از وقتی یادش میآید، با قرآن انس و الفتی داشته است و روزی نبوده که شب شود و او چندصفحه از کلام خدا را مرور نکرده باشد؛ مروری عمیق تا بفهمد چه میخواند و از کلام وحی چه میخواهد. بانو معصومه برامکییزدی مادر شهیدان محمدرضا و محمدکاظم حیدری است. این مادر هفتادوششساله همه آرامش زندگیاش را مدیون انسی است که با قرآن دارد. سهسالی میشود که خانه این مادر پرشده از شور و گرمای حضور دختران و بانوان جوانی که رؤیای حفظ کل قرآن را در سر دارند.
محله
شهید مطهری
محله شهیدمطهری پنجمین محله شلوغ مشهد است و مزار «شمسالدین میرکاریزی»، یکی از میرابهای معروف مشهد در دوره تیموری در آن قرار دارد. روستا و مزرعه تاریخی نکاح که در این محله قرار دارد را میرزا ابراهیم رضوی سال ۱۰۳۸هجری قمری وقف فرزندان پسر و سادات رضوی شهر مشهد کرده است.
پنج سال قبل که جودو را شروع میکند، هیچکدام از بچههای همسنوسالش در اقوام، علاقهای به این ورزش نشان نمیدادند. اما از زمانی که او در دورهمیهای فامیلی حرکات و فنون جودو را به نمایش گذاشت، چند نفر از کودکان جمع به این ورزش علاقهمند شدند و حالا یکی از جودوکاران باشگاهی هستند. از این بابت با اینکه سن و سالی ندارد او را در جمعهای فامیلی با لقب استاد صدا میزنند. امیر ارسلان بلون متولد سال1389ساکن محله شهید مطهری است.
محمدرضا زمردنایی فکرش را هم نمیکرد شش ماه مستأجری در خانه یکی از اقوام در شهر، کار دستش بدهد. او وقتی جوان بود برای کار به مشهد آمد. دل باخته دختر صاحبخانه شد و حالا بیش از 40سال است با همسرش زندگی خوبی دارد. آقا محمدرضا متولد 1331و یکی از اولین ساکنان کوچه حجت18است که از سال1359در این کوچه در محله شهید مطهری ساکن است.
علی اشکذری متولد 1326بود و در سال 1346 چراغ روضه را در خانه کوچکش حوالی کوچه سرآسیاب روشن کرد و 10 سال بعد بیت الرقیه را در خیابان نکاح راه انداخت. حاجعلی اشکذری، خادمالرقیه کوچه نکاح سال 1396 در شب اربعینحسینی(ع) از دنیا رفت و میراث تا ابد ماندگارش را به همسر و پسرها و دخترها سپرد که دوتایشان نابینا هستند.از حاجعلی اشکذری پنج پسر و دو دختر به یادگار مانده که دو پسرش مداح و نوحهخوان ائمه(ع) هستند.
پرویز خالقپناه میگوید: هر خطاطی برای آنکه حق خود را به این هنر ادا کرده باشد قرآن، شاهنامه، بوستان یا دیوان حافظ کتابت میکند تا به یادگار بماند. من نیز سالهاست که آرزوی کتابت قرآن را دارم و حتی چندسال قبل یکی دو مرتبه آیاتی از قرآن را هم نوشتم اما مشکلات اجازه نمیداد. حالا هم که در هشتادویکسالگی دیگر نوری در چشمانم نمانده است و دستانم قوت گذشته را ندارد بعید میدانم که بتوانم به این آرزویم برسم.
خیابان نکاح با تمام تغییر و تحولات ساختاری، هنوز اصالت و هویت خود را حفظ کرده است.
قلعه نکاح سالهاست تخریب شده و جایش را به بناهای رنگارنگ داده است. از مغازه گرفته تا ساختمانهای بلند مسکونی اما هنوز آثاری از قلعه نکا باقی است.
احمد عطاییمقدم و محمد ناظریتوکلی از انقلابیون کمسن و سالی بودند که برای به ثمر نشاندن نهال نوپای انقلاب هر آنچه در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشتند. از کشیدن تمثال دیو مانند محمدرضا شاه پهلوی تا پخش اعلامیه و تکثیر آن و حضور پا به پای بزرگترها در راهپیماییها و تظاهرات. قرارمان برای گفتوگو با این دو انقلابی دیروز در یکی از روزهای سرد بهمن در منزل احمدآقا گذاشته میشود تا آنچه از آن روزها در خاطر دارند بازگو کنند.
اندازه گورستان کوچک شده است ولی چیزی از قبور تخریب نشده و سنگمزارها و بقایای اجسادی که در آن سوی خیابان مانده بودند، به مکان فعلی منتقل شد حتی بار دیگر با انجام تشریفات دفن شدهاند.
سیدعلی رضا فخرایی میگوید: از 9سالگی در جلسات قرآن مسجد محله شرکت میکردم. در اولین جلسهای که قرآن را با قرائت خواندم مربی از صدا و لحن قرائتم خوشش آمد و من را به گروه سرود مسجد محله معرفی کرد. بعد از پیوستن به گروه سرود « ایثار و شهادت» تمریناتم را با جدیت ادامه دادم و خیلی زود به عنوان عضو ثابت، معرفی و در همه اجراهایی که داشتند حاضر بودم.
حسین جاویدی در مدت 4سالی که ورزش کاراته را شروع کرده 7مدال استانی را به دست آورده است. او میگوید: ما الگوهای ورزشی زیادی مثل جهان پهلوان تختی و پوریای ولی داشتیم که سمبل جوانمردی بودند. من نیز تا جایی که توانستم این روحیه را تقویت کردم. چندسال قبل در مرحله نیمهنهایی مسابقات استانی در برابر حریفی شهرستانی قرار گرفتم. در پایان مسابقه او را شکست دادم و مدال برنز گرفتم.
در همان لحظه احساس کردم که حریفم از این شکست خیلی ناراحت است. روی تشک نشسته بود و حرکت نمیکرد. با سرعت به طرفش رفتم بلندش کردم و دستش را به نشانه برندهشدن بالا بردم. با این حرکت من چهره اندوهگین و ناراحت حریفم بهسرعت تغییر کرد و روی لبهایش لبخندی از شادی نشست.
نگین بلندی، ورزشکار و نوجوان موفق محله مطهری شمالی است. او ورزش حرفهای کاراته را از نوجوانی شروع کرده است و درحال حاضر با داشتن 3مدال طلای بینالمللی، 10مدال کشوری و چندین مدال کاراته استانی یکی از پرافتخارترین شاگردان باشگاه ورزشی محله است.
به نظر من، زبان مشترک مردم دنیا لبخند است. معتقدم که با لبخند زدن میتوان اعتماد افراد دیگر را جلب کرد. ما شاید نمیتوانستیم خیلی راحت با هم صحبت کنیم، اما انتقال حسی که داشتیم به انتقال مفهوم ما کمک میکرد. رانندههای ترانزیت خیلی علاقهمند هستند که «هیچ هایکرها» را سوار کنند، زیرا هم خودشان در طول مسیر تنها نیستند و هم تا جایی که بتوانند به هیچ هایکرها کمک میکنند. این بخشی از روایت بانوی دوچرخهسوار؛ زهره کهندل درباره حال و هوای نقاطی که سفر میکنند، است.
احمد فاطمی از فروشندگان مواد شوینده در محله مطهری میگوید: با شیوع کرونا به دلیل تأثیر مستقیمی که رعایت بهداشت فردی در کنترل و پیشگیری از بیماری دارد ناگهان با تقاضای بسیار زیاد موادشوینده و ضدعفونیکننده روبهرو شدیم. با این افزایش تقاضا، همه مواد شوینده و ضدعفونی که در مغازه و انبار داشتیم در مدت کوتاهی فروخته شد. علاوه بر این، قیمت ماسک نیز افزایش چشمگیری پیدا کرد و حتی یک بسته 10تایی ماسک تا 30و40هزار تومان فروخته شد.
سحر چوپان میگوید: در این مسابقات بینالمللی، بهترینهای کاراته از 18کشور آسیایی از جمله چین ژاپن و کره که از بانیان و رتبهداران ورزشهای رزمیدر جهان هستند حضور داشتند. پیروزی بر چنین حریفان قدری کاری بسیار سخت بود، اما من با توکل به خدا با شکست دادن چند حریف به مرحله پایانی رسیدم و با شکست حریف چینی مقام اول و مدال طلای مسابقات را به دست آوردم. با کسب این مقام بینالمللی به عنوان یکی از گزینههای اصلی حضور در تیم ملی کاراته مطرح شدم.
کرونا و افزایش قیمت رنگ و لوازم کار تأثیر چندانی برکار ما نداشته است، چون مشتریهای ما بیشتر به دنبال زیبایی تجملی منازل و باغویلاهای خود هستند و برای آن پول خرج میکنند، در قید افزایش قیمتها نیستند و کارشان را انجام میدهند. در واقع نقاشی کاری است که میتوان به تعویق انداخت اما مشتری برای زیبایی منزل و به قولی برای دلش هزینه میکند.
کوچه انفرادی4 از سال59 همراه محله مطهری آرام آرام شکل گرفت. تا سال82 مانند تمامی کوچههای همجوار جزو محدوده روستایی بود. از همین روستا که امکانات خاصی نداشت 4رزمنده در زمان جنگ به جبهه رفتند. حاج تقی کرمانی که جانباز جنگ تحمیلی است، حاج محمد غفوری، ابراهیم کرمانی و سید محمد هاشمی از رزمندگان ساکن همین کوچه هستند. این معبر منازل ویلایی دارد و همسایهها همدیگر را خوب میشناسند. سراغ هر کدامشان را که بگیری همسایه کناری خبر دارد حالش چطور است کجا رفته و کی برمیگردد.
نصف شب احساس کردم که صدایی را در بیرون از چادر شنیدم. با احتیاط از گوشه چادر به بیرون نگاه کردم. چراغ قوه را که انداختم روبهرویم یک خرس سیاه ایستاده بود، حسابی ترسیده بودیم. هر لحظه امکان حمله خرس وجود داشت. من و 2نفر دیگر از گروه 3تفنگدار از چادر بیرون آمدیم و نور چراغ قوه را به چشمان خرس انداختیم. با درآوردن صدایی شبیه شلیک اسلحه و تیر خرس ترسید و از ما دورشد.
علی جاهد قزلباش ماجرای آمدن برق به محله مطهری را اینطور تعریف میکند: «آقای جواهری شرکت برق جواهری را در سه راه شاه عباس یا همان سه راه کاشانی راه انداخت و مردم از این شرکت که موتور برق داشت، برقشان را تهیه میکردند. مردم میگفتند میخواهیم برویم برق جواهری بخریم که منظورشان تهیه برق و سیمکشی به در منزلشان از شرکت برق جواهری بود. با آمدن برق رفته رفته محله مطهری هم آباد شد.»
یک روز بیمار بدحالی را به بخش آوردند که خیلی ضعیف و ناتوان شده بود.نزدیک 2ساعت به دنبال پیداکردن رگی میگشتم که بتوانم به او آنتیبیوتیک بزنم، در جریان این تلاش بدون اینکه متوجه بشوم، فیلتر ماسکم افتاده بود. چند روز بعد از این اتفاق علائم بیماری با سرفه و سردردهای شدید شروع شد. در خانه به استراحت پرداختم متأسفانه عوارض بیماری کرونا بعد از چند روز در همسر و 2پسر کوچکم آشکار شد. من نیز بهحدی وضعیتم وخیم شد که در بیمارستان بستری شدم.