کد خبر: ۱۴۶۸۱
۱۰ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
اهالی بولوار وحدت از نقاشی دیواری استقبال می‌کنند

اهالی بولوار وحدت از نقاشی دیواری استقبال می‌کنند

نقاشی دیواری بولوار وحدت یکی از آثار محمدعلی رضایی تربتی است. این نقاش مردم منطقه را خیلی خونگرم می‌داند: نقاشی با مردم ارتباط خوبی برقرار کرده؛ مثلا حین کار ماشینی از کنار آن رد شد، اما دور زد و آمد خسته نباشیدی به من گفت.

چقدر خوب است که در پرتنش‌ترین لحظه‌های زندگی روزمره یعنی زمانی که سروکارت با یک مجتمع قضایی افتاده، هنر به دادت برسد و دست‌کم برای یک لحظه هم که شده تو را مسحور آرامش و زیبایی خود کند. احتمالا اجرای نقاشی دیواری‌ای که در روز‌های اخیر در بولوار وحدت و درست روبه‌روی مجتمع قضایی شهید بهشتی می‌بینید از چنین هدفی به دور نبوده؛ خود نقاشش که معتقد است نقاشی او این کارکرد را دارد.

محمدعلی رضایی تربتی متولد ۱۳۴۰ است و هفت سالی می‌شود که در مشهد سکونت دارد.

او سال‌ها رئیس انجمن هنر‌های تجسمی تربت‌حیدریه و مدرس و عضو هیئت موسس آن و همچنین عضو کانون هنرمندان تهران بوده است. رضایی نقاشی را به صورت تجربی یاد گرفته و از کودکی به آن مشغول است. خودش می‌گوید: دیپلم فنی دارم، اما علاقه به نقاشی در من ذاتی است؛ از بچگی همیشه و در همه‌جا نقاشی و طراحی کرده‌ام.

 

خانواده نقاش؛ آقای رضایی و پسران

 

از نقش خانواده‌اش در ورود او به عالم هنر می‌پرسم، جواب می‌دهد: در زمان کودکی ما، خانواده‌ها زیاد کاری به کارمان نداشتند ولی دو پسر ۲۳ ساله و ۱۹ ساله دارم که هر دو نقاشند؛ یکی‌شان دانشجوی هنر هم هست.

او سبک خود را این‌طور توضیح می‌دهد: سبک من کلاسیک و کاملا واقعگراست ولی همیشه سعی می‌کنم توی کارهایم گریزی هم به فراواقعیت داشته باشم؛ یعنی مونتاژی صورت می‌دهم تا کار متفاوت باشد و بیننده جذب آن شود. مثالی که برای این ترکیب واقعیت و خیال می‌توانم بزنم همین نقاشی دیواری بولوار وحدت است که بنایی را در کنار یک طبیعت رویایی نشان می‌دهد.

رضایی درباره ماجرای نقاشی دیواری بولوار وحدت می‌گوید: خود را به خانه هنرمندان معرفی کردم و گفتم که من این توانایی را دارم. آنها دیوار را به من معرفی کردند که وقتی فرم آن را دیدم طرح موردنظر در ذهنم تداعی شد.

همیشه سعی می‌کنم در کارهایم گریزی به فراواقعیت داشته باشم

او اضافه می‌کند: دیوار آجری بود که بعد سیمان‌کاری شد. دیدم بافت برجسته سیمان برای طرح در و دیوار و درگاه و محراب مناسب است، از طرفی با توجه به اینکه این منطقه مردم مذهبی‌تری دارد فکر کردم خوب است که نقاشی دیواری چیزی باشد که هم حالت مذهبی‌سنتی داشته باشد و هم حال و هوایی متنوع و برگرفته از طبیعت.

این نقاش توضیح می‌دهد: ابتدا از طریق اینترنت یکسری عکس‌ها و طرح‌ها از دروازه‌ها و مساجد و دیگر نمونه‌های آثار سنتی ایرانی جمع‌آوری و با توجه به فرم دیوار چکیده‌ای از آنها را برای نقاشی انتخاب کردم، بعد منظره‌ای کاملا ایرانی داخل آن گذاشتم تا نقاشی جان بگیرد و حالت خشکی نداشته باشد. در این اثر، بیننده آدم‌هایی را می‌بیند که بر اساس چهره مردم منطقه نقاشی شده‌اند؛ من قبلا عکس‌هایی از مردم منطقه گرفته بودم.

رضایی نقش شورای بازبینی خانه هنرمندان را در شکل‌گیری این نقاشی دیواری پررنگ می‌داند: آنها آدم‌هایی بسیار دقیق و محترم با تحصیلات آکادمیک‌اند که بسیار حساب‌شده و دقیق عمل می‌کنند. اگر این کار خوب از آب در آمده یک دلیلش دقت نظر این شوراست.

او از نتیجه کارش رضایت دارد و عنوان می‌کند: نقاشی با مردم ارتباط خوبی برقرار کرده؛ مثلا حین کار ماشینی از کنار آن رد شد، اما دور زد و آمد خسته نباشیدی به من گفت.

این نقاش مردم منطقه را خیلی خونگرم می‌داند: این مردم واقعا انسانند؛ در کار ما بعضی وقت‌ها مردم همکاری نمی‌کنند؛ مثلا اجازه نمی‌دهند روی دیوار منزلشان نقاشی کشیده شود، اما در این منطقه برخورد‌ها جور دیگری بود.

او در این رابطه به نقل خاطره‌ای می‌پردازد: روز اول هوا خیلی سرد بود به طوری که سطل رنگ را تا روی داربست که می‌آوردیم یخ می‌زد. همان روز صاحب مسن خانه‌ای که روی دیوارش کار می‌کردیم با روی خوش و همراه یک سینی چای آمد و گفت هرکاری که داشتید به من بگویید. حتی بعضی جا‌ها که ناچار بودم از پمپ و پودر برای کار استفاده کنم ایشان برق در اختیارم گذاشت. به‌جز این مورد، دو سه نفر از کاسب‌های محل هم آمدند و خسته نباشید گفتند؛ برخورد‌هایی که بر خلاف تصورم بود.

 

خانواده نقاش؛ آقای رضایی و پسران

محمدعلی رضایی تربتی حرف‌هایی هم در مورد کارکرد اثرش دارد: مردم همیشه دوست دارند چیزی به‌جز آنچه در شبانه‌روز با آن سروکار دارند ببینند؛ یعنی با حالتی روبه‌رو شوند که از خستگی و روزمرگی رها شوند. این مسئله در مورد این دیوار که مقابل دادگاه است بیشتر اهمیت پیدا می‌کند.

مقابل دیوار، محل رفت‌وآمد مردم گرفتار است و من حین کار می‌دیدم که مردم وقتی می‌آمدند و توی پارک می‌نشستند برای لحظه‌ای هم که شده مشکلشان را فراموش می‌کردند و توجهشان به نقاشی جلب می‌شد. آنها می‌رفتند توی عمق کار و آن معماری‌ای که طرح آن را زده‌ام؛ پله‌ها، ستون‌ها، محراب‌ها و درگاه‌ها...

 

*این گزارش در شماره پنجم شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ دیماه سال ۱۳۹۰ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام