توپ و چوب، بازی مرسوم اهالی محله نوده در باغ نو
هاشم براتی، متولد محله نوده در محدوده مهدیآباد، کودکی، نوجوانی و عمرش را در همین کوچهها گذرانده است. پدرش سالها پیش همراه خانواده از روستاهای اطراف رفسنجان به مشهد آمد و مانند اجدادش کشاورزی را پیشه کرد.
هاشمآقا سالها کنار پدر روی زمین کار کرد، اما وقتی پای خاطرات این ۶۵سال زندگیاش به میان میآید، ذهنش بیشتر از هر چیز به روزهای کودکی و نوجوانیاش پر میکشد؛ روزهایی که به گفته خودش، امکانات کم بود، اما همدلی و صمیمیت اهالی، کمبودها را جبران میکرد.
بین خیابان شهیدشافعی ۱۱ و ۱۳، حمام خزینهای بزرگی قرار داشت که پدرم علاوهبر کار کشاورزی، آن را اداره میکرد. من دبههای نفت را برای گرم نگهداشتن دیگ آب به حمام میبردم. فکر میکنم دیگ بزرگ مسی آن زیر همین زمینها دفن شدهاست.

بین شافعی ۹ و ۱۱ باغی دوهکتاری با دیوارهای بلند به نام «باغ نو» بود؛ مردهای محله، عصر روزهای گرم سال، در این باغ «توپوچوب» بازی میکردند. بازی اینطور بود که توپ کوچک و سنگین هفتلایه را با چوب میزدند و هرکس آخر باغ آن را میگرفت، برنده میشد.

زمستانها مرحوم حاجعلی کرمانی، یکی از همسایههای قدیمی، بشکه بزرگ نفت را از شهر میآورد. آن روزها خبری از گاز نبود و روشنایی خانهها با گردسوز تأمین میشد. هر وقت نفت خانه تمام میشد، مادرم مرا با یک گالن به خانه او میفرستاد تا نفت بخرم.

غلامرضا وطنخواه از همسایههای قدیمی در کوچه شافعی ۹ بود. عطاری داشت، اما بیشتر او را با باقلواهایش میشناختیم. عصرها با بچههای محل به مغازهاش میرفتیم و هر کدام یک باقلوا میخریدیم. شاید اندازهاش ناچیز بود، اما مزهاش هنوز زیر زبانم مانده است.

روبهروی باغ نو، گودال بزرگی بود که بچهها آنجا دور هم جمع میشدند. جوز (گردو) میخریدیم، وسط زمین میچیدیم و با توپ به سمتشان میزدیم. اگر همه گردوها پخش میشد، برنده بازی بودیم و جوزها برای خودمان میشد.

مسجد امامحسین (ع) ابتدا بنایی گِلی داشت، بعد چوبی شد و تا امروز سه بار بازسازی شده است. آخرین بار سال ۱۳۸۶ بود. آن سال من در کنار پدر خدابیامرزم که عضو هیئت امنای مسجد بود، برای بازسازی مسجد کار میکردم؛ سیمان درست میکردم و آجر به دست بنّا میدادم. خوشحالم که نقشی کوچک در ساخت این مسجد داشتم.
* این گزارش شنبه ۳ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۶ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.