کد خبر: ۱۵۱۷۰
۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
نیکوکاری

هدیه‌های عروسکی دختران محله شهید‌قربانی برای زائران

در پویش «آهوانه»، دختران با دستان کوچک و نیت‌های بزرگ می‌خواهند سهمی در شاد‌کردن زائران خردسال امام مهربانی‌ها داشته باشند. از نوجوانان تا بانوان هنرمند همه به عشق امام هشتم(ع) شب‌هایشان را پای دوخت می‌گذرانند!

در روز‌هایی که مشهد، خود را برای میزبانی از زائران امام‌رضا (ع) آماده می‌کند، گوشه‌ای از یک اجتماع شبانه مردمی در محله شهید‌قربانی، روایت دیگری از خدمت شکل گرفته است؛ روایتی که قهرمانانش دختران کودک و نوجوانی هستند که با سوزن، نخ و تکه‌های نمد، عروسک می‌دوزند.

در پویش «آهوانه»، دختران با دستان کوچک و نیت‌های بزرگ می‌خواهند سهمی در شاد‌کردن زائران خردسال امام مهربانی‌ها داشته باشند. از نوجوانی که مسئولیت این حرکت را بر دوش گرفته تا بانوی هنرمندی که صبورانه دوختن را آموزش می‌دهد و دخترکانی که به عشق امام هشتم (ع) شب‌هایشان را پای دوخت می‌گذرانند، همه یک هدف مشترک دارند؛ هدیه‌کردن خاطره‌ای ماندگار به کودکی که از راه دور به مشهد آمده است.

گزارش پیش‌رو، روایت همین همدلی‌های بی‌ادعا و برکت نیت‌های خالص در دل یک حرکت مردمی است. 

 

به عنایت آقا...

ساعت از ۹شب گذشته است. نسیم خنک شبانه میان جمعیت اجتماع مردمی بولوار پنجتن می‌پیچد و نور پروژکتورها، حلقه‌ای روشن روی فرش‌های حصیری پهن شده در کنار کلانتری پنجتن انداخته است. زهراسادات مهدوی با قدم‌های تند، خود را به جمع بچه‌ها می‌رساند و چند دختر هفت‌هشت‌ساله با ذوق و شوق به استقبالش می‌آیند. سلام‌های پشت سر هم، خنده‌های کودکانه و سؤال همیشگی‌شان فقط یک معنا دارد؛ همه منتظرند بساط دوخت آهو‌های نمدی هرچه زودتر پهن شود.

پس از گذشت یکی‌دوهفته، سوزن و نخ برای این دختر‌ها دیگر غریبه نیست. حالا هرکدام با حوصله آهو‌ها را کوک می‌زنند، اشکال کار همدیگر را می‌گیرند و با هر عروسکی که کامل می‌شود، انگار باور «می‌توانم» را بیشتر از قبل در دلشان احساس می‌کنند. شاید هیچ‌کدام ندانند این دست‌های کوچک، علاوه‌بر دوختن یک عروسک، اعتمادبه‌نفس، مسئولیت‌پذیری و مهربانی را هم تمرین می‌کنند.

زهراسادات، نوجوان هفده‌ساله محله شهید‌قربانی، می‌گوید روز‌های اول که مسئولیت این کار را پذیرفت، دلش پر از نگرانی بود. مدام با خودش فکر می‌کرد اگر استقبال نشود چه؟ اگر نمد‌های برش‌خورده روی دستش بماند و نتواند قولی را که برای خدمت به زائران کوچک امام رضا (ع) داده، عملی کند چه؟ اما حالا با لبخندی از سر اطمینان می‌گوید: آقا خودشان عنایت کردند و همه‌چیز درست شد.

 

نیکوکاری

 

میدان‌داری دختران برای زائران

زهراسادات در‌حالی‌که چند آهو را برای پر‌شدن با پشم‌شیشه کنار می‌گذارد، ادامه می‌دهد: فقط این پنجاه تا مانده است که بدوزیم، پر کنیم و چشم‌هایشان را بچسبانیم تا دور اول کار تمام شود. فکر می‌کنم تا الان حدود سیصد‌عروسک آماده کرده باشیم.

پشت این عدد، ساعت‌ها تلاش و همدلی حدود سی‌دختر کودک و نوجوان قرار دارد؛ دختر‌هایی از هفت تا هجده‌سال که هر‌شب کنار هم می‌نشینند و با عشق، سهم کوچکی در لبخند زائران خردسال امام مهربانی‌ها دارند.

اخلاص و صفای دل همین دختر‌های کوچک، برکتی به کار داده که با هیچ عدد و آماری قابل اندازه‌گیری نیست

این نوجوان معتقد است اگر از همان ابتدا بانوان بزرگ‌سال هم به این پویش اضافه می‌شدند، شاید تعداد عروسک‌ها به هزار‌عدد هم می‌رسید؛ اما او بر این باور است که اخلاص و صفای دل همین دختر‌های کوچک، برکتی به کار داده که با هیچ عدد و آماری قابل اندازه‌گیری نیست.

 

زلال نیت‌ها

وقتی از انگیزه خودش و دختر‌هایی می‌پرسیم که ساعت‌های زیادی از شب را پای دوخت این آهو‌ها می‌گذرانند، لحظه‌ای سکوت می‌کند و بعد با لبخندی آرام می‌گوید: همه ما از امام‌رضا (ع) حاجت‌هایی داریم؛ اما من اصراری به برآورده‌شدن خواسته‌ام ندارم. اگر آقا صلاح بدانند، لطفشان شامل حالم می‌شود و‌گر نه، حتما خیری در آن بوده است.

از حاجت دختر‌ها هم چیز زیادی نمی‌گوید. می‌گوید بیشترشان خواسته‌هایشان را بین خودشان و امام رئوف نگه می‌دارند، اما رفتارشان همه‌چیز را نشان می‌دهد. بعد خاطره یکی از دختر‌ها را تعریف می‌کند؛ دختری که هر شب، نمد‌های لازم برای دوخت هشت آهو را با خودش به خانه می‌برد و فردای آن روز، هشت‌عروسک آماده را تحویل می‌دهد و دوباره بسته بعدی را برمی‌دارد؛ «یک بار از او پرسیدم چرا همیشه هشت تا؟ فقط لبخندی زد و آرام گفت: به عشق امام هشتم (ع). همین را گفت و دیگر چیزی اضافه نکرد.»‌

شاید راز این پویش هم همین جمله کوتاه باشد؛ کار‌هایی که با عشق آغاز می‌شوند، بی‌هیاهو ادامه پیدا می‌کنند و بی‌آنکه کسی متوجه شود، لبخند را هم بر لب کودکان می‌نشانند و هم بر دل کسانی که برای رضای امام مهربانی‌ها، سوزن به دست گرفته‌اند.

 

نیکوکاری

 

کوک‌های عاشقانه

درمیان حلقه دختر‌های قد‌ونیم‌قد، آرام‌تر از همه نشسته است. سوزن را بین انگشتانش می‌چرخاند، تکه‌های نمد را کنار هم می‌گذارد و بی‌آنکه صدایش را بلند کند، مرحله‌به‌مرحله دوخت آهو را آموزش می‌دهد. هرچنددقیقه یک‌بار، یکی از دختر‌ها عروسکش را جلو می‌آورد تا نظرش را بپرسد. او با حوصله کوک‌ها را نگاه می‌کند، اگر جایی کج باشد، همان‌جا باز می‌کند و دوباره یاد می‌دهد. دختر‌ها هم با دقت به دست‌هایش نگاه می‌کنند و قدم‌به‌قدم، دوختن را یاد می‌گیرند.

نتیجه این صبوری، دوخت آهو‌های نمدی است که کمتر می‌توان ایرادی از آنها گرفت. معصومه امیدوار اعتقاد دارد کیفیت، از تعداد مهم‌تر است. به دختر‌ها همیشه یک جمله را تکرار می‌کند؛ «کمتر بدوزید، اما تمیز و باحوصله؛ این عروسک قرار است هدیه امام‌رضا (ع) به یک کودک باشد.»

او می‌خواهد وقتی این آهو‌ها به دست زائران کوچک می‌رسد، فقط یک اسباب‌بازی نباشد؛ یادگاری باشد که شاید سال‌ها در گوشه اتاق یک کودک بماند و هر بار که نگاهش می‌کند، خاطره سفر به مشهد و مهربانی امام رئوف را برایش زنده کند.

شیرین‌ترین تصویر ذهن او، اما نه میان نمد‌ها و سوزن‌ها، که در خانه شکل می‌گیرد؛ جایی که دختر کوچکش، فاطمه، با عروسکی که مادر برایش دوخته، ساعت‌ها بازی می‌کند. هنوز پنج‌سالش کامل نشده، اما هر بار عروسک تازه‌ای هدیه می‌گیرد، آن را محکم در آغوش می‌فشارد؛ انگار گنجی بزرگ نصیبش شده است.

 

از آغوش فاطمه تا دل زائران

معصومه امیدوار، بانوی هنرمند محله شهید قربانی، بار‌ها این ذوق کودکانه را دیده است. برق چشم‌های فاطمه، لبخند‌های از ته دلش و حرف‌هایی که با عروسک‌هایش می‌زند، باعث شده امروز همه زائران خردسال امام رضا (ع) را مثل دختر خودش ببیند. می‌گوید: هر وقت آهو‌ها را می‌دوزیم، ناخودآگاه فاطمه جلو چشمم می‌آید. با خودم فکر می‌کنم کودکی که این عروسک را هدیه می‌گیرد، شاید درست مثل دختر من، آن را در آغوش بگیرد و خوشحال شود. همین تصور، خستگی را از تنم بیرون می‌کند.

کمتر بدوزید، اما تمیز و باحوصله؛ این عروسک قرار است هدیه امام‌رضا (ع) به یک کودک باشد

مسئولیت آموزش دوخت آهو‌های نمدی در پویش «آهوانه» بر عهده اوست؛ مسئولیتی که با عشق پذیرفته و هرشب، بخشی از وقتش و تجربه چندین‌ساله‌اش در حرفه خیاطی را برای آن کنار می‌گذارد. از سال‌هایی می‌گوید که این پویش برای نخستین‌بار برگزار شد و او هم توفیق حضور در آن را داشت. به همین دلیل، وقتی شنید قرار است امسال دوباره این حرکت در محله شهید‌قربانی جان بگیرد، لحظه‌ای برای تصمیم‌گرفتن درنگ نکرد؛ «با خودم گفتم اگر هنر دوختن بلدم، بهترین جا برای خرج‌کردنش همین‌جاست؛ جایی که بتواند دل کودکی را شاد کند.»

 

برای همه فرزندان ایران

حالا هر شب، نزدیک دو ساعت در اجتماع شبانه مردم در بولوار پنجتن شرکت می‌کند. از آموزش رد‌کردن نخ از سوزن گرفته تا ریزترین نکته‌های دوخت، همه را با حوصله به دختر‌هایی یاد می‌دهد که برای اولین‌بار سوزن به دست گرفته‌اند. اگر یکی از آنها ناامید شود، کنارش می‌نشیند، دستش را می‌گیرد و دوباره از اول آموزش می‌دهد. باور دارد هیچ کودکی نباید احساس کند از عهده این کار برنمی‌آید.

او می‌گوید: گاهی یک دختر هفت‌هشت‌ساله، بعد‌از چند‌بار تلاش، اولین آهو را کامل می‌کند. ذوقی که در صورتش می‌بینم، برایم از هر پاداشی ارزشمندتر است.

برای این ساعت‌هایی که صرف آموزش می‌کند، نه دستمزدی می‌خواهد و نه چشمداشتی دارد. حتی وقتی صحبت از حاجت می‌شود، خواسته‌های شخصی‌اش را کنار می‌گذارد. می‌گوید: همین که امام‌رضا (ع) از این کار راضی باشند و خداوند ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) را نزدیک‌تر کند، برای من کافی است.

بعد از مکثی کوتاه، از آرزویی می‌گوید که سال‌هاست در دلش جا خوش کرده است؛ آرزویی که فقط به دختر کوچکش، فاطمه، یا دو پسر نوجوانش محدود نمی‌شود. لبخند می‌زند و آرام می‌گوید: من عاقبت‌به‌خیری را فقط برای بچه‌های خودم نمی‌خواهم؛ دعا می‌کنم همه فرزندان این سرزمین در پناه اهل‌بیت (ع) سالم، خوشبخت و عاقبت‌به‌خیر باشند.

 

از آغوش فاطمه تا دل زائران

معصومه امیدوار، بانوی هنرمند محله شهید قربانی، بار‌ها این ذوق کودکانه را دیده است. برق چشم‌های فاطمه، لبخند‌های از ته دلش و حرف‌هایی که با عروسک‌هایش می‌زند، باعث شده امروز همه زائران خردسال امام رضا (ع) را مثل دختر خودش ببیند. می‌گوید: هر وقت آهو‌ها را می‌دوزیم، ناخودآگاه فاطمه جلو چشمم می‌آید. با خودم فکر می‌کنم کودکی که این عروسک را هدیه می‌گیرد، شاید درست مثل دختر من، آن را در آغوش بگیرد و خوشحال شود. همین تصور، خستگی را از تنم بیرون می‌کند.

مسئولیت آموزش دوخت آهو‌های نمدی در پویش «آهوانه» بر عهده اوست؛ مسئولیتی که با عشق پذیرفته و هرشب، بخشی از وقتش و تجربه چندین‌ساله‌اش در حرفه خیاطی را برای آن کنار می‌گذارد. از سال‌هایی می‌گوید که این پویش برای نخستین‌بار برگزار شد و او هم توفیق حضور در آن را داشت. به همین دلیل، وقتی شنید قرار است امسال دوباره این حرکت در محله شهید‌قربانی جان بگیرد، لحظه‌ای برای تصمیم‌گرفتن درنگ نکرد؛ «با خودم گفتم اگر هنر دوختن بلدم، بهترین جا برای خرج‌کردنش همین‌جاست؛ جایی که بتواند دل کودکی را شاد کند.»

 

نیکوکاری

 

هر کوک نذر یک لبخند

مبینا شمس، ۱۴‌ساله

مامانم از‌طریق فضای مجازی متوجه شد که قرار است چنین برنامه‌ای در محله برگزار شود. چند‌نفر از دوستانم هم درباره این کار شنیده بودند و می‌گفتند می‌توانیم در آن مشارکت کنیم. من هم از همان شب اول در این پویش همراه شدم. حالا تقریبا هر‌شب برای دوخت آهو‌های نمدی به‌اتفاق خواهرم حلما و مادرم اینجا هستم.

از قبل کمی دوخت‌ودوز بلد بودم و از کلاس سوم این کار را یاد گرفته بودم، اما دوختن آهو را برای اولین‌بار در همین برنامه تجربه کردم. اول فکر می‌کردم سخت باشد، ولی وقتی یاد گرفتم، فهمیدم چقدر لذت‌بخش است. هر شب چند تا اینجا می‌دوزیم و هشت‌تا آهو هم به عشق امام هشتم از خانم مهدوی تحویل می‌گیرم و می‌بریم توی خانه می‌دوزیم. این‌طوری هم حوصله‌مان سر نمی‌رود هم کار را بهتر یاد می‌گیریم.

وقتی فهمیدم این عروسک‌ها قرار است به کودکان زائری که برای شهادت امام‌رضا (ع) به مشهد می‌آیند هدیه داده شود، انگیزه بیشتری پیدا کردم. هر‌بار که سوزن دست می‌گیرم، کودکی را تصور می‌کنم که قرار است این هدیه را دریافت کند. فکر می‌کنم هدیه‌ای که با عشق و وقت آدم‌ها ساخته می‌شود، حس متفاوتی دارد و می‌تواند خاطره خوبی برای بچه‌ها بسازد.

 

نیکوکاری

 

نخ‌های رنگی فاطمه برای ضامن آهو

فاطمه‌معصومه سادات اسحاقی، ۹ ساله

یک شب همراه مادرم به اجتماع محله آمدم و دیدم بچه‌ها مشغول دوختن آهو‌های نمدی هستند. جالب بود. تصمیم گرفتم کنار آنها بنشینم و کمک کنم. اول دوختن بلد نبودم و فقط داخل آهو‌ها پشم شیشه می‌گذاشتم، اما دوست داشتم خودم هم بتوانم بدوزم. برای همین از خانم امیدوار خواستم به من یاد بدهند و با راهنمایی ایشان کم‌کم دوختن را یاد گرفتم.

حالا خودم آهو می‌دوزم و تا امروز حدود بیست‌آهو آماده کرده‌ام. چند تا از آنها را هم به خانه برده‌ام تا آنجا هم بدوزم. از وقتی مشغول این کار شده‌ام، کمتر سراغ بازی با گوشی مامانم می‌روم و بیشتر وقتم را با دوختن آهو‌ها می‌گذرانم. گاهی هم هنگام دوختن، برنامه‌های شبکه پویا را تماشا

می‌کنم.

خیلی خوشحالم که می‌توانم برای امام‌رضا (ع) کاری انجام بدهم. وقتی فهمیدم این آهو‌ها قرار است به بچه‌های زائر هدیه داده شود، خوشحال‌تر شدم. در خانه هم گاهی برای خواهرم آهو می‌برم و به دوستانم هم گفته‌ام بیایند و در این کار قشنگ شرکت کنند.

 

دستان کوچک و دل‌های بزرگ

خانم یوسفی، مادر فاطمه محسنی

از‌طریق فضای مجازی متوجه شدیم که چنین برنامه‌ای در محله برگزار می‌شود و قرار است بچه‌ها برای کودکان زائر آهو‌های نمدی بدوزند. وقتی درباره این کار با دخترم صحبت کردم، استقبال کرد و دوست داشت در این کار سهیم باشد. فاطمه که هفت‌سال‌و‌نیم دارد، با علاقه همراه من آمد و کم‌کم در‌کنار دیگر بچه‌ها مشغول دوختن آهو‌ها شد.

به نظرم بین هدیه‌ای که یک کودک با دست‌های خودش آماده می‌کند و یک اسباب‌بازی آماده از بازار، تفاوت زیادی وجود دارد. پشت این عروسک‌ها زمان، محبت و نیت خیر بچه‌هایی است که با دست‌های کوچکشان برای خوشحال‌کردن یک کودک دیگر تلاش کرده‌اند. همین حس می‌تواند روی کسی که این هدیه را دریافت می‌کند، تأثیر زیادی بگذارد.

فکر می‌کنم حضور بچه‌ها در چنین برنامه‌هایی، روحیه جهادی و حس مسئولیت‌پذیری را در آنها تقویت می‌کند. اینکه کودک یاد بگیرد برای خوشحال‌کردن دیگران وقت بگذارد و از راحتی خودش بگذرد، خاطره‌ای ماندگار برایش می‌سازد. مطمئنم فاطمه در آینده با افتخار یادش می‌آید که در یک کار خیر و مردمی برای زائران امام رضا (ع) سهمی داشته است.

 

* این گزارش یکشنبه ۱۸ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۴ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام