تراکتوری نبود که اوستا حسن نتواند تعمیر کند
محل دیدار و گفتوگوی ما، کارگاه قدیمیاش است، جایی در حاشیه بولوار شاهنامه. داخل کارگاه تعدادی تراکتور قدیمی و درحال تعمیر دیده میشودکه چندشاگرد و تعمیرکار روی آنها مشغول کارند. استاد حسن که حالا بهدلیل کهولت سن حضور کمرنگی در کارگاه دارد، مشغول آموزش ریزهکاریها به شاگردانش است.
ظاهر کهنه و گردوغبارگرفته محل کار، نشان از قدمت کارگاه و سابقه فعالیت آن دارد. این محل تنها تعمیرگاه تراکتور و ماشینهای کشاورزی در بولوار شاهنامه است و ۵۵ سال قبل، فعالیتش را از یک مغازه کوچک شروع کرد و طی این سالها دهها شاگرد و استادکار تحویل داده است.
از استاد سیدحسن طباطباییاصل، بهعنوان بانی و مسئول حفظ کشاورزی و باغداری در توس یاد میشود. او اگر نبود، در پنجدهه قبل، بسیاری از تجهیزات کشاورزی بر زمین میماند و کشاورزی در این خطه مختل میشد. هرچه گذشت، سیدحسن توان فنی خود را بیشتر به کار گرفت. نوآوریهایی در کارش داشت تا وسایل کشاورزی را تعمیر کند یا وسایل کاربردی موقتی بسازد.
آقا سیدحسنطی بیش از پنجدهه فعالیت، برای دهها نفر کارآفرینی کرده است.
درس و مدرسه قانعم نمیکرد
استاد سیدحسن طباطباییاصل هفتادوچندسال قبل در خانوادهای کشاورززاده به دنیا آمد و دوران کودکی را در روستای «برگ» گذراند. روستای کوچک برگ که در آن سالها مرکز آموزشی و مدرسه نداشت، برای پسربچه کوشا و مبتکری مانند سیدحسن راضیکننده نبود. بیشتر پسربچههای همسنوسال او از همان دوران کودکی آینده و شغلشان معلوم بود. باید بیلبهدست سر زمین کشاورزی میرفتند و از صبح تا شب روی زمین کار میکردند. تک و توک بچههایی که اهل درس و تحصیل بودند، برای درسخواندن باید به روستاهای اطراف مثل توس میرفتند.
سیدحسن طباطبایی میگوید: روستای ما مدرسه نداشت و چندکیلومتر تا اولین روستایی که مدرسه داشت، فاصله بود؛ بااینحال تا سال دوم درس خواندم، اما درس و مدرسه هم راضیام نمیکرد.
حسنآقا تعریف میکند: نظرم این بود که اگر قرار است تخصص و شغلی داشته باشم، به این همه درسخواندن و کاغذ سیاهکردن احتیاجی نیست و بهتر است که حرفهای را بیاموزم.

شاگرد ممتاز تعمیرگاه تراکتور
در همین زمان که سیدحسن نوجوان در دوراهی بین تحصیل در مدرسه یا کشاورزشدن قرار داشت، اتفاقی افتاد که زندگی و سرنوشتش را دگرگون کرد. سیدحسن با یادکردن از خاطره آن اتفاق خوب توضیح میدهد: عمویی داشتم که ساکن خیابان تهران (امامرضا (ع)) بود. او مغازه اوراقفروشی داشت. یک روز که به خانه ما آمده بود، بحث درس و آینده شغلیام مطرح شد. بین صحبتها مرحوم عمویم به پدرم گفت «چرا حسن را پیش پسرعمه نمیفرستی تا تخصص و هنری بیاموزد؟»
این پیشنهاد، زمینهای شد تا برای شاگردی نزد استادمیرزای رستگارمقدم، پسرعمه پدرم که در خیابان طبرسی تعمیرگاه ماشین، تراکتور و ماشینآلات کشاورزی داشت، بروم. استادمیرزا جزو معدودتعمیرکارانی بود که علاوهبر تعمیر خودروهای سواری، تراکتور و ماشینآلات کشاورزی هم تعمیر میکرد.
سیدحسن نوجوان در مدت پنجسال شاگردی، فوتوفن تعمیر و راهاندازی تراکتور را آموخت و بین شاگردان کارگاه، جایگاه ممتازی به دست آورد.
خبر راهاندازی کارگاه مثل توپ صدا کرد
سیدحسن جوان بعداز رسیدن به درجه استادی در کارگاه استادمیرزا به زادگاهش بازگشت و اولین مغازه تعمیر تراکتور و ماشینآلات کشاورزی را در توس و محله فردوسی امروز بازگشایی کرد. استاد حسن میگوید: ۵۵ سال قبل، مغازه کوچکی روبهروی هارونیه اجاره و کارم را بهعنوان تعمیرکار تراکتور و ماشینآلات کشاورزی شروع کردم. این مغازه اولین کارگاه تخصصی تعمیر تراکتور بود که در بولوار شاهنامه (جاده قدیم) و تاحدودی غرب مشهد راه افتاده بود.
خبر راهاندازی تعمیرگاه تخصصی تراکتور در توس، آن هم توسط جوانی فنیکار، مثل توپ در توس و اطراف صدا کرد. استادسیدحسن میگوید: بسیاری از ملاکان، کشاورزان و صاحبان تراکتورها به مغازهام میآمدند. در ابتدا به خاطر جوانی و سن و سال کمی که داشتم، به مهارتم شک داشتند.
سیدحسن با ذکر خاطرهای از روزهای اول بازگشایی تعمیرگاهش به نام فردوسی و مشتریهایش میگوید: همان روزهای اول کار، چندنفر از کشاورزان یکی از روستاهای اطراف که الان اسمش در خاطرم نیست، موتور چاه آبی را برای تعمیر پیشم آوردند. موتور را تحویل گرفتم و به آنها گفتم روز بعد، ظهر بیایند و موتور را ببرند. آنها که رفتند، کارم را زود شروع کردم و تا نزدیک غروب، تعمیر موتور تمام شد.
نظرم این بود که اگر قرار است تخصص و شغلی داشته باشم، به این همه درسخواندن احتیاجی نیست و بهتر است حرفهای را بیاموزم
استارت که زدم، صدایی بلند شد و موتور خاموش شد. خیلی ناراحت شدم که چطوری باید فردا جواب کشاورزان را بدهم. دوباره همه قطعات دستگاه را باز کردم. شب تا صبح را کار کردم؛ همان شب به شهر رفتم و یک قطعه را که نیاز به تراشکاری داشت، تراش دادم و برگشتم. عیب کار را پیدا کردم و تا حوالی ساعت۱۰ صبح تعمیر انجام شد.
روستاییان که آمدند، موتور را روشن کردم و صحیح و سالم تحویلشان دادم. بعد از رفتن آنها نفس راحتی کشیدم که در اولین تعمیر، بدقول نشده بودم. بعد از آن، از خستگی کارگاه را بستم و چندساعتی با خیال راحت خوابیدم.
توسعه و کارآفرینی خانوادگی
مهارت، پشتکار و جدیتی که سیدحسن طباطبایی جوان از خود نشان داده بود، آوازهاش را به روستاها و محلات دور و اطراف مشهد رساند و با افزایش مشتریها سرش شلوغ شد و به فکر توسعه مغازهاش افتاد. سیدحسن با شغل و تخصصش به داد کشاورزی در توس رسیده بود. در روزگاری که قیمت مواد اولیه و کود افزایش مییافت و آب هم روزبهروز برای کشاورزی کمتر میشد، او خیال کلی کشاورز و تراکتوردار را از تعمیر تجهیزات کشاورزی راحت کرده بود تا مجبور نباشند مدام به شهر بروند.
سیدحسنآقا میگوید: با مکانیزهشدن زمینهای کشاورزی و افزایش تعداد تراکتورها در محدوده توس و روستاهای اطراف، دستتنها توانایی تعمیر آن تعداد ماشین را نداشتم. در اولین اقدام، زمین همین کارگاه فعلی را خریدم و ساختم.
او تعریف میکند: نخستین شاگردان این کارگاه، برادرهایم حسین، محمد و جعفر بودند. این سه برادر که کوچکتر از من هستند، فوتوفن تعمیر تراکتور، موتور و ماشینآلات کشاورزی را پیش خودم آموختند. از آن زمان تا امروز، هر چهاربرادر درکنار هم و بدون چشمداشت مالی و اختلاف مشغول به کار هستیم. برادرهایم با چنددهه سابقه تعمیر امروز هرکدامشان از لحاظ تجربه و تبحر، نمونه و بینظیرند و در برخی از بخشها، مهارتشان از من بهتر و بیشتر است.

تعمیرکاری که تولیدکننده شد
تعمیرگاه فردوسی منحصر به یک کارگاه نیست و چندکارگاه در زیرمجموعه آن بهصورت جداگانه مشغول به کارند. استاد حسن میگوید: در گذشته برای تهیه قطعات تراکتوری که در دست تعمیر بود، باید چندینبار برای تراشکاری، سیمکشی، خرید قطعه جدید به داخل شهر و تعمیرگاههای مختلف میرفتیم. اما از یک جایی به بعد فکر کردم درست نیست یک فرد کشاورز عیالوار چندروز کار و زندگیاش بخوابد.
از اینجا بود که روزگار متفاوت استاد سیدحسن آغاز شد. او این بار بهسمت توسعه کارش، آن هم درزمینه تولید قطعات تراکتور و تجهیزات کشاورزی رفت، اما نه فقط برای کسب درآمد بیشتر، بلکه برای بر زمیننماندن کار مردم و آبادی زمینهای کشاورزان.
استاد تعمیرکار طباطبایی ادامه میدهد: سیمکشی، جوشکاری، تراشکاری، رادیاتسازی و تولید لوازم یدکی به مجموعه ما اضافه شد و با این کار، نیروهای بیشتری جذب کار شدند. روزی رسید که حدود چهل نیروی تعمیرکار و تولیدکننده قطعات کنار من کار میکردند.
بهرهبردن از ابتکارات خلاقانه
این استاد قدیمی هنگام تعمیر تراکتورهای خراب و ازکارافتاده هرجا که به بن بست برمیخورد، با استفاده از نبوغ و استعداد خود، مشکل را برطرف و قطعاتی را تولید و تراکتور را راهاندازی میکرد. همین شد که آوازه اسمش از توس تا چناران و قوچان و روستاهای دور و نزدیک رفت و همه برای تعمیر تجهیزات کشاورزیشان پیش این استاد صف میکشیدند.
سیدحسن با اشاره به این ضربالمثل معروف که «احتیاج، مادر اختراع است»، میگوید: پنجاهسال قبل، تجهیزات و قطعات یدکی به فراوانی امروز نبود. بیشتر تراکتورها مثل کیس، رومانی و فرگوسن تولید کشورهای اروپایی بود و وقتی خراب میشد، پیداکردن قطعه آن بسیار سخت بود. در چنین شرایطی، تعمیرکار باید باتوجهبه تخصص و استعدادی که داشت، با تغییردادن یا استفاده از قطعات تراکتورهای قدیمی، تعمیر را انجام میداد و تراکتور را راه میانداخت.
ساخت تراکتور جدید از دل تراکتورها
پنجاهسال قبل، سیدحسن با تغییر کلی در موتور، تراکتوری را سر هم کرد که حتی از نمونههای خارجی آن قویتر است و عملکرد بهتری دارد. این استاد قدیمی میگوید: یک تراکتور ۱۲ تا ۱۳هزار قطعه و پیچ و مهره دارد. تعریف از خود نباشد، در همان زمان، من میتوانستم همه این ۱۲هزارقطعه را باز و دوباره سر هم کنم. تراکتورهای ساختهشده پنجاهشصتسال قبل، قدرت و کارایی تراکتورهای امروزی را نداشتند.
برای افزایش این قدرت و کارایی با تغییراتی که در موتور، گیربکس و محورهای تراکتور داده بودم، تراکتوری دومحوره ساختم که کارایی و قدرت زیادی داشت و خاک هر زمین ناهموار و سفتی را شخم میزد. این تراکتور بهدلیل قدرت زیاد، زبانزد کشاورزان منطقه شده بود و صاحبان تراکتورهای زیادی پیشم میآمدند و میخواستند که راز این افزایش قدرت رابرایشان فاش کنم.
استادحسن علاوهبر تعمیر تراکتورهای شخصی در تعمیرگاه فردوسی، بهخاطر مهارت و تخصصی که دارد، تعمیر تراکتورهای سازمانهای مختلف ازجمله صنف چغندرکاران مشهد، آستان قدس رضوی و سازمان جهاد کشاورزی را نیز انجام میدهد.

دور زدن تحریمها به پشتوانه خلاقیت
سیدحسن طباطبایی در طول چندین دهه فعالیت خود در حوزه تعمیر و راهاندازی تراکتور همیشه پیشگام بوده و هر جایی احساس میکرد که نیاز بیشتری به تخصص و هنر اوست، وارد گود شده و وظیفهاش را به بهترین شکل انجام میداده است.
استادسیدحسن با اشارهبه روزگار گذشته میگوید: جنگ تحمیلی دهه ۶۰ تمام شده بود، اما تحریمها همچنان وجود داشت. بخشی از این تحریمها در حوزه ماشینآلات کشاورزی بهویژه تراکتور بود. تنها راهحل، تعمیر و راهاندازی تراکتورهای قدیمی و ازکارافتاده بود. به همین منظور ما در مزایدههای فروش تراکتورهای کهنه و ازکارافتاده که توسط دولت برگزار میشد، شرکت میکردیم و در هر مرحله، تعدادی را تعمیر میکردیم و دراختیار کشاورزان منطقه و حتی شهرستانهای اطراف قرار میدادیم.
چون قطعات نو نبود، یکی از تراکتورهای کهنه را اوراق و همه قطعات، موتور، گیربکس و حتی لاستیکها را جدا میکردیم و همان قطعات را روی تراکتورهای تعمیری قرار میدادیم. همه نیروهای کارگاه شبانهروزی کار میکردند. هدفمان راهاندازی تکتک این تراکتورها بود.
به گفته سیدحسن آنها در مدت کوتاهی بیشاز ۲ هزار تراکتور خراب و ازردهخارجشده را تعمیر و روانه زمینهای کشاورزی کردند.
در این کارگاه، یکی از اصولمان، آموزش تخصص همراه با تعهد اخلاقی و تربیت انسانی بوده و هست
تعمیرکار خبره این روزها باوجود کهولت سن با صلابت میگوید: هرکاری که در راه پیشرفت کشور و ملت لازم باشد، انجام میدهم.
آموزش تخصص و تعهد
کارگاه تعمیر تراکتور استادحسن هنوز هم تنها کارگاه در نوع خود در توس است و از چندسال قبل، پذیرای دانشآموزان هنرستانهای کشاورزی نیز شده است. سیدحسنآقا میگوید: همیشه دوست داشتم هنر و تخصصی را که دارم، به دیگران آموزش بدهم. خوشبختانه این توفیق دست داد و شاگردان کوشا و بااستعداد میآیند و تحت آموزشهای تخصصی کارگاه قرار میگیرند. امروز بیشتر این شاگردان جزو استادان مجرب این شغل هستند و کارگاه و شاگردانی دارند.
تعدادی از شاگردان استادحسن دانشآموزان هنرستانهای کشاورزی هستند که دوره کارآموزی عملی را در کارگاه او میگذرانند. این استادکار خبره، تخصص و تعهد را درکنار هم به شاگردانش آموخته است.
او میگوید: متأسفانه در بیشتر کارگاهها و تعمیرگاههای شخصی، موازین اخلاقی و تربیتی رعایت نمیشود؛ به همین دلیل شاگردان تخصص دارند، اما تعهد اخلاقی ندارند. در این کارگاه، یکی از اصولمان، آموزش تخصص همراه با تعهد اخلاقی و تربیت انسانی بوده و هست. با اطمینان میتوانم بگویم شاگردی که بعد از چندسال از کارگاه ما بیرون میرود، علاوه بر تخصص، سرمایه اخلاقی هم با خود برده است.
* این گزارش پنجشنبه ۳۱اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۰ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.