کد خبر: ۱۴۴۳۲
۲۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
روایت فتح «نعیم»

روایت فتح «نعیم»

مرتضی نعیم متولد سال‌۶۹، با شرکت در یک دوره غرب شناسی با انجمن راویان فتح آشنا می‌شود و پس از گذراندن دوره آموزشی روایتگری، با کاروان‌های راهیان نور همراه می‌شود.

اگر قصد سفر به جنوب را دارید، باید قید یک سفر شیک و بی‌دردسر را بزنید، چون راهی مناطقی خواهید بود که آدم‌هایش آن منطقه را ماندگار کرده‌اند. باید خاطراتی از آنها را بشنوید تا دستتان بیاید روزگاری این خاک، میزبان چه آدم‌های بزرگ و بی‌ادعایی بوده است. اینجا با بیابان‌ها، دشت‌ها و تپه‌هایی سر‌و‌کار دارید که در روز‌های جنگ کلی عملیات و حادثه را به خود دیده و هشت سال زیرآتش توپ و تانک دشمن بوده است.

در محله ما کسی هست که با همه جوانی‌اش روایتگر قبر‌ها و پرچم‌ها و آدم‌هایی است که دنیایشان با دنیای ما فرق می‌کند. روایتگر سنگ‌هایی که بعضی‌هایشان اسم و رسم دارند و روی برخی فقط نام گمنام خورده است و آدم دلش نمی‌آید به این‌ها برسد و تعظیم نکند، به اینها برسد و چشم‌هایش را نبندد و آرزو نکند، از بس شفافند و تقدس دارند. مرتضی نعیم ۲۲‌سال بیشتر ندارد و روایتگر همین صحنه‌ها و لحظه‌هاست، همراه کاروان‌هایی که حال و هوایشان خاص و شنیدنی است.

 

فعالیت در بسیج، اولویت اول

متولد سال‌۶۹، در یک خانواده هفت نفره و مذهبی است و تحت تاثیر همین خانواده از همان کودکی به دنبال پاسخ پرسش‌هایش دررابطه با دین و مذهب می‌رود.

دوران دبیرستان اول رشته علوم و معارف اسلامی سپس علوم قرآن و حدیث را انتخاب می‌کند و بعد هم دانشجوی دانشگاه علوم اسلامی رضوی می‌شود، در حالی‌که فعالیت در بسیج دانشجویی را اولویت اصلی‌کار‌هایش قرار می‌دهد.

 

مناظره با مسیحیان

دوران آموزشی غرب‌شناسی و رویارویی با ادیان دیگر همچون بهائیت و مسیحیت برایش خاطرات خوشی به همراه داشته است. در همین دوران است که در اینترنت با چند مشهدی مسیحی آشنا و این بهانه‌ای می‌شود تا با آنها به بحث و گفت‌و‌گو بپردازد.

مرتضی نعیم سپس با انجمن راویان فتح آشنا می‌شود و پس از گذراندن دوره آموزشی روایتگری، همراهی با کاروان‌های راهیان نور را به عنوان یک کار جانبی شروع می‌کند و روز‌به‌روز بیشتر به آن علاقه‌مند می‌شود.

 

۸ سال دفاع مقدس، بهترین درس زندگی

نعیم در این دوران با تمامی جریان‌های دفاع مقدس آشنا شده است و به قول خودش با شهدا زندگی می‌کند. او اعتقاد دارد دوران هشت ساله دفاع مقدس بهترین آموزش برای زندگی است؛ زندگی‌ای که در ایمان، اعتقاد و توکل به خدا خلاصه می‌شود و سرشار از فداکاری و از‌خود‌گذشتگی است.

 

/

 

نقد فیلم‌های سینمایی را دوست دارم

دوست دارد یک روز منتقد سینما و تلویزیون شود و مطالعاتی در این زمینه داشته است. می‌گوید: بسیاری از فیلم‌هایی که به صورت مجاز یا غیرمجاز پخش می‌شود اندیشه‌های نادرستی را ترویج می‌دهند. اعتقاد دارد حتی برخی فیلم‌های ایرانی تولید داخل کشور هم بدون غرض‌ورزی‌های سیاسی نیستند که در نوع زندگی و اعتقادات ما تأثیرگذار است.

