتر مجتمع، پای صحبت پرچم دار آن می نشینم؛ بانو عالیه مغانی، مادر شهید ناصر تیموری نژاد، مؤسس و مسئول مجتمع فرهنگی مذهبی «فاطمیه بیت الاحزان حضرت زهرا(س)».
امیرعلی ذوق هنری هم دارد و خطاطی می‌کند. مدعی است این هنر را از خانواده‌اش به ارث برده است. علاوه بر این در پایه ششم ابتدایی رتبه ممتاز ناحیه در رشته اذان را به دست آورده است. او موفقیت‌های قرآنی، درسی و هنری‌اش را مدیون تشویق‌ و پیگیری‌های خانواده در لحظه‌لحظه زندگی‌اش می‌داند. آن‌ها ساکن محله شهید قربانی هستند.
حادثه نه‌تنها پایانی برای زندگی روزمره علیرضا نشد، بلکه از او مردی ساخت که خیلی زود توانست روی پای خودش بایستد و نوجوانی و جوانی‌اش را از آسیب انزوا و خانه‌نشینی دور کند! علیرضا همت‌آبادی متولد۱۳۵۴ حالا پدر سه فرزند است که عنوان «تنها داور معلول والیبال کشور» را دارد.
محمدامین کهن از آن دسته نوجوانانی است که با راهنمایی والدین و استادان خود در این مسیر گام برداشته و آوازه افتخارات قرآنی او باعث شده است به کشورهای مختلفی سفر کند. کسب عناوین مختلف داخلی و بین‌المللی برای این قاری نوجوان حاصل تمرین‌های فشرده‌ای است که زیرنظر استادان قرآنی انجام می‌دهد. عنوان برترین پدیده قرآنی نوجوان کشور در اختتامیه جشنواره ملی ترنم وحی در اسفندماه سال گذشته یکی از آن‌هاست.
ازکودکی هر زمان که او و برادرش بیمار می‌شدند، مادر که پرستار بیمارستان است، در کنار مراقبت‌های پزشکی، قرآن کوچکش را باز می‌کرد و آیات قرآن را برای پسر بیمارش می‌خواند. زمزمه کلام خدا در دل و جان سیدمیلاد حسینی خوش‌نشست و آینده او را با کلام خدا پیوند داد.
بسیجی باید اهل عمل باشد. من نمی‌دانم چقدر از شجاعت پدرم در وجودم هست، چون در وضعیت جنگ قرار نگرفته‌ایم. البته این آرامش را هم مدیون پدرانمان هستیم، اما می‌دانم که بسیجی باید مرد عمل باشد. من خودم سعی می‌کنم در خانه فرد مفیدی باشم. خریدهای خانه را برای مادرم انجام می‌دهم و گاهی که پدرم برای بنایی به ولایتشان می‌رود، من هم همراهش می‌شوم و کمکش می‌کنم. این را رضا زراعتی می‌گوید.