کد خبر: ۱۴۵۳۰
۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
مناره‌های بلندی که روزگاری کوره آجرپزی بودند

مناره‌های بلندی که روزگاری کوره آجرپزی بودند

طلاب؛ محله مناره‌های بلند است. از هر طرف که نگاه کنی، بلندی مناره‌هایی به چشم می‌آید که زمانی کوره‌های آجرپزی بوده‌اند و امروز آتش‌شان خاموش و سرد شده است.

همیشه فکر می‌کردم ورود به بعضی از محدوده‌ها تنها از رهگذر خیال است و بیرون از آن، در دنیای واقعی عملی نمی‌شود. به همین خاطر بیشتر روز‌ها که از پنجره قدی خانه‌مان کوره‌های بلند را در افق‌های دور می‌دیدم پهنای آنها را در خیالم تصور می‌کردم و می‌گذاشتم باد خنک و ملایمی که از آن سمت می‌آید، خاطرات روز‌های دور و آدم‌هایی را به‌یادم بیاورد که زندگیشان به تنوره کشیدن شعله‌های آن بستگی داشت. این تصاویر، پرت و دور نیست گوشه‌ای از زندگی آدم‌هایی است که روزگاری زنده بوده‌اند و اتفاقا همین حوالی زیسته‌اند. آدم‌های این حوالی می‌گویند ما در محله‌ای متولد شده‌ایم که به لحاظ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی با معیار‌های امروز خیلی نمره بالایی نمی‌گیرد.

 

طلاب؛ شهر مناره‌های بلند

طلاب، محله مناره‌های بلند است. از هر طرف که نگاه کنی، بلندی مناره‌هایی به چشم می‌آید که زمانی کوره‌های آجرپزی بوده‌اند و امروز آتش‌شان خاموش و سرد شده است.

اینجا آخر مفتح است، محل یکی از کوره‌ها. از کنار زمین‌ها که راه می‌افتم تا برسم سمت کوره‌ها باران گرفته و باران که می‌گویم نه قطره‌های چند دقیقه‌ای، که یک ساعت تمام می‌بارد. زمین در چشم برهم‌زدنی پر از آب می‌شود. باران باعث شده تا خیلی‌ها گوشه و کنار پناه بگیرند، اما سگ‌ها زیر باران هم همه جا را می‌پایند. سگ‌هایی که زندگیشان با این محل پیوند خورده است.

از صدای پارس کردنشان می‌هراسم. اوستا عباس از رفتن منصرفمان می‌کند و می‌گوید: هر لحظه امکان حمله هست.

با این همه، اشتیاق به دیدن فضای کوره‌هایی که در گذشته‌ای نه‌چندان دور داغ بوده است ما را تشویق به رفتن می‌کند. اوستا عباس که نام کاملش سیدعباس طباطبایی است نزدیک به ۶۰سال از خدا عمر گرفته است. او که حالا بیشتر در اطراف همین کوره‌ها کشاورزی می‌کند، در گذشته‌ها همراه با خانواده‌هایی که اینجا زندگی می‌کردند خشت می‌زده و خشت‌ها را داخل کوره می‌برده حتی آجر‌های آماده را سوار ماشین می‌کرده است؛ او می‌گوید: این کوره روزی ۳ تا ۴ هزار آجر تولید می‌کرده است.

شکل‌گیری هسته‌های سکونتی برخاسته از فعالیت همین کوره‌ها بوده است

ترجیح می‌دهم بایستم و روایت‌های کامل‌تری از زبان او بشنوم. حاج عباس، حالا کشاورز است و کشاورزی می‌کند. برای او دیروز و امروز ندارد همین حالا هم صبح پیش از برآمدن آفتاب برمی‌خیزد و نماز و قرآن را همان جا کنار رختخوابش می‌خواند و هنگامی که ایوان را آفتاب می‌گیرد از خانه بیرون می‌زند.

زندگی «اوستا عباس» فرق چندانی با جوانی‌هایش نکرده هر چند آن روز‌ها کار سخت‌تر از حالا بوده است. می‌گوید: تا قبل از انقلاب این کوره‌ها فعال بود و کارگران بیشتر مهاجر بودند و به همراه خانواده‌هایشان در فضای اطراف کوره‌ها ساکن بودند و هم مشغول به کار.

پس از انقلاب فعالیت کوره‌ها متوقف شد. او توضیحی درباره سختی کار کوره نمی‌دهد و می‌گوید همه سختی جنس کار در کوره را می‌شناسند. اوستا عباس می‌گوید: شکل ساختمان‌سازی دیروز که بیشتر مصالح از آجر بود، ایجاب می‌کرد کار آجرپزی رونق داشته باشد و در هر منطقه، چند کوره فعال باشد، به‌گونه‌ای که در همین محدوده سه کوره به جا مانده از همان روز‌ها چشم‌نواز است.

او اینها را می‌گوید و شروع به شمردن کوره‌ها در انتهای ۲۰ متری، ۳۰ متری و داخل خیابان میرزا کوچک‌خان می‌کند و با اشاره به فضای هندسی و بلندی که پیش رویمان است، می‌گوید: چیزی که شما می‌بینید حکم دودکش را دارد و آجر در محلی دیگر ساخته می‌شد. او حتی به یاد می‌آورد کوره‌هایی که امروزه با گاز تغذیه می‌شود، در آن روزگار با نفت سیاه، گرم می‌شده است.

/

کوره‌ها، منابع فرهنگی، آموزشی و گردشگری

سیدجواد عبدی که از اهالی منطقه طلاب است بیشترین خاطرات کودکی‌هایش مربوط به اسرارآمیزی همین کوره‌ها بوده است. او در ادامه توضیحات اوستا عباس طباطبایی یادآور می‌شود: در خیلی از مکان‌ها به دلایل مختلف نظیر آلودگی‌های زیست‌محیطی، کوره‌ها به فضا‌های متروک شهری تبدیل شده‌اند. اما در گذشته شکل‌گیری هسته‌ای سکونتی برخاسته از فعالیت همین کوره‌ها بوده است تا آن جا که کور‌های آجرپزی به خاطر موقعیت و میزان تاثیرگذاریش در تاریخچه تحول شهری نقش داشته‌اند.

وی با اشاره به فضای نامناسب امروزی اطراف کوره‌ها که بیشتر فضا‌های کشاورزی و محل تجمع سگ‌ها و معتادان ولگرد است، پیشنهاد می‌دهد: از این کوره‌ها می‌توان در قالب منبعی فرهنگی، آموزشی و گردشگری استفاده کرد.

عبدی معتقد است کوره‌های آجرپزی در لایه‌های زیبا‌شناسی، طبیعی و صنعتی و تاریخی می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.

 

زندگی بومی در اطراف کوره‌ها

غلامرضا کامل، متولد حسین‌آباد است و اطراف این کوره کشاورزی می‌کند و از همین راه روزگار می‌گذراند. تا جایی که به خاطرش می‌آید این کوره‌ها از سال ۵۲ و ۵۳ تعطیل شده‌اند. او نیز به نخستین چیزی که اشاره می‌کند، کار کردن بومی‌های محل در کوره‌های آجر است. غلامرضا زمانی را یادش می‌آید که کارگر‌ها با چرخ، خشت درست می‌کردند و آن را داخل کوره می‌چیدند و با زغال و پنبه‌های استفاده شده و روغن سیاه آتش روشن می‌کردند. او حتی زمانی را به خاطر می‌آورد که آجر‌ها را برای سرد شدن روی گاری‌ها می‌چیدند.

غلامرضا می‌گوید: آجر نوعی سنگ است که از پختن خشت خام و دگرگونی آن بر اثر گرما به دست می‌آید. او حتی به‌طور خلاصه اشاره‌ای به مراحل ساخت آن می‌کند؛ از کندن و استخراج مواد اولیه گرفته تا قالب‌گیری، خشک کردن، تخلیه و انبار محصول.

وی می‌گوید: با وجود کار طاقت‌فرسا، مزد کار چشمگیر نبوده است به طوری که مزد او در سال۵۸ روزی ۸تومان بوده که بعد‌ها به ۱۰تومان رسیده است. بیشترین میزان دستمزد‌ها ماهی ۲۵۰ هزار تومان بوده است.

 

/

 

علی جاویدی فرزند اوستا رضا هم از آجرپز‌های قدیمی است که آجرپز‌های بسیاری را به خاطر دارد از حاجی رستگار گرفته تا حاج عباس خردو و بهادری.

اوستا علی با وجودی که سن و سالی از او گذشته است، چندان به این مسئله اهمیت نمی‌دهد و هنوز هم اشتیاق دارد خشت‌ها را طوری در کوره‌ها بچیند تا بین آنها فاصله باشد و شعله بتواند از لابه‌لای آنها عبور کند. او معتقد است: آجر خوب باید در برخورد با آجر دیگر صدای زنگ بدهد. صدای زنگ نشانه سلامت، توپری، مقاومت و جذب اندک آن است. آجر خوب باید در مقابل آتش مقاوم باشد و خمیر و آب نشود و رنگ آن هم یکنواخت باشد و با ناخن روی آن خط نیفتد.

از اوستا علی خداحافظی می‌کنم در حالی که هنگام بیرون آمدن، سگ‌ها هنوز آدم را می‌پایند و من کوره‌های بلندی که همیشه برایم جای سوال داشته است را ترک می‌کنم.

 

*این گزارش در شماره ۸۲ شهرآرا محله منطقه ۴ مور ۲۲ خردادماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام