کد خبر: ۱۴۹۶۷
۰۹ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
محرم

حکایت شصت سال میان‌داری حاج یوسف در هیئت‌‌های محله مقدم

یوسف صداقت که شش دهه میان‌دار عزاداری هیئت‌های محله مقدم بوده است می‌گوید: میان‌دار پیش از آنکه صدای مجلس باشد، باید با رفتار، ادب و احترامش الگوی عزاداران باشد.

بعد‌از نماز ظهر، مسجد سجادیه محله مقدم هنوز خلوت نشده است. هنوز صف‌های نماز به هم نخورده که صدای مداحی فضای مسجد را پر می‌کند. مرد‌ها آرام‌آرام حلقه عزاداری تشکیل می‌دهند و با هر ضربه‌ای که بر سینه می‌زنند، صدایی رسا، جمع را هماهنگ می‌کند؛ صدایی که برای بسیاری از اهالی این محله آشناست.

یوسف صداقت سال‌هاست میان‌دار عزاداری هیئت‌های محله مقدم است. او که حالا ۸۳‌سال دارد، از کودکی در هیئت‌های قدیمی مشهد قد کشیده است. میان‌داری را کنار پدربزرگش آموخته است. سال‌ها در دسته‌های عزاداری پیش‌قدم بوده و در روز‌های جنگ تحمیلی هم در جبهه، میان صدای خمپاره و آژیر، با هم‌رزمانش به سینه‌زنی برای امام‌حسین (ع) پرداخته است.

حاجی هر‌روز پیش‌از اذان، خود را به مسجد امام‌علی (ع) در خیابان کوشش‌۲۰ می‌رساند تا وسایل صوتی را برای نماز آماده کند و بعداز آن، اگر مجلسی برپا باشد، کنار عزاداران بایستد.

یوسف صداقت، میان‌داری را فقط هدایت عزاداران و سینه‌زنی نمی‌داند. به باور او، میان‌دار پیش از آنکه صدای مجلس باشد، باید با رفتار، ادب و احترامش الگوی عزاداران باشد. حالا پسرش، علیرضا با فعالیت‌های فرهنگی که در محله انجام می‌دهد، به شیوه‌ای دیگر پا جای پدر گذاشته است.

 

همراه کوچک پدربزرگ در هیئت‌

آقا‌یوسف متولد و بزرگ‌شده پایین‌خیابان است. دو‌ساله بود که پدرش را در سال‌۱۳۲۴ از دست داد و به‌همراه مادر، در‌کنار پدربزرگ و مادربزرگ، زندگی را ادامه داد. آقا‌یوسف که به‌تازگی وارد هشتادو‌سه‌سالگی شده، هر‌جا که دوران کودکی‌اش را به یاد می‌آورد، خودش را کنار پدربزرگش، مرحوم حاج عزیزالله صداقت، می‌بیند.

او می‌گوید: پدربزرگم میان‌دار هیئت پوست‌فروش‌های پنج‌راه پایین‌خیابان بود. هر زمان که می‌خواست به هیئت برود، دستم را می‌گرفت و با خودش می‌برد. او در تمام سال‌های عمرم، جای پدر نداشته‌ام را برایم پر کرد و راه و رسم زندگی و البته میان‌داری را به من آموخت.

خاطرات دوران کودکی‌اش یکی‌یکی مقابل چشمانش رژه می‌روند. عرق‌چین مشکی روی سرش را جابه‌جا می‌کند و می‌گوید: بچه بودم و با هیئت هماهنگ سینه نمی‌زدم. به قول هیئتی‌ها «لق» سینه می‌زدم. آنها که می‌دیدند ریتم سینه‌زنی را به هم می‌زنم، دستم را می‌گرفتند و من را به گوشه‌ای می‌بردند تا بازی کنم. کمی صبر می‌کردم تا آنها سرگرم سینه‌زنی شوند، باز دوباره می‌رفتم و کنارشان می‌ایستادم با همان دست‌هایی که نمی‌توانست مانند بزرگ‌تر‌ها سینه‌زنی کند، بر سینه می‌زدم.

او عشق و علاقه خالصانه مرحوم پدربزرگش به ایام محرم و عزاداری برای امام‌حسین (ع) را به خاطر می‌آورد؛ اوقاتی را که پدربزرگ با سروسینه‌ای سرخ از عزاداری به خانه برمی‌گشت.

 

میان‌داری از نوجوانی

‌وقتی به نوجوانی رسید، ابتدا درکنار پدربزرگ و سپس به‌جای او در هیئت پوست‌فروش‌ها میان‌داری کرد. او از آن روز‌ها می‌گوید: همان‌طورکه آداب و رسوم در این سال‌ها نسبت‌به گذشته تغییر کرده، میان‌داری هم تغییراتی داشته و حتی در برخی هیئت‌هایی که بیشتر جوانان حضور دارند، نقش میان‌دار حذف شده است. اما ما در هیئتمان همچنان این رسم را حفظ کرده‌ایم. هنوز هم در هیئت‌های قدیمی که به شیوه سنتی عزاداری می‌کنند، میان‌دار نقش مهمی دارد.

او به یاد دارد که میان‌دار‌ها تنها گرم‌کننده مجلس‌های عزاداری نبودند، نظم‌دهنده مجلس و سینه‌زنی بودند و در پایان نیز دعای ختم را بر‌عهده داشتند.

 

محرم

 

الگوگرفتن از نسل قبل

میان‌داری برای خودش آداب و رسومی دارد که آقا‌یوسف آن را این‌گونه توضیح می‌دهد: میان‌دار باید با وضو باشد و با حضور قلب وارد مجلس شود. مهم‌ترین مسئله برای یک میان‌دار، ادب و خلوصش است.

او ادامه می‌دهد: میان‌داران از گذشته در چشم عزاداران مجلس حسینی، ارج و قرب داشته‌اند و هنوز هم دارند. آنها به‌عنوان پرچم‌داران هیئت، در مناسبت‌های دینی، الگوی جمع عزاداران به شمار می‌رفتند. در‌کنار این جایگاه، ادب، تواضع و نوع برخورد میان‌دار با عزاداران، چه بزرگ‌تر باشد و چه کوچک‌تر و حتی با سخنران، بسیار مهم است. اوست که سبب می‌شود عزادار برای دفعات دیگر به آن هیئت بیاید یا نه.

میان‌داران از گذشته ارج و قرب داشتند و به‌عنوان پرچم‌داران هیئت، در مناسبت‌های دینی، الگوی عزاداران به شمار می‌رفتند

این میان‌دار قدیمی معتقد است کسی که در مجلس عزاداری مسئولیت میان‌داری را بر‌عهده می‌گیرد، باید بیش‌از دیگران در رفتار و منش خود دقت کند؛ زیرا الگوی نسل جوان است، همان‌طور‌که او هم از نسل قبل خودش الگو گرفته است.

او ادامه می‌دهد: ما باید نقش خودمان را که اداره مجلس عزاداری و یاری‌رساندن به مداح و سینه‌زنان است، به‌خوبی بشناسیم و بر آن تسلط داشته باشیم و با هدایت و همراهی جمع، به شور و نظم مجلس کمک کنیم.

 

ساخت مسجد ابوالفضلی، ازسوی کارگران نخریسی

این پیشکسوت میان‌دار، بعد ازدواج و با‌توجه‌به اینکه در کارخانه نخریسی کار می‌کرد، محله مقدم را برای زندگی متأهلی‌اش انتخاب کرد.

در محله جدید زندگی‌اش، با کمک و همکاری کارگران و سرپرست کارخانه، مسجد ابوالفضلی در پروین اعتصامی‌۸ ساخته شد. آنها از صفر‌تا‌صد ساخت را خودشان پیش بردند و برای بالا‌بردن رج‌به‌رج آجر‌های مسجد دست‌به‌دست هم دادند.

آقا یوسف می‌گوید: قبل از اینکه مسجد ساخته شود، هیئتمان در خانه‌ها برگزار می‌شد. سرکارگری داشتیم به نام مرحوم عباس بی‌غم؛ پهلوانی خوش‌اخلاق که ارادت بسیار به اهل‌بیت (ع) داشت. او با همفکری بقیه، زمین مناسبی برای ساخت مسجد پیدا و خریداری کرد. او با همان خوش‌نامی و اخلاق خوبش، اهالی محله و کارگران کارخانه را برای ساخت مسجد پای کار آورد. البته خودش هم مبلغ قابل‌توجهی برای ساخت مسجد هزینه کرد. حدود دو سال طول کشید تا کار ساخت‌وساز به پایان برسد.

آقایوسف دقیقا به خاطر ندارد مسجد ابوالفضلی در چه سالی ساخته شد، اما می‌داند که ساخت آن به دهه‌۴۰ برمی‌گردد.

او ادامه می‌دهد: با ساخت مسجد، برنامه‌های هیئت ابوالفضلی هم به خانه خدا منتقل شد. برنامه این‌طور بود که شب‌های جمعه ابتدا نوحه‌خوانی داشتیم و بعد هم دم می‌گرفتیم و سینه می‌زدیم. در دهه اول محرم هم ابتدا در مسجد خودمان عزاداری می‌کردیم و گاهی هم برای عزاداری به مساجد دعوت می‌شدیم. در روز تاسوعا و عاشورا هم بعد‌از عزاداری در مسجد به‌سمت حرم مطهر رضوی می‌رفتیم.

آقا‌یوسف با غمی که در صدایش موج می‌زند، این‌گونه ادامه می‌دهد: خدابیامرز عباس بی‌غم که از دنیا رفت، هیئت هم کم‌کم از رونق افتاد. اعضای هیئت به مساجد دیگر رفتند و به این شکل، هیئت ابوالفضلی هم منحل شد. مسجد ابوالفضلی را چندسال قبل دوباره بازسازی کردند، اما هیئت دیگر رونق نگرفت. کار به جایی رسید که از سال‌۶۸ به مسجد امام‌علی (ع) در خیابان کوشش‌۲۰ می‌روم و آنجا مسئولیت صوت و خیریه مسجد را بر‌عهده دارم.

 

محرم

 

۳۰ سال علم‌کشی

او در هیئت، تنها میان‌دار نبوده و حدود سی‌سال نیز در عزاداری‌ها و دسته‌های محلی علم‌کشی کرده است. نخستین‌بار که زیر علم رفت و آن را بر دوش گرفت، حدود سی‌سال داشت.

خاطره آن روز را این‌گونه تعریف می‌کند: تا آن روز در هیئت‌های مختلف میان‌دار بودم، اما هیچ‌وقت علم‌کشی نکرده بودم. یک سال، روز عاشورا وقتی هیئت به‌سمت حرم مطهر رضوی حرکت می‌کرد، یکی از دوستانم قُلُق علم را به تنم کرد و گفت «نفر بعدی تو هستی که باید علم را بلند کنی.»

هنوز می‌خواستم بگویم نمی‌توانم که دیدم علم روی دوشم قرار گرفت. خیلی نگران بودم. آن‌قدر تحت تأثیر قرار گرفته بودم که سنگینی علم را حس نمی‌کردم. حواسم تنها به این بود که علم از روی دوشم نیفتد؛ زیرا حفظ تعادلش سخت بود. به قول ما، علم برای خودش بازی می‌کرد و باید آن را کنترل می‌کردم. هرطور بود چند‌متر راه رفتم و بعد علم را به نفر بعدی سپردم.

سال بعد، آقا‌یوسف برای خودش قُلُق تهیه کرد و حدود سی‌سال در‌کنار میان‌داری، علم‌کشی هم انجام می‌داد. این روز‌ها نیز به‌عنوان پیشکسوت و بزرگ‌تر در هیئت عشاق‌الحسین (ع) حضور پیدا می‌کند.

رفتن دسته به‌سمت حرم هم آداب خودش را داشته است؛ بدین‌شکل که انتهای دسته، علم‌قدیمی حرکت می‌کرد و درصورت نبود علم قدیمی، بزرگ‌تر‌ها و سید‌های محله در آخر دسته بودند. در طول مسیر، علم‌کش‌ها اگر به علم قدیمی‌تر از خود می‌رسیدند، به‌وسیله زنجیری که به تاج علم وصل است، به یکدیگر سلام می‌دادند. رسمی که جوانان امروزی آن را رعایت نمی‌کنند و به قول آقایوسف حرمت علم را نگه نمی‌دارند.

 

میان‌داری در جبهه

آقا یوسف در سال‌هایی که کشور درگیر جنگ تحمیلی بود، علم را زمین گذاشت و اسلحه به دست گرفت. او از طرف کارخانه نخریسی به جبهه اعزام شد.‌ می‌گوید: سال‌۱۳۶۳ بود که به‌همراه چند‌نفر از کارگران کارخانه به اهواز رفتیم. همان بدو ورود، یک آمبولانس به من تحویل دادند و راهی ایلام شدم. جبهه و رزمنده‌ها حال و هوای دیگری داشت. هروقت فرصتی پیش می‌آمد، برای رزمنده‌ها نوحه می‌خواندم و دسته جمعی سینه می‌زدیم.

یادم می‌آید که رزمندگان می‌گفتند قبل از عملیات، آقای آهنگران می‌آمد و برایشان دم می‌گرفت. البته خودمان هم در سنگرها، پیش‌از عملیات، زیارت عاشورا می‌خواندیم و سینه‌زنی مختصری برگزار می‌کردیم. درست مثل شب عملیات میمک؛ بعداز خواندن زیارت عاشورا سوار آمبولانس شدم و همراه سایر رزمندگان به‌سوی خط مقدم رفتیم. او درحال امدادرسانی بود که ناگهان صدای جت‌های جنگی و انفجار بلند شد.

آقایوسف به جای ترکش‌های پیشانی‌اش دست می‌کشد و ادامه می‌دهد: کنار آمبولانس را زدند و من از ماشین به بیرون پرتاب شدم و بیهوش روی زمین افتادم. وقتی چشم باز کردم، دیدم مجروح شده‌ام و دست و پیشانی‌ام پر از ترکش شده است. من را برای درمان به اصفهان بردند و سپس مشهد آوردند.

این رزمنده قدیمی معتقد است حالا هم که کشور در شرایط خاصی قرار دارد، مسئولیت دارد. به همین‌دلیل این شب‌ها همراه اهالی محله مقابل مسجد در تجمع مردمی شرکت می‌کند، سپس همراه دیگر مسجدی‌ها با راهپیمایی تا مقابل شهرداری منطقه‌۷ پرچم می‌گردانند.

 

محرم

 

پسر، ادامه‌دهنده راه پدر

«پسر کو ندارد نشان از پدر...» این مثل برای علیرضا صداقت چهل‌و‌هفت‌ساله، پسر آقا‌یوسف، صدق می‌کند. او هم مانند پدربزرگ و پدرش از همان کودکی در هیئت‌های مختلف حضور داشته است. در کار‌های فرهنگی محله سهیم بوده و اکنون رئیس شورای اجتماعی محله مقدم است.

آقا‌علیرضا می‌گوید: از زمانی‌که یادم می‌آید، در هیئت‌ها هر کاری از دستم برآمد انجام داده‌ام؛ از استکان شستن و پای کار پخت‌وپز بودن تا علم‌کشی.در کودکی با کودکان و نوجوانان محله برای انجام کار‌های هیئت رقابت می‌کردم.

در هیئت‌ها هر کاری از دستم برآمد انجام داده‌ام؛ از استکان شستن و پای کار پخت‌وپز بودن تا علم‌کشی

با یادآوری آن روز‌ها لبخندی روی لبش می‌نشیند و می‌گوید: محرم که از راه می‌رسید، انگار جان تازه‌ای می‌گرفتم. شب‌ها همراه پدرم به مسجد می‌رفتم. او میان‌داری می‌کرد و من هم در گوشه‌و‌کنار هیئت، همراه بچه‌های دیگر، پای کار بودم. روز‌های تاسوعا و عاشورا که به‌سمت حرم می‌رفتیم، ما که نمی‌توانستیم علم را برداریم، رقابت داشتیم که چه کسی سه‌چرخه زیر علم را بکشد.

آقاعلیرضا عاشق این بوده که روزی علم هیئتشان را بر دوش بگیرد و مانند پدر، علم‌کش هیئت شود. به پدرش نگاه می‌کند و با یادآوری آن روز‌ها می‌گوید: ما بچه‌ها توان برداشتن علم بزرگ را نداشتیم. هر‌سال محرم به پدرم و سایر بزرگ‌تر‌ها می‌گفتیم یک علم سه‌تیغ کوچک برایمان تهیه کنند تا ما هم علم مخصوص خودمان را داشته باشیم. آنها قول می‌دادند برایمان تهیه کنند، اما به قولشان عمل نمی‌کردند. باز تا سال بعد همین ماجرا تکرار می‌شد.

 

شورگرفتن مردم از میان‌دار

آقا‌علیرضا بالاخره در جوانی به آرزویش رسید و علم را بر دوش گرفت. او ادامه می‌دهد: مانند پدرم میان‌دار نشدم، اما از جوانی علم‌کشی کرده‌ام. در‌کنار کار‌های هیئت، در فعالیت‌های فرهنگی هم حضور دارم. گروه جهادی مردمی شهید حاج‌حسین همدانی را در سال‌۱۳۹۸ تأسیس کردم و ذیل این گروه، به‌همت سایر دوستان، فعالیت‌های مختلفی در این سال‌ها انجام داده‌ایم.

درباره هیئت‌های قدیم و حال و هوایشان می‌گوید: وقتی میان‌دار گریه می‌کرد و شور می‌گرفت، مردم با صدای او و اشک‌هایش به شور می‌آمدند. عزاداری‌ها بی‌ریا و خودمانی بود. در روز عاشورا می‌توانستی از کوچک و بزرگ اهالی محله را در هیئت ببینی که گوشه‌ای از کار را به دست گرفته‌اند.

او به رعایت شأن مجلس اهل‌بیت (ع) اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: همه باید دست به دست هم بدهند تا حرمت مجلس امام‌حسین (ع) حفظ شود؛ از میان‌دار گرفته تا چای‌ریز. نگاه بزرگان هیئت و هیئت‌داران به عزاداران، نوع صحبت‌کردن و احترام‌گذاشتن به مهمانان امام (ع) باید به گونه‌ای باشد که یک عزادار را جذب دستگاه امام‌حسین (ع) کند.

 

* این گزارش سه‌شنبه ۹تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۵ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام