بعد از مکتبخانهها و مدارس حوزوی، نخستین قدم برای تأسیس مدرسه جدید در مشهد را میرزا حسن رشدیه برمیدارد. او در سال ۱۳۰۵ قمری، پس از آنکه افراد تندرو و متعصب تبریز برای چندمین بار مدرسه او را خراب میکنند، به مشهد میآید.
دکتر شیخحسنخان، در کسوت روحانیت نبود، اما به علت معاشرت گسترده با علما و عرفا و آشنایی فوقالعاده با متون دینی، ادبی و عرفانی، لقب شیخ را قبل از نامش گذاشتهبودند و نخستین جراح دارالشفای حضرتی بود.
در اواخر قاجار و در دوران ریاست برونیکوفسکی سوئدی، محبس نظمیه مشهد انباشته از مجرمانی بود که پرونده و حکم معلومی نداشتند.
ورق زدن مطبوعات دوره ناصری نشان میدهد که نام «نظمیه» از همان سالها در خبرهای شهر مشهد به چشم میخورد. با وقوع مشروطه و شکلگیری ادارات «محبس نظمیه» بهعنوان نهادی ساختارمند در خبرها پدیدار میشود.
میرزا حبیب مجتهد خراسانی از چهرههای اثرگذار دینی و اجتماعی مشهد در اواخر قاجار است. او از خاندان «شهیدی» خراسان برمیخیزد؛ خاندانی که نزدیک به یکونیم قرن در ریاست روحانی و حکومت شرعی خراسان نقشی مهم دارند.
از دوم تیرماه سال ۱۲۸۷ که مجلس شورای ملی ویران شد، مشهد یکی از کانونهای اصلی درگیریهای سنگین میان مشروطهخواهان و طرفداران استبداد بود و جدال بر سر آزادیخواهی در مشهد به اوج خود رسید.
۱۰ خرداد ماه ۱۲۸۶ خورشیدی، نمایندگان اولین دوره مجلس شورای ملی ایران «قانون بلدیه» را تصویب کردند و در ادامه، تصویب این قانونِ ۱۰۸ مادهای پایه تأسیس نهادی شد که اکنون شهرداری نام دارد.
وجود کتابفروشی «نوروزعلی کتابفروش» در مشهد، دستکم به یک دهه قبل از آگهی مربوط به روزنامه خراسان در دوره مشروطه باز میگردد. اولین آگهی فروش کتاب هم توسط این کتابفروشی در روزنامه ۳۰ فروردین ۱۲۸۸ منتشر شد.
بخش عمده فعالیت انجمن خیریه سعادت بر توسعه رفاه عمومی و ترویج مؤسسات تمدنی جدید تمرکز داشت. آنها میکوشیدند ساختار مؤسسات تمدنی جدید مانند شیرخوارگاه و قرائتخانه را به مردم تفهیم و راه را برای افزایش آگاهی عمومی باز کنند.
آیتالله میرزاحبیب خراسانی یکی از چهرههای تأثیرگذار تاریخ معاصر مشهد است. او را با عنوان عالم، فقیه و عارف برجسته میشناسند. رحلت میرزاحبیب یکی از معماهای پرابهام در تاریخ مشروطیت مشهد است. فرزندش میگوید: درگذشت این چهره نامدار معاصر، طبیعی نبوده است.
خیلیها عمادعصار را به روزنامهنگاری و پیشگامی او در عرصه طنزنویسی مطبوعات میشناسند. او آدم جامعالاطرافی بوده و در حوزههای نمایشنامهنویسی، شعر و عکاسی نیز از چهرههای شناختهشده مشهد بهشمار میرود.
دارالشرع یک مَسنَد حقوقی بود؛ مسندی که یک مجتهد صاحبفتوا آن را در اختیار داشت. این مجتهدان معمولا دانشآموختگان حوزههای بزرگ علمیه در اصفهان، تهران، نجف و همچنین مشهد بودند و از مراجع اعلم و مشهور اجازه فتوا داشتند.
در ساختار مدارس نوین مشهد، سختگرفتن درحوزه مواد آموزشی یک رسم متداول بود؛ انگار میخواستند با چنین رویهای، توانمندی کادر آموزش مدرسه را به رخ والدین و البته رقبا بکشند.
در تاریخ ایران، نامهایی وجود دارند که به نمادهای جریانهای فکری و مبارزاتی بدل شدهاند. شیخاحمد بهار، روحانی و روزنامهنگار خراسانی، یکی از این چهرههاست که حیات و قلمش را وقف آزادی ایران کرده بود.
در اوایل دوره قاجار، اتحادیههای صنفی نمیتوانستهاند مواضع سیاسی یا اقتصادی خود را تقویت کنند، اما وقوع انقلاب مشروطه، این امکان ابراز قدرت را برای آنها فراهم کرد.
روزنامه «نوبهار» مورخ ۱۹ دیماه سال ۱۲۸۹ خورشیدی گزارش داده است که مردم در مجالس تعزیه اباعبدالله بهجای قند و چای، قهوه با عسل مینوشیدند. مردم حتی در خلوت خود هم به این موضوع پایبند و از چای و قند رویگردان بودند.
آیتالله خالصی را باید عالمی سیاسی بدانیم که در صدور فتواهای شرعی در حوزه سیاست و کشورداری، شجاعت و باریکبینی خاصی از خود نشان میداد، راهرو خالصی در حرم مطهر امام رضا(ع) به یاد این عالم نامگذاری شده است.
میرزامحمد آقازاده خراسانی در دوران حضور در مشهد، باشکوهترین درس خارج فقه و اصول روزگار خود را داشت و شاگردان زیادی تربیت کرد. آیتالله قمی در واکنش به شهادت ایشان گفت: «میرزا محمد آقازاده فقط آقای خراسان نبود؛ آقای کل ایران بود.»
روزنامه «شرق ایران» یکی از روزنامههای بسیار مهم مشروطه است که بیشترین حجم اخبار را از آستان قدس پوشش داده است. این نشریه در دوره تولیت مرتضیقلیخان بهشدت اوضاع آستانه را نقد کرده است.
در دورانی که جراید در سرزمینهای اسلامی جایگاه خود را در تنویر افکار عمومی پیدا میکردند، میرزافضلالله آل داوود، ملقب به «بدایعنگار» با تأسیس مجله «الکمال» از این ظرفیت برای توسعه آموزشهای دینی بهره برد.