کار پاک پاکبان شهرداری مشهد
برای قهرمان شدن همیشه نیاز به مدال طلا، نقره و برنز و برداشتن وزنه چندصد کیلویی نیست؛ قهرمان گاهی با حس مسئولیتپذیریاش متمایز میشود.
توی کوچه پسکوچههای شهر هنوز قهرمانهای گمنامی زندگی میکنند که نه از مالومنال و دارایی دنیا بهرهای دارند، نه نشانی از مدالهای افتخار رنگارنگ بر قاب دیوار خانهشان خودنمایی میکند اما میشود روی غیرت و مردانگیشان حساب ویژهای باز کرد. میشود به خستگیناپذیر بودنشان دست مریزاد گفت.
بهانه گفتوگوی ما با عبدالله استاخ رفتگر زحمتکش منطقه، پیدا کردن گردبند حدود ششمیلیونتومانی، بسته ۴۰۰ هزار تومانی و برگرداندن آن به صاحبش است. استاخ ۱۵ سال در حوزه خدمات شهری سابقهکار دارد او در همین مدت با اخلاق و رفتار خوبش قلب همکاران و آدمهای شهر را به دست آورده است.
زمان استراحت بین کارش را برای حرف زدن با ما میگذارد. خجالتی و کمحرف به نظر میرسد. پاسخ برخی از سؤالاتمان را یکعبارتی و کوتاه میدهد. آقا عبدالله متولد ۱۳۶۰ است و تحصیلاتش ختم میشود به پایان دوران ابتدایی. حالا زیر نظر پیمانکاران مجموعه «پیشگامان طراوت سبز» فعالیت دارد.
حوزه کاریاش محمدآباد، کارمندان و ۱۷ شهریور است. گاهی خیابانها را جارو میکشد و در مواقع بارندگی کانال آبهای سطحی را پاکسازی میکند.
او دلیل انتخاب رفتگری را چنین میگوید: حدود سال ۱۳۸۰ شاگرد بنا بودم. روزانه حدود ۸ تا ۱۰ ساعت کار میکردم.
همه میدانند بنایی واقعا کار سخت و دشواری است؛ از طرفی فصل زمستان هم آنچنان کار نیست و نمیشود روی حقوق ثابت آن حساب باز کرد. سال ۱۳۸۱ تحقیق کردم و وقتی دیدم با این شغل میتوانم کنار بیایم، با عشق و علاقه انتخابش کردم و هنوز ادامهاش میدهم و راضیام به رضای خدا.
در برابر کاری که به خاطر بازگرداندن گردنبند قیمتی کرده است، چشمداشتی از کسی ندارد و میگوید: برای رضای خدا بوده است. وظیفه من این است برای خدمت به همشهریان و شهرداری کاری که از دستم بر میآید انجام دهم.
ماجرا بر میگردد به دو ماه گذشته و پیدا کردن قطعهای طلا در گوشه خیابان محمدآباد. میگوید: سخت گرم کار بودم و درون جوی فاضلاب را پاکسازی میکردم که زنجیری توجهم را جلب کرد.
آن را برداشتم. اولش فکر نمیکردم طلا باشد. چند بار با دقت نگاهش کردم و برای اطمینان بیشتر به همکارانم هم نشانش دادم و خیالم جمع شد که طلاست. دوست داشتم هرچه سریعتر صاحبش را پیدا و خوشحال کنم.
فورا به مغازههای همان اطراف سپردم اگر فردی در جستوجوی قطعه طلایی بود، من را معرفی کنید تا با دادن نشانی آنرا به او بازگردانم. صاحب گردنبند زائری بود که از جنوب کشور برای زیارت به مشهد آمده بود.
او در این سفر برای تبریک عید غدیر به خانه یکی از اقوامش در محله چهنو آمده بود و در مسیر بازگشت به منزل متوجه جای خالی گردنبندش شده بود.
مدت کوتاهی نگذشته بود که با پرسوجو از کسبه خیابان محمدآباد، به سراغ من آمد. سؤالاتی درباره گردنبند پرسیدم و وقتی یقین پیدا کردم صاحبش است، تحویلش دادم؛ کلی خوشحال شد. زیر لب دعایم میکرد.
مژدگانی هم گرفتید؟
همان دعایی که در حقم کرد، برایم کافی بود، اما مبلغ ۵۰ هزار تومان مژدگانی داد.
ماجرای پیدا کردن بسته ۴۰۰ هزار تومانی را هم تعریف میکنید؟
آن روز هم داخل خیابانهای محمدآباد مشغول کار بودم که لابهلای زبالهها چشمم به یک بسته خورد. اولش تشخیص ندادم که پول است.
اما وقتی برداشتم دیدم کلی اسکناس است که جمعا میشد ۴۰۰ هزار تومان. اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که صاحبش حالا چقدر به این پول نیاز دارد و دنبالش میگردد.
به همین خاطر باز هم به همسایهها و مغازههای اطراف سپردم؛ ولی مبلغ را مشخص نکردم تا برای گرفتن نشانی، بتوان صاحب اصلی را تشخیص داد.
وسوسه نشدید اینها را بردارید و به یک زخم زندگیتان بزنید؟
نه. من صبح که به سرکار میآیم، هدفم کسب رزق و روزی حلال است؛ اصلا مال مردم از گلویم پایین نمیرود.
پاسخی که مرحبا دارد بدون تحسین نمیماند. با آفرین سراغ ادامه صحبتها میرویم.
*این گزارش دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶ در شماره ۲۸۰ شهرارامحله منطقه ۶ چاپ شده است.