بقال محله فلسطین، هر صبح به امامرضا (ع) سلام میدهد
محمدامین فریدی|پیرمرد را همه اهالی محل میشناسند؛ معتمد محله است و شهره به خوشنامی و انصاف. سید حرفهای زیادی برای گفتن دارد؛ حرفهای زیادی از سالهایی که تنها سرمایهاش، آبرویی بوده که حالا مثل فرش پاخورده ارزشش بیشتر هم شده است. سید خوش نام محله فلسطین در حالی پایش را به هشتمین دهه زندگانی خود میگذارد که تجربههای زیادی را در گذر عمر به دست آورده و امروز آن را در کف نسلی متفاوت با نسل خود قرار میدهد.
اینبار گذرمان به مغازهای پرخاطره در خیابان فلسطین میافتد که صاحبش پیرمردی است به نام سیدعبدا... او ۷۲سال سن دارد و ساکن همین محله و سوپردار یا به عبارت دیگر بقال است؛ اهالی محل به او آقا سید میگویند. از عمر دستهای زبر و خشن سید عبدا... رضویراد روزگار زیادی میگذرد؛ دستهایی که گرمای پرمهر مادر و پدر را مدت کمی به خود ندیدند و در ۱۳سالگی از نعمت مادر و در ۱۵سالگی از تکیهگاه پدر محروم شدند.
مهاجرت به مشهد
آقا سید قصه ما وقتی ۱۵ ساله بوده، به مشهد مهاجرت میکند و در مغازه کفاشی پسرداییاش در خیابان جم مشغول به کار میشود. آن زمان یعنی حول و حوش دهه۴۰ مثل خیلی از همسن و سالهای خودش به استخدام نظام درمیآید و بعد از تحمل سختیهای کاری در شهرهای بدآب و هوا از آنجاکه این شغل با حال و هوای روحی و مذهبیاش همخوانی نداشته استعفا میدهد. سید خواروبارفروش محله فلسطین با آنکه فقط پنج، ششسال در خدمت ژاندارمری بوده، خاطراتی دارد که شنیدنشان آن هم با بیان گرم و دلنشین او خالی از لطف نیست.
آقا سید میگوید: بعد از استعفا از ژاندارمری با استعداد و مهارتی که داشتم، به سراغ علاقه اصلیام یعنی کفاشی رفتم. البته او مثل همه جوانهای دهه ۴۰ و ۵۰ به جز کفاشی به دیگر کارهای عملی مثل نقاشی هم دست میزند ولی ازآنجاکه کفاشی را بیش از دیگر حرفهها دوست دارد، این شغل را به عنوان کار اصلی خود انتخاب میکند.
همیشه سعی کردهام بهترینها را برای مردم و مشتریانم بخواهم
کسب روزی حلال
جوان سالهای میانی قرن اخیر عنوان میکند: در سال۴۶ ازدواج کردم. ثمره آن چهار پسر و پنج دختر است که همهشان را با زحمتهای شبانهروزی خودم و همسرم با تحصیلات عالی وارد اجتماع کردم. سیدعیالوار محله ما که خود با خنده به این موضوع اشاره میکند، اعتقاد دارد درس خواندن و کسب علم در مدارج عالی یکی از راههای کسب فیض است و باید والدین از همان سالهای ابتدایی زندگی فرزندشان به این موضوع توجهی ویژه داشته باشند.
او ادامه میدهد: در سال ۷۶ تا ۷۸ به دلیل جراحی دیسک کمرم که آن هم بر اثر نشستن زیاد روی صندلی به وجود آمده بود، دیگر نتوانستم به علاقه خود بپردازم و مجبور شدم حرفه سادهتری برگزینم؛ بنابراین با شرایط آن دوران به بقالی روی آوردم. ازآنجاکه دستها و فکرش با هنر کفشدوزی انس گرفته بودند، انتخاب و ادامه این شغل برایش خیلی سخت بود ولی چارهای نداشت؛ از طرفی بر پایه اعتقادش، کسب روزی حلال و رضایت خلق خدا از مهمترین اصول زندگی او بود.
رضویراد میگوید: اگر میخواهی رضایت خدا را داشته باشی، باید خلق را هم راضی نگاه داری. من چه در دوران کفشدوزی و چه حالا که بقال شدهام، همیشه سعی داشتهام بهترینها را برای مردم و مشتریانم بخواهم. هرگز با کسانی که به مغازهام میآیند بداخلاقی نمیکنم و با خوشرویی جوابشان را میدهم.
او محلهای را که در آن به کسب مشغول است، یکی از محلههای بسیار خوب شهر میداند و بیان میکند: اینجا همسایههای خوبی داریم؛ مزاحمتهایی که شاید در برخی نقاط شهر دیده شود، اینجا دیده نمیشود و همه در کنار هم زندگی خوبی دارند. هر چند از زندگیهای دیروز و الفتی که همسایههای قدیم با هم داشتند، الان دیگر خبری نیست، هنوز رنگ و بویی از آن معرفت را میتوانی در چهره ساکنان خیابان فلسطین ببینی.
سید منصف محله ما خاطرنشان میکند: چند سال اخیر کارهای بسیار خوبی برای شهروندان در مشهد صورت گرفته که چهره شهر را به کلی تغییر داده است.
سال هاست که چراغ مغازه این سید خدا با همه افت و خیزها و سختی و سستیهای روزگار روشن است. خود او این موضوع را حمایت خداوندی میداند که هر روز، سحرگاهان با او به نجوا مینشیند و آیات مقدسش را میخواند و بدرقه راه خانوادهاش میکند. هر روز صبح بنا به عادت همیشگی به ولینعمتش، آقا امامرضا (ع) که سالهاست برکتده رزقش بوده، سلام میدهد و درِ مغازهاش را به روی روزی دیگر باز میکند.
این گوشهای از احوال یک هممحلهای دلآگاه ماست؛ زندگی خیلی دیگر از پدران زحمتکش این شهر و محله که قلبهایی با داستانهایی طولانی دارند؛ کافی است فقط نگاهشان کنی تا نشنیدههای بسیاری را بشنوی.
این گزارش شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱ در شماره ۴۷ شهرآرامحله منطقه یک منتشر شده است.