خیمه سوزان، هویت عاشورایی محله شریف است
ظهر عاشورا که میرسد، تقاطع خیابان دندانپزشکان۹ دیگر شبیه روزهای معمولی نیست. صدای نوحه و سنج در کوچههای محله شریف میپیچد، خیمهای در میانه میدانگاه برافراشته میشود و هزاران نفر، گرد آن میایستند تا روایت غربت اهلبیت (ع) و سرور و سالار شهیدان، امامحسین (ع)، را با چشمانی اشکبار به تماشا بنشینند.
در سالهای اخیر، این آیین، یکی از بزرگترین مراسم خیمهسوزان غرب مشهد بوده است، اما کمترکسی میداند ریشه پا گرفتن این مراسم باشکوه به دورهمیهای ساده چندنوجوان در پارکینگ یکی از مجتمعهای مسکونی محله میرسد؛ آن پارکینگ در آن روزها نمازخانه محله بود.
نوجوانان دیروز محله شریف آن سالها نه امکاناتی داشتند و نه پشتوانهای؛ فقط دلی داشتند که برای امامحسین (ع) میتپید و آرزویی که سالها بعد، بههمت اعضای مجمع حیدریون و محفل رهروان شهدا، هویت عاشورایی محلهشان را ساخت.
چرا خودمان هیئت راه نیندازیم؟
حمید فرهمند یکی از آن دهنوجوانی است که در اوایل دهه۸۰ تصمیم به راهاندازی یک هیئت گرفتند. او که امروز در کسوت یک آتشنشان به مردم خدمت میکند، از روزهایی میگوید که مسجد محله، پایگاه اصلی دورهمیهایشان بود. جمعی دهنفره، نوجوانهایی بین چهارده تا شانزدهسال بودند که بیشتر وقتشان با هم میگذشت؛ از تفریح و بیرون شهر رفتن گرفته تا شرکت در مراسم مذهبی، بهویژه در ماههای محرم و صفر.
فرهمند تعریف میکند: اصل شکلگیری جمع دوستانه و دورهمیهای مذهبی ما چندنفر به اوایل دهه۷۰ برمیگردد. آن سالها در محدوده محله ما، مراسم عزاداری دهههای محرم و صفر یا دهه فاطمیه، مثل امروز پررنگ نبود. بیشتر روضهها خانگی و مجالس زنانه بود. همین موضوع بهانهای بود تا ما که سیزدهچهاردهساله بودیم، برای شرکت در دستههای عزاداری و سینهزنی به دیگر محلات شهر برویم.
چندسال حضور در دستههای عزاداری هیئتهای دیگر محلات که با محله شریف فاصله بسیار داشت، یک پرسش مشترک را در ذهن آنها پررنگ کرده بود که «چرا خودمان هیئت و دسته عزاداری راه نیندازیم؟»
این پرسش، در ماه محرم سال۱۳۸۴ به یک تصمیم جدی تبدیل شد؛ تصمیمی که نقطه آغاز راه اندازی «مجمع حیدریون و محفل رهروان شهدا» بود.
نامی برای یک مسیر
«حمید صمصامی، علی حاجیان، وحید فرهمند، رضا شفیعی، بهروز الله وردی، رسول لعل، ایمان نوروزی، احمد غلامی، سعید اطمینان، بچهمحلهایی هستند که نمیشود از مجمع حیدریون نام برد و از آنها یاد نکرد؛ کسانی که از ابتدای راه، با حضورشان و قدمهایی که برای این هیئت برداشتند، به رونق آن کمک کردند.»
اینها را فرهمند میگوید تا از رفقا و پایهگذاران اولیه هیئت محلهاش یادی کند و نامی که با تفکری جمعی برای هیئت محله انتخاب شد؛ «پیش از هر اقدامی، بهدنبال انتخاب نامی برای هیئت نوپایمان بودیم که هویت و مسیر ما را مشخص کند و آن را در اداره ارشاد اسلامی به ثبت برسانیم. گزینههای مختلفی مطرح شد، اما ما میخواستیم اسم هیئتمان خاص باشد و تکراری نباشد.
سرانجام روی اسم «مجمع حیدریون و محفل رهروان شهدا» به اتفاق نظر رسیدیم؛ نامی برگرفته از لقب حضرتعلی (ع) که نماد شجاعت و شهامت بود. علت انتخاب این نام هم برای این بود که احساس میکردیم زیر پرچمی مزین به نام مولاعلی (ع)، انگیزه، جرئت و جسارت بیشتری برای ادامه مسیر پیدا میکنیم.»
جوان دههشصتی محله شریف از روزی میگوید که برای ثبت هیئت محله با چندنفر از دوستانش به اداره ارشاد اسلامی رفته بودند و وقتی مسئول ثبت هیئت، اسم انتخابیشان را پرسیده بود، با شنیدن نام «مجمع حیدریون» تعجب کرده و گفته بود این اولینبار است چندنوجوان از «حیدر»، لقب حضرتعلی (ع)، برای نامگذاری هیئت خود استفاده کردهاند.
اولین پرچم و شروع روضههای خانگی
بعداز ثبت نخستین هیئت محله شریف در اداره ارشاد، نوبت به تهیه پردهای به نام هیئت بود. فرهمندی روزی را به یاد میآورد که با یکیدو تا از اعضا برای خرید پارچه به بازار قماش رفته و پارچهای ششمتری برای نوشتن پرده تهیه کرده بودند.
او تعریف میکند: عمویم که خطاطی روی پرده را بلد بود، نوشتن نام هیئت را به عهده گرفت و همان پارچه ساده، اولین پرچم و نشانه هیئت ما شد. مراسم نیز در آن روزها بهشکل گردشی در خانه همسایههای همراه برگزار میشد؛ همان خانههایی که صاحبخانههایش از مشتاقان سینهزنی و نوحهخوانی برای امامحسین (ع) و ذکر مصیبت کربلا بودند.
ما بهجز مراسم دهه اول محرم که بسیار پررنگ برگزار میکردیم، در طول سال، در دهه فاطمیه و دهه آخر صفر هم برنامه داشتیم و مراسم را به دو ماه محرم و صفر محدود نکرده بودیم. جلسه ثابت ما هم یکشنبهها برگزار میشد. همین زمانبندی متفاوت، زمینهای شده بود که سینهزنها و جوانان حسینی از سایر هیئتها به هیئت ما بیایند.
کمکم صدای عزاداری و برپایی مراسم مذهبی هیئت نوپای محله شریف در کوچهپسکوچههای محله پیچید؛ هیئتی که با جمعی کوچک آغاز شده بود، آرامآرام ریشهدار شد.

پیچ و خمهای علم کردن خیمه
سالهای بعد، ایده برپایی مراسم «ظهر عاشورا و خیمهسوزان» ازسوی اعضای هیئت پیشنهاد شد. در آن زمان، چنین مراسمی نهتنها در محله شریف که در دیگر محلات مناطق اطراف هم برگزار نمیشد و مردم برای دیدن آن مراسم باید به مناطق مختلف شهر مثل میدان احمدآباد و چهارراه بهار سجاد میرفتند. از اینرو اعضای مجمع حیدریون تصمیم گرفتند مراسم خیمهسوزان را در قلب محله خودشان اجرا کنند. برای برپایی خیمه، آنها راهی بازار قماش شدند و پارچه متقال خریدند.
از مسجد سبحان، دسته عزاداری هیئت ما راه افتاد تا دندانپزشکان۹ که مراسم سوزاندن بود
آن روزها، هرکدام از اعضای پای کار هیئت که مادرش در خانه چرخ خیاطی داشت، آن را به مسجد آورد. حتی یکیدو نفر از همسایهها چرخ خیاطیهایشان را دراختیار نوجوانها گذاشتند.
حمید فرهمند که تا چندسال کار برش و دوخت چادر را به عهده داشت، با لبخند از آن روزها یاد میکند و میگوید: برای اینکه اضلاع چادر دقیق دربیاید، کتاب ریاضی را آورده بودم و با محاسبات دقیق اندازهها را درمیآوردیم و با کمک بچهها پارچهها را برش میزدیم.
او درباره تعداد خیمههایی که برای سوزاندهشدن در ظهر عاشورا علم میشود، میگوید: روال کار ما دوخت و علمکردن یک خیمه بزرگ ششضلعی است. یک سال با اشتباه محاسباتی یک ضلع کمتر برش خورد و کلی پارچه اضافه آوردیم. برای همین تصمیم گرفتیم خیمهای کوچکتر درکنار آن خیمه به پا کنیم. آن سال، شور و هیجان خیمهسوزان با طفلانی که از آن خیمه کوچک فرار کرده بودند و به دست اشقیا اسیر میشدند، روایتی تماماحساسی به داستان واقعه کربلا و روایت خیمهسوزان ما و آنچه ما از واقعه عاشورا نشان میدادیم، بخشیده بود.
فرهمندی از نخستین اجرای این مراسم در عاشورای سال ۹۰ خاطرهای دارد. او تعریف میکند: ما برایگردهم آوردن مردم در محل اجرای مراسم خمیهسوزان، بعد نماز ظهر، دسته عزاداری از مقابل مسجد سبحان راه انداختیم. دسته عزاداری با طبل و سنج و نوحهخوانی کوچهبهکوچه در محل دور میزد و مردم بهدنبالش میرفتند. همراه جمعیتی حدود چهارصدپانصدنفره پشت سر دسته عزاداری به محل اجرای نمایش خیمهسوزان رفتیم تا برنامه در آنجا ادامه پیدا کند.
از جمعیت ۵۰۰ نفره تا چندینهزارنفره
از جمع دهنفره نوجوانانی که در دهه ۷۰ گردهم آمدند فقط موفق به گفتوگو با دونفر میشویم. کسانی که از همان ابتدای راهاندازی هیئت پای کار بودند و امروز آوازه مراسم خیمهسوزانشان، طوری در سرتاسر شهر پیچیده است که خیلیها در محدوده غرب شهر برای تماشای مراسم ظهر عاشورا راهی بولوار دندانپزشکان میشوند.
عطا صفرلی، یکی از اعضای پایکار این مراسم، تعریف میکند: سال اول اجرا هیچ تبلیغی نکردیم. از مسجد سبحان، دسته عزاداری هیئت ما راه افتاد تا دندانپزشکان۹ که بهخاطر وسعتی که داشت، برای مراسم سوزاندن خیمه انتخاب و برای اجرای مراسم مهیا شده بود. جمعیتی از همسایهها و محلیها پشت سر هیئت ما راه افتاده بود.
آن سال، چندنفر از بچهها نقش اشقیا را ایفا میکردند و چفیه سرخ روی سروصورتشان، نشان از یزیدیبودنشان داشت. دیالوگهای مناسب آن مراسم را هم از دستنوشتههای تعزیهخوانها الگوبرداری کرده بودیم. سالهای بعد با اضافهشدن تماشاگران و علاقهمندان به این آیین، ما هم سعی کردیم برنامه پختهتر و بهتری را به نمایش بگذاریم و حالا در روزهای عاشورا چندینهزار سوگوار به تماشای مراسم میآیند.
او ادامه میدهد: در این سالها، یک گروه تئاتر حرفهای برای نمایش تعزیهخوانی به هیئت پیوسته و لباس و تجهیزاتی مانند لباس، کلاهخود و شمشیر برای بهترشدن کار تهیه شده است. حالا در نمایش خیمهسوزان، نقشهای اشقیای سرخپوش را حذف کردهایم و نقش حضرتعباس (ع)، حضرترقیه (س)، حضرت سکینه (س) و... اضافه و برای هرکدام، لباس خاص آن شخصیت تهیه شده است. اضافهشدن این نقشها و اجرای مراسم تعزیهخوانی با حضور نوجوانان و جوانان، حس و حال بهتری به این مراسم بخشیده است.
صفرلی از فضاسازی دشت کربلا میگوید؛ خاکارههایی که در محدوده اجرا، زمین را خاکیرنگ میکند و نهر علقمه که شبیه سازی میشود تا صحرای کربلا در حد امکان تداعی شود.

میزبانی بزرگ اهالی در ظهر عاشورا
امروز خیمهسوزان مجمع حیدریون فقط یک مراسم مذهبی نیست؛ بخشی از هویت محله شریف است؛ آیینی که با همت چندنوجوان آغاز و با همراهی خانوادهها، همسایهها و اهالی محله سالبهسال بزرگتر و پرشورتر شد. حالا ظهر عاشورا، هزاران نفر از نقاط مختلف مشهد، راهی این محله میشوند تا روایت مردمی عاشورا را از نزدیک ببینند. شاید راز ماندگاری این مراسم همین باشد؛ خیمهای که با دستهای یک محله دوخته شد، با همدلی همان محله برپا ماند و شعلههایش، هرسال، دل هزاران عزادار را در غرب مشهد به آتش میکشد.
سقف امن رفاقت خانه حاجمحسن
وقتی نام «هیئت مجمع حیدریون و محفل رهروان شهدا» در محله شریف به میان میآید، در پس شکوه مراسم و خیمهسوزان، نامی وجود دارد که ستون پنهان این آیین است؛ مردی به نام محسن اطمینان.
حاجمحسن، معتمد و ریشسپید متواضع محله که مناعت طبعش اجازه گفتوگو و گفتن از خود را به او نمیدهد، حکایتی متفاوت از «معتمدبودن» دارد. او در محله شریف، نهفقط یک نام، که تکیهگاهی برای نوجوانان و جوانان محله است؛ کسی که معنای واقعی «حمایت» را در سکوت کارهای خیرش معنا کرده است.
داستان پانزدهسال گذشته در خانه او، فراتر از یک چهاردیواری و سقف بالای سر است. حاجمحسن از سال۹۰ تا کنون زیرزمین خانهاش را در اختیار جوانان این هیئت قرار داده است تا جلسات هفتگی خود را در آنجا برگزار کند. همچنین تمرینات اعضای شبیهخوانی این هیئت در این سالها در این مکان برگزار شده است و به هماهنگی بهتر و نظم شایسته مراسم کمک شده است.
همه برای برپایی باشکوه مراسم، همراه شدند
آن زمان، نوجوانهای مجمع حیدریون نمیدانستند که برای چنین مراسمی باید مراحل اداری و دریافت مجوز طی شود. در نخستین مراسم خیمهسوزان در محرم سال ۹۲، نه هماهنگیای با آتشنشانی انجام گرفت و نه مجوزی از کلانتری و شهرداری گرفته شده بود. خودروهای انتظامی و آتشنشانی که از طرف بعضی همسایهها خبردار شده و برای بررسی موضوع در محل حاضر شده بودند، وقتی فهمیدند برگزارکنندگان، جوانان محله هستند، بهجای جمعکردن بساط تعزیهخوانی، برای تأمین نظم و ایمنی محله در کنار آنها ماندند. حتی پاکبان با وجود اتمام ساعت کاریاش در محل ماند تا بعد مراسم در نظافت کوچه کمک کند.
به گفته فرهمند، «این همراهیها و اخلاصها، انگیزهای مضاعف و قوت قلبی شد برای او و دوستانش که برای ادامه مسیری که انتخاب کرده بودند، مصممتر از گذشته قدم بردارند.»
* این گزارش پنجشنبه ۱۱ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۳ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.