 

زمان روایت جنگ، بهترین دوران زندگی‌ام بوده است

نعیم چهارسالی راکه راوی جبهه‌های جنگ بوده است، بهترین روز‌های زندگی‌اش می‌داند. تاکید دارد دفاع مقدس باید سرمشق همه آدم‌ها قرار بگیرد؛ زیرا جنگ یک تجربه بزرگ با آدم‌های بزرگ بوده و باید زنده نگه داشته شود تا مردم بدانند انقلاب چطور پیروز شد.

 

دفاع مقدس باید سرمشق همه آدم‌ها قرار بگیرد؛ زیرا جنگ یک تجربه بزرگ با آدم‌های بزرگ بوده 

تسلیم شدنمان ناشی از خطای دید بود

دوست دارم زیبا‌ترین روایت جبهه‌های جنگ را از زبانش بشنوم و او با این آیه شروع می‌کند: «چه بسیار گروه‌هایی با نیروی کم آمدند ولی به اذن خدا به گروه‌هایی که از نظر نیرو و تعداد نفرات بسیار بودند، غلبه کردند»؛ آیه‌ای که در جبهه‌های جنگ نیز مصداق پیدا کرد، در فتح خرمشهر. او

ادامه می‌دهد: مرحله چهارم عملیات آزادسازی خرمشهر بود؛ ۷۰۰ نیروی ایرانی برای آزادسازی شهر عازم خرمشهر بودند و اطلاعی هم در مورد نیرو‌های عراقی نداشتند. هنگامی که به شهر می‌رسند، با سیلی از جمعیت مواجه می‌شوند که از قبل تسلیم شده بود. جمعیتی ۱۹هزار نفری، در مقابل ۷۰۰ نفر. در این عملیات رزمنده‌ها به‌راحتی توانستند تمامی نیرو‌های عراقی را

اسیر کنند، اسیر کردن این تعداد نیرو در دوران جنگ سابقه نداشت. برای همه جای تعجب داشت که چگونه عراق با این همه امکانات مانند دیوار‌های بتنی، مین‌گذاری‌ها و تجهیزات امنیتی باز هم در مقابل ایران تسلیم شد و این فقط خواست خدا بود.

وقتی فرمانده عراقی‌ها را برای بازجویی بردند، گفت: جمعیتی که از دور با دوربین مشاهده کردم به نظرم چندین‌برابر جمعیت خودمان بود؛ تسلیم شدن ما ناشی از یک خطای دید بود.

شهید‌حسین فهمیده در مجلس بود!

نعیم خاطرات شیرین زیادی از حضور بین بچه‌های جبهه و جنگ دارد و می‌گوید: جمعی از بچه‌ها برای دیدار با خانواده شهید فهمیده به قم می‌روند و در منزل شهید شروع به خواندن زیارت عاشورا می‌کنند. در میان برنامه برادرزاده شهید فهمیده که شباهت زیادی به شهید داشته است، وارد می‌شود و یکی از بچه‌ها وقتی او را می‌بیند به گمان اینکه شهید حسین فهمیده است و روح او در مجلس حاضر شده است، شروع به گریه می‌کند و گریه‌اش تا ساعتی بعد از اتمام زیارت عاشورا هم ادامه‌ می‌یابد! وقتی از او دلیل طولانی شدن گریه‌اش را می‌پرسند، می‌گوید: شهید فهمیده نیز در جمع ماست! جوابی که می‌دهد باعث خنده حاضران می‌شود.

 

دانشجویی که چادری شد

او با همین خاطرات دنیای جوانی‌اش را ساخته است و هر وقت فرصت شود آنها را برای دوستان هم‌محله‌ای تعریف می‌کند. برای مثال ماجرای دختر دانشجویی را که همراه کاروانشان عازم جنوب شده بود، تعریف می‌کند: مثل همیشه وسط مینی‌بوس شروع به سخنرانی در‌مورد دفاع مقدس کردم‌که او شروع به آرایش کرد. واکنشی نشان ندادم، فقط هدایتش را از خدا خواستم و می‌دانستم این اتفاق در جنوب می‌افتد. این ماجرا گذشت تا روز آخر که او را دیدم؛ عوض شده بود، چادر سرش بود و تا من را دید، شروع به گریه کرد.

 

*این گزارش شماره ۴۴ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۲۱ اسفندماه سال ۱۳۹۱ منتشرشده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام